دگان عرب بسيار بوده‌اند. از لحاظ شرعي نيز خالد(رض) عمل حرامي مرتكب نشده و كاري كه او كرده، كاملاً شرعي بوده است؛ چراكه اشخاص بهتر از او نيز در بحبوحه‌ي جنگ يا پس از پايان آن، چنان كرده‌اند. به عنوان مثال رسول‌خدا(ص) درباره‌ي جويريه بنت حارث رضي الله عنها كه درميان اسيران بني‌مصطلق بود، همين رويه را در پيش گرفتند؛ آن حضرت(ص) جويريه رضي الله عنها را بازخريد كردند و با او ازدواج نمودند. رسول‌خدا(ص) براي آزادي جويريه رضي الله عنها يكصد نفر از اسيران قومش را آزاد كردند؛ چراكه آن‌ها، به خاطر ازدواج رسول‌خدا(ص) با جويريه رضي الله عنها، قوم و خويش ايشان شده بودند. اين كار رسول‌خدا(ص) بسيار خجسته و فرخنده بود و باعث شد تا پدر جويريه (حارث بن ضرار(رض)) نيز مسلمان شود.(6)  رسول‌خدا(ص) با صفيه بنت حيي بن اخطب نيز به دنبال جنگ خيبر به همين منوال ازدواج كردند و در خيبر يا پس از پيمودن مقداري از مسير، زندگي زناشويي خود با او را آغاز نمودند.(7)  از آن‌جا كه رسول‌خدا(ص) به عنوان بهترين اسوه و الگو، چنان كرده‌اند، ديگر جايي براي سرزنش خالد(رض) باقي نمي‌ماند كه چرا با ام‌تميم ازدواج كرده است؟(8)  دكتر محمد حسين هيكل در دفاع از مشروعيت ازدواج خالد(رض) با ام‌تميم، شيوه‌ي نادرستي را در پيش گرفته و به‌گونه‌اي سخن گفته كه گويا اگر خالد(رض) اشتباهي هم كرده، بايد آن را به حساب اسلام گذاشت. بدون ترديد چنين اسلوبي در دفاع از خالد(رض) درست نيست؛ چراكه خالد(رض) و تمام بشريت، در برابر اسلام محكوم هستند و هيچ چيز و هيچ كس، بالاتر و فراتر از اين دين نيست. بنابراين نبايد هرگز در دفاع از افراد، چهره‌ي دين را زشت و نادرست جلوه داد. دكتر هيكل مي‌گويد: «كام‌جويي‌ از زن، حتي پيش از آن‌كه پاك شود، بر خلاف آداب و رسوم عرب نبود و اصلاً درميان اعراب، رسم بر آن بود كه پيروزِ ميدان نبرد، زنان اسير را به كنيزي خود درآورد! علاوه بر اين پايبندي بر اجراي حكم شرعي درباره‌ي بزرگاني چون خالد، آن هم در شرايطي كه ممكن است خطر و يا آسيبي براي حكومت اسلامي به دنبال داشته باشد، بي‌معنا و غيرقابل اجرا است!»(9)  شيخ احمد شاكر درباره‌ي اين نوشتار محمد حسين هيكل مي‌گويد: «گمان من اين است كه نگارنده (هيكل) از فسادكاري‌ها و فرومايگي‌هاي ناپلئون و ديگر پادشاهان اروپايي متأثر شده و از آثار و نوشته‌هاي نويسندگان اروپايي اثر پذيرفته كه كوشيده‌اند بدكاري‌هاي بزرگ پادشاهان اروپايي را كوچك بنمايانند و كشورگشايي‌ها و تجاوزگري‌هاي ناپلئون و ديگر شاهان اروپايي را همانند فتوحات مسلمانان صدر اسلام جلوه دهند. اين نوشتار آقاي هيكل كه اجراي حكم شرعي درباره‌ي بزرگاني چون خالد را، قابل انجام نمي‌داند، گفتاري است كه تمام ارزش‌ها و پايه‌هاي اخلاقي و ديني را زير سؤال مي‌برد (و طوري نشان مي‌دهد كه گويا خالد(رض) فراتر از اسلام و احكام شرعي است!)»(10)
---------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الأحكام السلطانية، ص47؛ نگاه كنيد به: حركة الردة، ص229
2) المبسوط (10/111)؛ حركة الردة، ص229
3) البداية و النهاية (6/326)
4) حركة الردة،ص230
5) عبقرية الصديق، ص70
6) سيره‌ي ابن‌هشام (2/290،295)
7) مرجع سابق (2/339)
8) حركة الردة، ص237
9) الصديق ابوبكر، ص140
10) حركة الردة، ص232برخي از لشكريان خالد(رض) و از جمله ابوقتاده(رض) گواهي دادند كه قوم مالك همانند مسلمانان اذن گفته‌اند و از اين‌رو جانشان در امان است و كشتنشان روا نيست. اين كشاكش ميان خالد(رض) و ابوقتاده(رض) پس از آن شدت بيش‌تري گرفت كه خالد(رض) با ام‌تميم ازدواج كرد. ابوقتاده(رض) لشكر را ترك كرد و به نزد ابوبكر صديق(رض) رفت تا از خالد(رض) شكايت كند. ابوبكر(رض) اين عمل‌كرد ابوقتاده(رض) را رد نمود و براي او و هيچ كس ديگري درست ندانست كه لشكر اسلام را ترك كند؛ چراكه اين عمل، سبب ازهم‌پاشيدگي لشكر اسلام در خاك دشمن مي‌شد. به همين خاطر نيز ابوبكر صديق(رض) با ابوقتاده(رض) تندي كرد و او را به لشكر بازگردانيد و زماني از او خرسند شد كه تحت فرماندهي خالد(رض) به انجام وظيفه پرداخت.(1)  اين كار ابوبكر صديق(رض) استراتژي جنگي درست و بجايي بود كه ابوقتاده(رض) را به ادامه‌ي خدمت در لشكر خالد(رض) دستور داد.
ابوبكر صديق(رض) موضوع كشته شدن مالك را مورد بررسي قرار داد و در نهايت خالد(رض) را از اتهاماتي كه در مورد كشتن مالك بر او وارد شده بود، بي‌تقصير دانست.(2)  ابوبكر صديق(رض) در اين موضوع، آگاه‌تر و دورنگرتر از ساير صحابه(رض) بود؛ چراكه علاوه بر برتري ايمانيش بر ديگران، به عنوان خليفه در چنان جايگاهي قرار داشت كه از تمام مسايل، آگاهي مي‌يافت. از اين‌رو در برخورد با خالد(رض) بر اساس سنت رسول‌خدا(رض) عمل كرد. چنان‌چه رسول‌خدا(ص) با وجود بروز اشتباهات و مسايلي مقطعي از سوي خالد(رض) كه مورد قبول آن حضرت(ص) نبود، عزلش نكردند و بلكه عذرش را در تمام موارد پذيرفتند و حتي درباره‌اش فرمودند: (لاتؤذوا خالدًا فإنه سيفٌ من سيوف اللّهِ صبه اللّه‌ علي الكفار) يعني: «خالد((رض)) را نيازاريد كه او، شمشيري از شمشيرهاي الهي است كه خدا، بر ضد كفار كشيده است.»(3) 
انتخاب و بكارگيري خالد(رض) از سوي ابوبكر(رض) به عنوان فرمانده، نشان‌دهنده‌ي كمال و پختگي ابوبكر صديق(رض) مي‌باشد؛ چراكه ابوبكر(رض) شخصي نرم‌خو بود و خالد(رض) شديد و سخت‌گير و بدين‌سان نرمي و شدت در هم مي‌آميخت و تعادل، برقرار مي‌شد. زيرا نرم‌خويي به تنهايي فسادآور است و مايه‌ي سوء استفاده‌ي ديگران مي‌شود؛ چنان‌چه سخت‌گيري تنها نيز آفت‌هايي را به دنبال دارد. ابوبكر صديق(رض)‌ براي ايجاد تعادل در نرم‌منشي خود، با عمر(رض) مشورت مي‌كرد و از خالد(رض) در انجام امور كار مي‌گرفت و اين، از كمال و پختگي او به عنوان جانشين رسول‌خدا(ص) بود كه در سركوب مرتدها، شدت عمل بي‌سابقه‌اي به خرج داد و به شخصيت عمر فاروق(رض) نزديك و همانند شد. عمر فاروق(رض) بر خلاف ابوبكر صديق(رض) سخت‌گير و تندمنش بود و كمال وي در زمان خلافتش بدان‌گاه نمايان مي‌گردد كه براي ايجاد تعادل در شدت عملش، از افرادي نرم‌خو چون سعد بن ابي‌وقاص، ابوعبيده‌ي ثقفي، نعمان بن مقرن و سعيد بن عامر(رض) كار گرفت كه نسبت به خالد نرم‌خوتر و پارساتر بودند و اين چنين خداي متعال، به عمر فاروق(رض) در زمان خلافتش چنان مهرباني و رأفتي ارزاني داشت كه قبلاً آن‌قدر رؤوف و مهربان نبود تا به عنوان خليفه، شخصيت كاملي بيابد و امير مؤمنان شود.(4) 
ابن‌تيميه رحمه الله گفت‌آورد باارزشي دارد. وي مي‌گويد: «…ابوبكر صديق(رض) در جنگ با مرتدها و در فتوحات عراق و شام از خالد(رض) كار گرفت و با وجود اشتباهاتي كه از خالد(رض) به سبب سوء تأويل رخ داد، باز هم او را عزل نكرد و به راهنمايي و توبيخش بسنده نمود؛ چراكه منفعت ماندگاري خالد(رض) در جنگ با مرتدها و فتوحات عراق و شام، بسي بيش‌تر از اشتباهاتش بود و كس ديگري نمي‌توان