 معلوم مي‌شود كه مسلمانان به اين نتيجه رسيدند كه براي از بين بردن اين جريان، بهترين راه، آن است كه شخص اسود را بكشند؛ زيرا آن‌ها، مي‌دانستند كه با كشته شدن اسود، نظم و سيستم پيروانش به هم مي‌پاشد و غلبه بر آنان آسان مي‌شود. به همين سبب نيز مسلمانان توافق كردند تا بنا بر پيشنهاد (ابناء) هيچ اقدامي نكنند و بگذارند تا خود ابناء از درون، دست به كار شوند و زمينه‌ي نابودي اسود را فراهم آورند.
فيروز و داذويه، توانستند قيس بن مكشوح مرادي را كه از فرماندهان لشكري اسود عنسي بود، با خود همراه كنند تا كار اسود را يك‌سره نمايند. قيس بن مكشوح، همواره در هراس بود كه از اسود عنسي به او آسيبي برسد و همين، سبب شد تا با فيروز و داذويه، براي كشتن اسود همكاري كند.(20)  آنان، براي اجراي نقشه‌ي خود، همسر اسود عنسي را كه نامش آزاد بود، با خود همراه كردند. آزاد، دخترعموي فيروز بود و همسر شهر بن باذان؛ اما اسود عنسي، شهر بن باذان را كشت و همسرش آزاد را به زور در ازدواج خود درآورد. آزاد كه زني مسلمان بود، همواره در اين انديشه به سر مي‌برد كه خودش را از چنگال دروغ‌گوي يمن برهاند و بدين‌سان به فيروز و داذويه وعده داد كه در كشتن اسود با آنان همكاري مي‌كند تا دين و ايمانش را از چنگال آن وحشي برهاند و مقدمات كشتن اسود را در بستر خوابش فراهم آورد.(21)  اين نقشه، به ثمر رسيد و اسود كشته شد؛ سرش را بريدند و درميان سپاهيانش انداختند؛ ترس و هراس، بر پيروان اسود، چيره شد و آنان را فراري داد.(22) 
همان شب رسول‌خدا(ص) از طريق وحي از كشته شدن اسود عنسي خبردار شدند و مژده دادند كه: (قتل العنسي البارحة، قتله رجل مبارك مِن أهل بيت مباركين) يعني: «اسود، كشته شد؛ مردي خجسته از خانداني فرخنده، او را كشت.» از ايشان پرسيدند كه چه كسي اسود را كشت؟ فرمودند: «فيروز، فيروز موفق شد.»(23) 
عمليات كشتن اسود عنسي، عمليات جهادي ويژه‌اي بود كه توسط جمعي از صحابه به انجام رسيد(24)  و فيروز و داذويه و قيس بن مكشوح، به طور مشترك اداره‌ي امور صنعاء را عهده‌دار شدند تا اين‌كه معاذ بن جبل(رض) به صنعاء رفت و اين‌ها توافق كردند كه معاذ(رض) اميرشان باشد. معاذ بن جبل(رض) تنها سه روز با آن‌ها نماز گزارد كه خبر وفات رسول‌خدا(ص) به آنان رسيد.(25)  خبر كشته شدن اسود عنسي پس از گسيل لشكر اسامه(رض) به ابوبكر صديق(رض) رسيد و اين خبر، نخستين پيروزي براي ابوبكر صديق(رض) بوده است.(26) 
ابوبكر صديق(رض) فيروز ديلمي را در نامه‌اي به سمت والي يمن گماشت و از قيس بن مكشوح در ادراه‌ي يمن كار نگرفت؛ چراكه قيس، از روي تعصب قومي يا رياست‌طلبي به عنوان يكي از فرماندهان لشكري اسود، مرتد شده بود و عدم بكارگيري كساني كه پيشينه‌ي ارتداد داشتند، يكي از اصول مهم در نگاه ابوبكر صديق(رض) بود.(27)  بار ديگر اوضاع و احوال قيس، دگرگون شد و تصميم گرفت بزرگان و سران ابناء را بكشد. داذويه به فرمان يا توسط شخص قيس بن مكشوح به قتل رسيد. فيروز، از تصميم قيس آگاه شد و به خويشانش در (خولان) پيوست.(28)  غالباً تعصب نژادي، انگيزه‌ي خيزش قيس، بر ضد ابناء بود و بر اساس همين تعصب نژادي كوشيد تا رؤسا و بزرگان قبايل عرب را بر ضد ابناء بشوراند و حكم‌راني ابناء را ننگي بر قبايل عرب برشمارد. قيس، بر اين باور بود كه بايد بزرگان ابناء را كشت و عموم آنان را از يمن بيرون كرد. اما بزرگان قبايل، اعلام بي‌طرفي كردند. قيس كه با واكنش منفي رييسان و بزرگان قبايل براي نابودي ابناء مواجه شد، بار ديگر به بازماندگان اسود عنسي روي‌آورد و با پيروان شكست‌خورده‌ي اسود كه ميان صنعاء و نجران پراكنده شده يا به منطقه‌ي (لحج) گريخته بودند، مكاتبه كرد و از آنان خواست تا براي نابودي ابناء دوباره با هم متحد شوند. به هر حال قيس، پيروان پراكنده‌ي اسود را سامان‌دهي كرد و اهل صنعاء، زماني متوجه عمق مسأله شدند كه توسط پيروان اسود محاصره شده بودند.(29)  فيروز ديلمي پس از رسيدن به خولان، نامه‌اي به ابوبكر صديق(رض) نوشت و او را از جريان قيس بن مكشوح باخبر كرد. ابوبكر صديق(رض) نيز همانند رسول‌خدا(ص) با بزرگان و سرآمدان قبايل مختلف مكاتبه كرد و در نامه‌هايش به صراحت، اعراب را به ياري ابناء فراخواند: «…ابناء را در مقابل دشمنانشان، ياري رسانيد و پيرامون‌ آن‌ها گرد آييد و از فيروز فرمان‌برداري كنيد و همراهش براي مبارزه با دشمنان بكوشيد كه من، او را فرمانده‌‌ي شما كرده‌ام.»(30) 
ابوبكر صديق(رض) دو هدف اساسي را در اين شيوه‌ي رويارويي با مرتدها دنبال كرد:
1ـ اين، شيوه‌ي ابوبكر(رض) در براندازي جريان ارتداد و آشوب يمن، استراتژي جنگي شايسته‌اي بود؛ لشكر اسامه(رض) براي انجام مأموريتش به شام گسيل شده و خليفه منتظر بود تا اين لشكر بازگردد و در جبهه‌ي سخت و سنگيني كه در اثر ارتداد در يمامه، بحرين، عمان و تميم شكل گرفته بود، وارد عمل شود. ابوبكر(رض) خوب مي‌دانست كه نبايد لشكر اسلام را در جبهه‌ي مبارزه با مرتدان يمن بكار گيرد؛ چراكه موج ارتداد در يمن خيلي ضعيف‌تر بود و اين، امكان براي خليفه وجود داشت كه بتواند از طريق پيك و نامه، جريان ارتداد يمن را با بكارگيري نيروهاي مسلمان و بومي آن‌جا كنترل و نابود نمايد.
2ـ هدف ديگر ابوبكر(رض) از اين‌كه لشكر اسلام را در يمن وارد عمل نكرد، اين بود كه مسلمانان ثابت‌قدم را در عرصه‌ي عمل وارد كند و صدق و راستي ايمانشان را محك بزند و بدين‌سان آنان را در برابر اين مسؤوليت قرار دهد كه بدانند بايد براي حفظ و ماندگاري اسلام و گسترش آن در سرزمين خود، عهده‌دار جهاد و جنبش باشند. ابوبكر صديق(رض) در اين شيوه، راه رسول‌خدا(ص) را پيمود و با آن دسته از مسلمانان و بزرگان قبايل مكاتبه كرد كه رسول‌خدا(ص) پيش از وفاتشان با آن‌ها تماس گرفته بودند. مسلمانان ثابت‌قدم و بزرگان قبايلي كه با آنان مكاتبه شد، خواسته‌ها و دستورات رسول‌خدا(ص) و ابوبكر صديق(رض) را اجرا كردند.(31)  فيروز ديلمي با برخي از قبايل و در رأس آنان با بني‌عقيل بن ربيعه بن عامر بن صعصعه تماس گرفت و آنان را به كمك ابناء فراخواند. سپس از قبيله‌ي (عك) نيز كمك خواست كه البته پيش از او ابوبكر صديق(رض) طاهر بن ابي‌هاله و مسروق عكي را كه ميان عك و اشعري‌ها بودند، به همكاري با ابناء فراخوانده بود. هر يك از اين‌ها برابر دستوري كه يافته بود، حركت كرد تا پيش از عملياتي شدن نقشه‌ي قيس كه نابودي و اخراج ابناء از يمن بود، وارد عمل شود. آنان، رو به صنعاء نهادند و موفق شدند ابناء را از خطر قيس كه پيروان شكست‌خورده‌ي اسود را پيرامونش جمع كرده بود، نجات دهند؛ در جنگي كه ميان آن‌ها و قيس درگرفت، قيس مجبور به ترك صنعاء شد و به سوي ياران شكست‌خورده‌ي اسود عنسي كه درميان نجران و صنعاء و لحج پراكنده و سرگردان بودند، گريخت و بار ديگر صنعاء، امن و آرام شد.(32) 
ابوبكر صديق(رض) سياست سركوبي جريان ارتداد را از طريق نيروهاي داخلي و