ِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللّهُ الشَّاکِرِينَ) (3)  بنابراين كسي كه محمد(ص) را عبادت مي‌كرده، بداند كه محمد(ص) وفات كرده و هر كس، خداي يگانه و بي‌همتا را مي‌پرستيده، بداند كه خداي متعال، مراقب او است؛ او، زنده‌ي پاينده است و هرگز نمي‌ميرد؛ چرت و خواب، او را نمي‌گيرد و او، حافظ و نگهبان دين خود مي‌باشد و دشمنش را جزا و كيفر مي‌دهد. من، شما را به ترس از خدا و تقواپيشگي سفارش مي‌كنم؛ شما را وصيت مي‌كنم به اين‌كه نصيب و بهره‌ي خود را از خدا و آن‌چه پيامبران آورده‌اند، بگيريد و هدايت و رهنمودهاي الهي را پيشه سازيد و به دين خدا چنگ بزنيد و بدانيد كه هر كس را كه خدا، راه ننمايد، گمراه است و هر آن كس را كه خداي متعال، عافيت ندهد، در بلا افتاده و كسي را كه خدا ياري نرساند، خوار و زبون است؛ هر كه را خدا هدايت كند، ره‌يافته و هدايت‌شده است و كسي را كه خدا گمراه كند، ره‌گم‌كرده‌اي است كه خداي متعال مي‌فرمايد:(مَن يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِي وَمَن يُضْلِلْ فَلَن تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُّرْشِدًا) (4) هيچ يك از اعمال شخص گمراه در دنيا تا زماني كه به يگانگي خدا اقرار نكند، ‌پذيرفته نمي‌شود و در آخرت نيز هيچ عذر و بهانه‌اي از او قبول نمي‌گردد. به من خبر رسيده كه برخي از شما پس از پذيرش اسلام و عمل به تكاليف آن، از روي غرور و غفلت و ندانستن حكم خدا، دعوت شيطان را پاسخ گفته‌ و از اين دين روي گردانده‌اند. خداي متعال مي‌فرمايد:(وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ کَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّيَّتَهُ أَوْلِيَاءَ مِن دُونِي وَهُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا) (5)
همچنين مي‌فرمايد:(إِنَّ الشَّيْطَانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّمَا يَدْعُو حِزْبَهُ لِيَکُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِيرِ) (6)
من، فلاني را به همراه لشكري از مهاجرين و انصار و كساني كه به خوبي از ايشان پيروي مي‌كنند، به سوي شما فرستاده‌ و دستورش داده‌ام كه با كسي پيكار نكند و كسي را نكشد مگر اين‌كه نخست او را به سوي خدا فرا بخواند؛ هر كس كه دعوتش را بپذيرد و به يگانگي خدا اقرار كند و از كفر دست بردارد و عمل صالح و شايسته انجام دهد، از او بپذيرد و دستور داده‌ام با هر كس كه سر بتابد و سرپيچي كند، جنگ نمايد و بر چنين كساني كه دست يابد، كسي را نگذارد و او را بكشد و در آتش بسوزاند. دستور داده‌ام زنان و كودكان را اسير كند و از هيچ كس جز اسلام نپذيرد. بنابراين هر كس از او پيروي كند، براي خودش خوب است و هر آن كس كه دعوتش را نپذيرد، نمي‌تواند از سرزمين خدا بگريزد يا رشته‌ي كار از دست خدا بِدَر كند و به او ضرري برساند. من، به فرستاده‌ام فرمان داده‌ام نامه‌ي مرا در تمام مجامع شما بخواند؛ نشانه‌ي مسلماني، اذان است؛ لذا اگر كساني اذان گفتند، دست از ايشان بداريد و اگر اذان نگفتند، در حمله به آن‌ها شتاب كنيد و اگر اذان گفتند، از وظايف و تكاليف شرعيشان بپرسيد كه آيا عمل مي‌كنند يا نه؟ اگر از انجام وظايف شرعي امتناع كردند، بدون درنگ بر آنان بتازيد و اگر پذيرفتند، از آنان پذيرفته گردد».(7) 
نامه‌ي ابوبكر صديق(رض) بر دو محور استوار بود:
1ـ دعوت و فراخوان مرتدان به رجوع دوباره به اسلام.
2ـ بيان عاقبت ارتداد و فرجام كساني كه بر آن سرسختي كنند.(8) 
در نامه‌ي ابوبكر صديق(رض) بر موارد زير تأكيد شده است:
الف) نامه، متوجه همگان است تا همه، دعوت حق را بشنوند.
ب) خداي متعال، محمد مصطفي(ص) را به حق مبعوث نموده است؛ بنابراين كسي كه به پيامبري محمد(ص) اقرار كند، مؤمن است و منكرش، كافر مي‌باشد و با او پيكار مي‌شود.
ج) محمد مصطفي(ص) چون ديگر افراد بشر از اين دنيا مي‌رود و تقدير الهي در مورد وفات آن حضرت(ص) حق است؛ لذا مؤمن، عبادت‌گزار محمد(ص) نيست و تنها خداي يگانه و پاينده‌اي را مي‌پرستد كه هرگز نمي‌ميرد. اين روشن‌گري ابوبكر صديق(رض) هيچ عذر و بهانه‌اي براي مرتدها، به‌جا نگذاشت.(9) 
د) ارتداد، زاده‌ي عدم شناخت درست و اصولي اسلام و پذيرش دعوت شيطان است. پذيرش دعوت شيطان، به معناي دوستي با كسي است كه دشمن انسان مي‌باشد و اين، ستمي است بزرگ در حق خود كه انسان با پيروي از شيطان راه حهنم را در پيش بگيرد.
هـ) در جنگ با مرتدان، برگزيده‌ترين مسلمانان اعم از مهاجرين و انصار و تابعين حضور داشته‌اند تا دين اسلام را در برابر خفت‌گريِ از دين برگشته‌ها حفاظت كنند.
و) كسي كه دست از ضلالت و گمراهي و جنگ با مسلمانان بكشد و دوباره به اسلام بازگردد و به تكاليف و وظايف دينيش عمل نمايد، فردي از جامعه‌ي اسلامي است كه تمام حقوق و وظايف مسلمانان متوجهش مي‌گردد.
ي) هر آن كس كه بر ضلالت و ارتداد، سرسختي ورزد و از پيوستن به صف مسلمانان امتناع كند، راه ستيزه‌گري با اسلام را در پيش گرفته و بايد كشته و سوزانده شود و زنان و فرزندانش اسير گردند؛ چنين شخصي، نمي‌تواند از عذاب الهي بگريزد كه به هر جا فرار كند، در ملك و سرزمين خدا است.
ث) اذان، نشان مسلماني است و وجه تمايز مرتدان از مسلمانان؛ لذا ابوبكر صديق(رض) دستور مي‌دهد تا مجاهدان، دست از آنان‌كه اذان مي‌گويند، بدارند و بي‌درنگ بر آنان بتازند كه اذان نمي‌گويند. (10)  ابوبكر صديق(رض) در نامه‌ي يك‌ساني كه به فرماندهان لشكري و سربازان فرستاد، بر رعايت قوانين و ضوابط نامه‌ي پيشين تأكيد كرد. متن نامه‌ي ايشان چنين بود: «…اين، فرمان ابوبكر، خليفه‌ي رسول‌خدا(ص) براي فلاني است كه او را همراه ديگران به جنگ مرتدين مي‌فرستد و دستورش مي‌دهد تا آن‌جا كه مي‌تواند نهان و آشكارا از خدا بترسد و در دين خدا تلاش و جديت داشته باشد و با آنان كه دعوت حق را نپذيرفته‌ و با روي‌گرداني از دين خدا به فريب شيطان فريفته گشته‌اند، جهاد و پيكار نمايد و پيش از جنگ، آنان را به دين خدا فرابخواند؛ پس اگر پذيرفتند، دست از ايشان بدارد و اگر سرتافتند، از هر سو بر آنان بتازد تا تسليم شوند و حق را بپذيرند؛ وانگهي آنان را از حقوق و وظايفشان آگاه سازد و آن‌چه را بر عهده‌ي آن‌ها است، از آنان بگيرد و آن‌چه را حق آنان است، به آنان بپردازد. البته به آنان فرصت بيهوده ندهد و مسلمانان را از جنگ با آن‌ها باز ندارد؛ هر كس فرمان خدا را بپذيرد و بر آن اقرار نمايد، از او قبول كند و او را در انجام كارهاي نيك و پسنديده ياري رساند؛ با كساني بايد جنگ كند كه پس از اقرار به آن‌چه از سوي خدا آمده، كفر ورزيده‌اند و هر كس، دعوت را پذيرفت، ديگر در پي او نباشيد (كه آيا از دل ايمان آورده است يا نه؟) چراكه تنها خداي متعال از درون او آگاه است و او را بدان محاسبه مي‌كند. با هر كس كه دعوت حق را نپذيرد، پيكار نمايد و او را بكشد؛ از كسي چيزي جز اسلام را نپذيرد و از كسي كه دعوتش