نهما جنازه‌ي عبدالله(رض) را پايين مي‌دادند؛ رسول‌خدا(ص) فرمودند: «برادرتان راپايين دهيد.» ابوبكر و عمر رضي الله عنهما عبدالله(رض) را پايين دادند. رسول اكرم(ص) زماني كه او را در لحد گذاردند، فرمودند: (اللهمَّ إنّي أمسيتُ راضيًا عنه فارض عنه) يعني:«خدايا! من از او راضيم؛ تو هم از او راضي باش.» ابوبكر(رض) در آن هنگام گفت: «‌اي كاش من صاحب اين قبر بودم»(2).  ابوبكر(رض) هرگاه مرده‌اي را در قبر مي‌گذاشت، چنين مي‌گفت: «‌بِسمِ اللهِ وَ عَلَي مِلَّةِ رسولِ اللهِ وَ بِاليَقينِ و بالبعثِ بعدَ المَوْتِ.»(3) 
2ـ درخواست ابوبكر(رض) از رسول‌خدا(ص) براي دعا كردن در حق مسلمانان
عمر بن خطاب(رض) مي‌گويد: در سوز گرما به قصد تبوك بيرون شديم؛ در ميانه‌ي راه در جايي اردو زديم و به قدري عطش و تشنگي بر ما غالب شد كه سرهايمان سنگيني مي نمود و احساس مي‌‌كرديم كه هر آن، از گردن‌هايمان جدا مي‌شود؛ حتي برخي شتر خود را كشتند، شكمبه‌اش را فشردند و آب بيرون‌آمده از آن را نوشيدند. ابوبكر(رض) گفت: «‌اي رسول‌خدا! خداوند متعال، هميشه دعاي شما را به نيكي پاسخ داده و پذيرفته است؛ پس دعا كنيد تا اين حالت برطرف گردد.‌» رسول‌خدا(ص) فرمودند: «آيا تو چنين مي‌خواهي؟‌» ابوبكر(رض) گفت: «بله، دوست دارم، شما اين كار را بكنيد.» رسول‌خدا(ص) دست به دعا برداشتند و هنوز دستان مبارك را نينداخته بودند كه باران خفيفي شروع شد و سپس باران، شدت گرفت و سپاهيان اسلام، هر آن‌چه با خود داشتند، پر آب كردند. پس از پايان باران، ديديم كه فقط محدوده‌ي لشكر، باران باريده است و بس(4). 
3ـ پشتيباني مالي ابوبكر(رض) از جهاد و مجاهدان در جنگ تبوك
شرايط جنگ تبوك از لحاظ كثرت دشمن و دوري مسافت به‌گونه‌اي بود كه رسول‌خدا(ص) را بر آن داشت تا از مسلمانان بخواهند كه از داشته‌هاي مالي خود در اين جنگ مايه بگذارند و از جانب خدا وعده دادند كه هر كس مال و ثروتش را در اين جنگ هزينه نمايد، اجر و پاداش وافري خواهد يافت. هر كس به اندازه‌ي توانش در اين جنگ مايه گذاشت؛ عثمان(رض) گوي سبقت را در تجهيز لشكر اسلام ربود و بيش از همه كمك مالي نمود(5).  عمر بن خطاب(رض) نيمي از ثروتش را براي اين جنگ انفاق نمود و در عين حال گمان مي‌كرد كه خواهد توانست در اين امر از ابوبكر(رض) پيشي بگيرد؛ بيان ماجرا را به خود عمر فاروق(رض) واگذار مي‌كنيم كه مي‌فرمايد: روزي رسول‌خدا(ص) به ما امر فرمودند كه از دارايي خود، (براي تجهيز لشكر اسلام) مايه بگذاريم؛ آن روز با خود گفتم: اگر امروز بر ابوبكر(رض) سبقت بگيرم، از او پيش افتاده‌ام. بنابراين نصف ثروتم را به حضور رسول‌خدا(ص) آوردم. رسول‌خدا(ص) فرمودند: «‌براي خانواده‌ات چه گذاشته‌اي؟» عرض كردم: همين‌قدر كه به اين‌جا آورده‌ام. ابوبكر(رض) تمام داراييش را آورده بود؛ رسول‌خدا(ص) به او فرمودند: «براي خانواده‌ات چه گذاشته‌اي؟» ابوبكر(رض) گفت: «خدا و رسولش را براي آنان گذاشته‌ام.» آن‌جا بود كه گفتم: من هرگز نمي‌توانم در انجام نيكي‌ها بر ابوبكر(رض) سبقت بگيرم(6). 
كار عمر(رض) نوعي رقابت در انجام نيكي‌ها است كه مباح مي‌باشد. اما نكته‌ي قابل توجه در اين ماجرا، اين است كه ابوبكر(رض) بدون نظرداشت تنافس و رقابت در نيكي‌ها و صرفاً به رضاي خداي متعال، تمام ثروتش را در راه خدا بذل و بخشش نمود(7). 
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) صفة الصفوة (1/243)
2) صحيح السيرة النبوية، ص598
3) مصنف عبدالرزاق (3/497)؛ نگاه كنيد به موسوعة فقه الصديق، ص222
4) ابن‌حبان، كتاب الجهاد، باب غزوة تبوك شماره‌ي1707
5) السيرة النبوية في ضوء المصادر الأصلية، ص615
6) سنن ابي‌داود، كتاب الزكاة (2/312،313)
7) الفتاوي از ابن‌تيمية (10/72،73)نظام پرورشي جامعه و ساختار حكومتي در عهد رسالت، در تمام جنبه‌هاي عقيدتي، اقتصادي، اجتماعي، سياسي، نظامي و عبادي در اوج و بالاترين نقطه‌ي ممكن قرار گرفته بود. فريضه‌ي حج، در سال‌هاي گذشته انجام نشده بود و تنها در سال 8 هجري حجي صورت گرفته بود كه مسلمانان و مشركان در آن حضور داشتند(1)  و هنوز آيات برائت نازل نشده بود. موسم حج، فرا رسيد و رسول‌خدا(ص) آهنگ گزاردن حج نمودند؛ اما فرمودند: «هنوز مشركان، عريان و برهنه براي طواف خانه مي‌آيند و من، دوست ندارم در چنين حالتي حج گزارم.» بنابراين ابوبكر(رض) را به عنوان اميرحج در سال 9 هجري به مكه گسيل فرمودند. پس از خروج ابوبكر(رض) و ساير حج‌گزاران، سوره‌ي برائت نازل شد. رسول‌خدا(ص) علي مرتضي(رض) را فرا خواندند و به او دستور دادند خود را به ابوبكر(رض) برساند. علي(رض) سوار بر مركب رسول‌خدا(ص) به نام عضباء در محلي به نام ذوحليفه به كاروان ابوبكر(رض) ملحق شد؛ ابوبكر(رض) از علي(رض) پرسيد: «رسول‌خدا(ص) تو را به عنوان امير فرستاده‌اند يا مأمور؟» علي(رض) پاسخ داد: «من، به عنوان مأمور آمده‌ام تا تحت امارت تو انجام مسؤوليت كنم.» ابوبكر(رض) همانند گذشته با مردم در ماه ذي‌الحجه حج گزارد و آن‌گونه كه گفته شده حج آن سال، در ماه ذي‌القعده نبوده است. ابوبكر(رض) در روز ترويه ( هشتم ذي‌الحجه )، روز عرفه (نهم ذي‌الحجه)، روز نحر (دهم ذي‌الحجه) و پس از بازگشت حاجيان از مني، سخنراني كرد و مناسك حج را به آنان آموزش داد. علي(رض) نيز ضمن قرائت نخستين آيات سوره‌ي برائت در مكان‌هاي مختلف، ضمن لغو پيمان‌ها، در ميان مردم ندا مي‌داد كه :‌«تنها انسان مؤمن، به بهشت داخل مي‌شود؛ هيچ برهنه‌اي، حق طواف خانه را ندارد؛ پس از امسال به هيچ مشركي اجازه‌ي حج داده نمي‌شود(2). 
ابوبكر صديق(رض) ابوهريره(رض) را با گروهي فرستاد تا به علي(رض) در انجام مأموريتش كمك كنند(3). 
رسول‌خدا(ص) به علي مأموريت دادند تا به گوش مشركان برساند كه پيمان‌هاي پيشين، ديگر اعتباري ندارد و مُلغي است. درميان عرب‌ها انعقاد قرارداد و يا لغو آن بر عهده‌ي بزرگ قبيله يا نماينده‌ي وي بود؛ اين عادت عرب‌ها، هيچ منافاتي با اسلام نداشت؛ بنابراين رسول‌خدا(ص) به علي(رض) مأموريت دادند تا براي تبليغ سوره‌ي برائت به كاروان حاجيان بپيوندد و با نظر و سرپرستي ابوبكر(رض) مأموريتش را به انجام برساند(4). 
ابوبكر(رض) در مراسم حج كاملاً واضح و روشن كرد كه دوره‌ي بت و بت‌پرستي پايان يافته و دوران جديدي آغاز شده است و اينك همه بايد به شريعت ناب و توحيدي اسلام روي بياورند. پس از اعلان و ابلاغ عمومي ابوبكر(رض) كه خبرش، به تمام قبايل رسيد، همگان باورشان شد كه قضيه كاملاً جدي است و دوران بت‌پرستي به پايان رسيده است. بنابراين قبايل، هيأت‌ها و نمايندگان خود را به حضور پيامبر(ص) فرستادند تا اعلان كنند كه مسلمان شده و به دين توحيدي گرويده‌اند(5). 
----------------------------------------------------------------------------------------------
1) دراسات في عهد النبوة از عماد الدين خليل، ص222
2) صحيح السيرة النبوية، ص625
3) السيرة النبوية از ابوشهبة (2/537)
4) نگاه كنيد به صحيح السيرة النبوية، ص624 و هم‌