، نصرت و آرامشي برسد، بي‌گمان شخص هراسان، با حضور در آن‌جا بهره‌ي وافري از نصرت و آرامش نازل‌شده، مي‌برد. آن‌چه در آيه به بيان حزن و هراس ابوبكر(رض) مي‌پردازد، فقط به خاطر بيان وضع و حال وي نمي‌باشد. چراكه وقتي رسول‌خدا(ص) كاملاً آرام و آسوده‌خاطر بودند، ديگر ضرورتي براي نزول سكينه بر ايشان وجود نداشت. از اين‌رو اين آيه، ضمن اين‌كه به وضع و حال ابوبكر(رض) اشاره مي‌كند، به بيان نزول آرامش و تأييد و نصرت پيامبر اكرم(ص) نيز مي‌پردازد تا روشن شود كه ابوبكر صديق(رض) نيز از اين آرامش و نصرت نازل‌شده بهره‌مند بوده است. بنابراين نزول سكينه و آرامش و هم‌چنين نصرت و امداد غيبي براي يار و همراه پيامبر(ص)، بسي بزرگ‌تر و فراتر از كمك‌هاي غيبي براي ديگران مي‌باشد. چنين طرز بياني، از بلاغت قرآن و ساختار فصيح و رساي كلام خدا و شيوه‌ي تأمل برانگيز آن است(24). 
ب) برنامه‌ريزي و مقدمه‌چيني رسول‌خدا(ص) و ابوبكر صديق(رض)، در جريان هجرت، نكته‌ي قابل توجه و نماياني است. هر كس در ماجراي هجرت پيامبر و يارش، بينديشد، به وجود يك برنامه‌ريزي منظم و دقيق در جريان هجرت و هم‌چنين تدارك مقدمات سفر از آغاز تا پايان آن، پي مي‌برد. بازبيني جريان هجرت، نشان مي‌دهد كه هدفمندي و برنامه‌ريزي، يكي از مسايل مهم و مورد توجه رسول‌خدا(ص) در تمام فعاليت‌هايش بوده كه از طريق وحي، قوت مي‌گرفته و سامان‌دهي مي‌شده تا دست‌يابي به اهداف خجسته‌ي فراروي پيامبر(ص) عملي و ممكن گردد. برنامه‌ريزي در كارها و فعاليت‌ها، بخشي از سنت رسول اكرم(ص) است و اين وظيفه را فراروي هر مسلماني مي‌نهد كه در انجام مسؤوليت‌هايش، به آن توجه نمايد. كساني كه مي‌پندارند برنامه‌ريزي، رديف‌بندي و مقدمه‌چيني و سنجش‌گري در انجام كارها، سنت نيست، و يا گمان مي‌كنند كه بايد هر كاري را بي‌پروا و بدون برنامه، انجام داد و گذاشت تا هر كاري، روالش را طي كند، قطعاً به اشتباه رفته و نسبت به خود و ديگران، بد روا داشته‌اند(25). 
هنگامي كه وقت هجرت، فرارسيد و به پيامبر(ص) اجازه داده شد تا اين سفر خجسته را آغاز كند، آن حضرت(ص) اقداماتي در اين زمينه انجام دادند كه نشان‌گر برنامه‌ريزي دقيق و منظمي مي‌باشد تا اين سفر مهم، با وجود سختي‌ها و پسامدهاي سخت و شديد، با موفقيت كامل به انجام برسد. هر يك از مسايل مربوط به هجرت، با دقت تمام، مورد بررسي قرار گرفت كه براي مثال، نمونه‌هاي زير را مي‌توان نام برد:
1ـ رسول‌خدا(ص)، بر خلاف عادت گذشته‌اش، سرِ ظهر و هنگام نيم‌روز به خانه‌ي ابوبكر(رض) رفت كه هوا، بسيار گرم بود و كسي هم در كوچه‌هاي مكه رفت و آمد نمي‌كرد تا كسي، ايشان را نبيند و قصد آن حضرت در مورد هجرت، به‌سان يك راز، پوشيده بماند.
2ـ رسول‌خدا(ص) مطابق رسم آن زمان، چهره‌شان را پوشاندند تا شناخته نشوند. پوشيدن سر و صورت در آن زمان، شيوه‌اي كاربردي و مناسب بود كه افراد براي عدم شناحته شدن، در پيش مي‌گرفتند.
3ـ رسول‌خدا(ص) به ابوبكر فرمودند: «كساني را كه اين‌جا حضور دارند، بيرون كن.» ابوبكر(رض) عرض كرد كه اين‌ها فرزندان من هستند. رسول‌خدا(ص) در حضور خانواده‌ي ابوبكر، صرفاً از فرمان و اجازه‌ي خدا درباره‌ي هجرت سخن گفتند و جزئيات هجرت را در حضور همه، بيان نكردند.
4ـ خروجشان از خانه‌ي ابوبكر(رض)، شبانه و از درب يا پنجره‌ي پشت منزل بود.
5ـ رسول‌خدا(ص)، در سفر هجرت و در تمام جنبه‌ها، كاملاً محتاط و هشيار عمل كردند؛ از بي‌راهه رفتند و راهنمايي خبره و كارآزموده به‌كار گرفتند كه راه‌ها و گذرگاه‌هاي مختلف بيابان را ياد داشت. از آن‌جا كه آن راهنما مشرك بود، اين نكته روشن مي‌شود كه رسول‌خدا(ص)، از دانش و توانمندي‌هاي غيرمسلمانان تا زماني كه مصلحتي در آن بود، استفاده مي‌كرده‌اند. آقاي عبدالكريم زيدان، به ضابطه‌ي مهمي درباره‌ي كمك خواستن از مشرك يا به خدمت گرفتن وي اشاره كرده و گفته كه در اين مورد، اصل بر عدم جواز است ولي اين اصل، استثنا نيز دارد كه كمك گرفتن از غيرمسلمان را با شرايط مشخصي، روا مي‌كند. اين شرايط، عبارتند از: *مصلحتي در كمك گرفتن از غيرمسلمان وجود داشته باشد؛ به عبارتي مصالح كمك‌خواهي از غيرمسلمان، بر خطرات احتمالي آن غالب باشد. *كمك گرفتن از غيرمسلمان، هيچ آسيب و يا خطري براي دعوت و ارزش‌هاي آن نداشته باشد. *غيرمسلماني كه از او كمك خواسته مي‌شود، كاملاً قابل اعتماد باشد. *ضرورتي شديد وجود داشته باشد كه كمك گرفتن از غيرمسلمان را ناگزير گرداند. بايد دانست كه در صورت نبود هر يك از شرايط مذكور، كمك گرفتن از غيرمسلمان، جايز نيست(26). 
ابوبكر صديق(رض) فرزندانش را به اسلام دعوت داد و به فضل الهي از اين كار بزرگ، موفق و سربلند درآمد. او، خانواده‌اش را در خدمت اسلام گماشت و از هر يك از آنان براي به انجام رسيدن هجرت پيامبر(ص) كار گرفت. وي، در برنامه‌ي هجرت با شرح مسؤوليت هر يك از فرزندانش، آنان را در اجراي نقشي فعال و مهم و حضوري عملي در اين جريان مبارك و فرخنده‌ي تاريخي، سهيم كرد:
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ الدعوة إلي الإسلام، ص107
2) السيرة النبوية از ابن‌كثير (2/233)
3) بخاري، كتاب مناقب الأنصار، باب هجرة النبي(ص)، شماره‌ي395
4) خاتم‌النبيين از ابوزهره (1/659)؛ السيرة النبوية از ابن‌كثير (234)
5) روايت ترمذي (5/722)
6) في ظلال القرآن (4/247)
7) بخاري، شماره‌ي3653؛ مسلم، شماره‌ي5381
8) المستفاد من قصص القرآن، زيدان (2/101)
9) ابن‌كثير، نام ام‌معبد را عاتكه بنت كعب ثبت كرده و به نقل از ابن‌اسحاق آورده كه نامش، عاتكه بنت خلف بن ربيعة بن اصرم بوده است. اموي نيز نام ام‌معبد را عاتكه بنت تبيع گفته و سهيلي، نام اين بانو را عاتكه بنت خلد (خالد) از طايفه‌ي بني‌كعب (قبيله‌ي خزاعه)، دانسته است.[مترجم]
10) البداية و النهاية (3/188)؛ ماجراي ام‌‌معبد از اين قرار است كه چون رسول‌خدا(ص) در مسير هجرت با او ملاقات كردند، ام‌معبد گفت: «به خدا سوگند كه ما، هيچ غذا و حيوان شيردهي نداريم؛ گوسفندان ما، شيرده نيستند.» رسول‌خدا(ص) از او خواستند تا گوسفندانش را بياورد و سپس دست مبارك را بر پستان گوسفندان كشيده و دعا كردند كه در پي آن پستان‌ها،پر از شير شد؛ آن‌گاه به ام‌معبد فرمودند: «از اين شير بنوش.» شرح داستان ام‌معبد را نگاه كنيد در: دلائل النبوة (2/491)، طبقات ابن‌سعد (1/230) و البداية و النهاية (3/152) چاپ دار احياء التراث بيروت.[مترجم]
11) حافظ ابن‌حجر مي‌گويد: گفته‌ي صحيح درباره‌ي روز ورود رسول‌خدا(ص) به مدينه، دوشنبه مي‌باشد و اين‌كه عده‌ي اندكي، روز جمعه گفته‌اند، نادرست به نظر مي‌رسد. (الفتح،4/544)
12) الهجرة في القرآن الكريم، ص351
13) مرجع سابق، ص352
14) الهجرة في القرآن، ص353
15) الهجرة في القرآن، ص355
16) بخاري، شماره‌ي3653؛ مسلم، شماره‌ي5381
17) منهاج السنة (4/252،241)
18) منهاج السنة (4/252،245
19) ابوبكر ا