ه خبر نداشت. موعد مقرر، فرارسيد و رسول‌خدا(ص) و ابوبكر(رض) از پنجره‌ي كوچكي كه در پشت خانه‌ي ابوبكر(رض) بود، بيرون شدند تا قريشيان، متوجه آن‌ها نشوند و آنان را از اين سفر خجسته و مبارك باز ندارند. آنان، با راهنمايشان عبدالله بن اريقط قرار گذاشتند كه پس از سه شب، در غار ثور به آن‌ها بپيوندد(4).  رسول اكرم(ص) هنگام خروجشان از مكه، دعا كرده و سپس فرمودند: (و الله إنك لخير أرض الله و أحب أرض الله إلي الله، و لولا أني أخرجت منك ماخرجت)(5)  يعني: «به خدا سوگند كه تو، بهترين زمين خدايي و خداوند، تو را از تمام سرزمين‌ها، بيش‌تر دوست دارد؛ اگر من، مجبور به ترك تو نبودم، از اين جا نمي‌رفتم.»
رسول‌خدا(ص) و ابوبكر(رض) از مكه، خارج شدند؛ كفار قريش در جستجوي آنان و به دنبال رد پايشان، به كوه ثور رسيدند، از آن بالا رفتند و خود را به غار رساندند و چون بر دهانه‌ي غار، تارهاي عنكبوت را ديدند، گفتند: «اگر كسي داخل غار مي‌رفت، تارهاي عنكبوت، اين‌طور سالم نمي‌ماند و پاره مي‌شد.»
بدون شك تارهاي عنكبوت، از سربازان و مأموران الهي بود تا مهاجران را ياري دهد:(وَمَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ إِلَّا هُوَ) (مدثر:31)
يعني: «لشكريان پروردگارت را جز او، كسي نمي‌داند.»
رسول اكرم(ص) به‌رغم استفاده از اسباب و به‌كارگيري آن‌ها، هرگز به اسباب ظاهري تكيه و اعتماد نفرمود. بلكه تنها به خداي متعال، اميد بست؛ چراكه آن حضرت(ص)، اطمينان كاملي به خدا داشت و به يقين مي‌دانست كه خداوند، او را نصرت و ياري مي‌فرمايد. از اين‌رو همواره با اميد به نصرت الهي، به همان شكلي كه خدايش، به او آموزش داده بود، دعا مي‌كرد كه:(وَقُل رَّبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّي مِن لَّدُنکَ سُلْطَانًا نَّصِيرًا) (إسراء-80)
يعني: «پرودگارا! مرا صادقانه (به هر كاري) وارد كن و صادقانه (از آن) بيرون بياور (و آغاز و پايان كارم را نيكو و صادقانه بفرما) و از جانب خود، قدرتي به من عطا كن كه مددكار من باشد.»
خداي متعال، در اين آيه‌ي كريمه، دعايي به پيامبرش آموزش داد تا با آن خدايش را بخواند و امتش نيز، چگونگي دعا و توجه به سوي خدا را ياد بگيرند. دعايي كه در آن، آغاز و پايان نيك و صادقانه‌ي كارها، طلب مي‌شود و به صداقت و راستي در اول و آخر هر كار و در حين انجام هر عملي، اشاره مي‌گردد. طلب صدق و راستي در سفر هجرت از آن جهت بود كه مشركان در تلاش بودند تا پيامبر خدا(ص) را به كنار گذاشتن دعوت و دروغ بستن بر خدا و شرك ورزيدن به پروردگار متعال، وادار كنند. ثبات و پايداري بر حق، اطمينان و آرامش و همين‌طور يقين كامل و باور دروني، اخلاص و پاك‌داشت نيت از هرگونه شائبه، در مفهوم صدق و صداقت مي‌گنجد؛ و اما اين‌كه رسول‌خدا(ص) دعا كرد و گفت(وَاجْعَل لِّي مِن لَّدُنکَ سُلْطَانًا نَّصِيرًا) ، به اين مفهوم مي‌باشد كه به من، توان و قدرتي عنايت كن كه در راه حق مددكار من باشد و بتوانم بر توان زميني و فناپذير مشركان، غلبه كنم. اين‌كه در دعا فرمود:( مِن لَّدُنکَ)ميزان عمق پيوند و نزديكي با حضرت و جلال الهي را به تصوير مي‌كشد و بيان مي‌كند كه بايد مستقيماً و بدون واسطه، از خدا، مدد خواست و تنها به پناه و حمايت او، دل بست.
هر دعوت‌گري بايد تنها از خداوند، مدد و قوت بخواهد و جز از قدرت خدا نترسد. داعي و دعوت‌گر، بايد بي‌آن‌كه به حاكم و صاحب قدرتي، پناه ببرد، به خدايش روي بياورد و تمام توجهش را به سوي پروردگار قادر و متعال، بگرداند. اين از فضل الهي است كه گاهي دعوت، قلوب قدرتمندان و صاحب‌منصبان را به‌گونه‌اي تسخير مي‌كند كه سرباز و خدمت‌گزار دعوت مي‌شوند و به رستگاري مي‌رسند. اما اگر دعوت و يا حركت و جنبشي، در خدمت قدرتمندان و دولت‌مردان قرار بگيرد، هرگز فرجام نيكي در انتظارش نيست؛ چراكه دعوت، امري است ديني و خدايي كه بالاتر و فراتر از هر صاحب قدرت و منصبي مي‌باشد(6). 
هنگامي كه مشركان، پيرامون غار مي‌گشتند و نزديك بود كه مهاجران را ببينند، پيامبر اكرم(ص) به ابوبكر(رض) اطمينان خاطر دادند كه: «خدا، با ما است.» ابوبكر(رض) مي‌گويد: در غار، به رسول‌خدا(ص) گفتم: «اگر يكي از آن‌ها به پايين پايش نگاه كند، حتماً ما را مي‌بيند.» رسول اكرم(ص) فرمودند: (ما ظنك يا أبابكر باثنين اللّه ثالثهما)(7)  يعني: «اي ابوبكر! گمان تو درباره‌ي دو نفر كه سومينشان، خدا است، چه مي‌باشد؟»
خداي متعال، در قرآن كريم ماجراي غار را چنين ثبت فرموده است:(إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ کَفَرُواْ ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللّهُ سَکِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِينَ کَفَرُواْ السُّفْلَى وَکَلِمَةُ اللّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللّهُ عَزِيزٌ حَکِيمٌ) (توبه:40)
يعني: «اگر پيامبر را ياري نكنيد، خدواند، (او را ياري مي‌كند، همان‌گونه كه قبلاً) او را ياري كرد؛ آن‌گاه كه كافران، او را (از مكه) بيرون كردند، در حالي كه او، نفر دوم از دو تن بود. هنگامي كه آن دو (پيامبر و ابوبكر) در غار (ثور) بودند، (ابوبكر، ناراحت بود كه مبادا به پيامبر گزندي، از سوي مشركان برسد.) در اين هنگام پيامبر خطاب به رفيقش گفت: غم مخور كه خدا با ما است. پس خداوند، آرامش خود را بر او نازل كرد (و ابوبكر در پرتو الطاف الهي، آرام گرفت.) و خداوند، پيامبرش را با سپاهياني ياري فرمود كه شما، آنان را نديديد و سخن كافران (و شرك و توطئه‌شان درباره‌ي قتل پيامبر) را پايين كشيد (و ناكام نمود) و در هر حال كلمه‌ي الله(جل جلاله) و سخن (و شريعت) الهي، بالا و برتر است و خداوند، باعزت و حكيم مي‌باشد.»
پيامبر اكرم و رفيق دل‌سوزش، پس از گذشت سه شبانه‌روز و بعد از آن‌كه مشركان از يافتن آن‌ها، نااميد شده و دست از گشت‌هاي جستجوگرانه‌ برداشته بودند، از غار بيرون شدند و به سوي مدينه حركت كردند. پيش از اين گفتيم كه پيامبر و ابوبكر، به عبدالله بن اريقط اعتماد كرده و شترهايشان را به او سپردند و با او قرار گذاشتند پس از گذشت سه شب، در غار ثور به آن‌ها بپيوندد. عبدالله نيز به وعده‌اش عمل كرد و در موعد مقرر، سرِ قرارش حاضر شد و بي‌راهه را براي سفر انتخاب كرد تا كفار قريش، ردي از آنان نيابند(8).  رسول‌خدا(ص) در مسير راه و در وادي (قديد)، جايي كه خانه‌هاي خزاعه قرار داشت، با ام‌معبد (عاتكه بنت كعب خزاعي)(9)  ملاقات كردند. او، خواهر حبيش بن خالد خزاعي است كه درباره‌اش، قصه‌ي مشهوري روايت شده و راويان و سيرت‌نگاران، آن را نقل كرده‌اند. ابن‌كثير رحمه الله مي‌گويد: «قصه‌ي اين زن، مشهور مي‌باشد و به طرق مختلف كه برخي از آن‌ها، بعضي ديگر را قوت مي‌بخشد، روايت شده است.»(10) 
قريشيان، در اطراف مكه، جار زده بودن