حمود سامرائي، چاپ اول، 1984م.
169-	معارك خالد بن الوليد- دكتر ياسين سويد، چاپ 1989م.
170-	معجم‌البلدان ياقوت حموي، دار صادر بيروت، 1397هـ/1977م.
171-	المعجم الكبير- ابواالقاسم سليمان بن احمد طبراني، دار مكتبة العلوم و الحكم، چاپ دوم، 1406هـ/1985م.
172-	المغازي واقدي (محمد بن عمر)- عالم الكتب بيروت، چاپ سوم، 1404هـ/1984م.
173-	مقدمه‌ي ابن‌خلدون.
174-	مقومات النصر في ضوء القرآن و السنة- دكتر احمد ابوالشباب، المكتبة العصرية بيروت، چاپ اول،‌1420هـ/1999م.
175-	ملامح الشوري في الدعوة الإسلامية- عدنان علي رضا نحوي، چاپ دوم، 1404هـ/1984م.
176-	من دولة عمر إلي دولة عبدالملك- ابراهيم بيضون، دار النهضة العربية بيروت، 1411هـ/1991م.
177-	من معين السيرة- صالح احمد شامي، المكتب الاسلامي،‌ چاپ دوم، 1413هـ/1992م.
178-	منهاج السنة- ابن‌تيمية، به تحقيق: محمد رشاد سالم، مؤسسه قرطبه.
179-	منهج كتابة التاريخ الإسلامي- محمد صامل علياني، دار طيبة، چاپ اول،‌ 1406هـ/1986م.
180-	مواقف الصديق مع النبيص في مكة- دكتر عاطف لماضه، دار الصحابه و التراث طنطا (مصر)، چاپ اول، 1413هـ/1993.
181-	مواقف الصديق مع النبيص في المدينة- دكتر عاطف لماضه، دار الصحابة، چاپ اول، 1413هـ/1993م.
182-	موسوعة التاريخ الإسلامي- دكتر احمد شاكر، مكتبة النهضة قاهره، چاپ سيزدهم، 1987م.
183-	موسوعة فقه أبي‌بكر- دكتر محمد رواس قلعجي، دار النفائس، چاپ دوم، 1415هـ/1994م.
184-	موسوعة نظرة النعيم في مكارم أخلاق الرسول الكريمص- نوشته‌ي جمعي از علما با نظارت و سرپرستي صالح عبدالله بن حميد (امام و خطيب مسجد‌الحرام)، دار الوسيله جده، چاپ اول، 1418هـ/1998م.
185-	نسب قريش- ابوعبدالله مصعب بن عبدالله بم مصعب زبيري، دار المعارف قاهره.
186-	نظام الحكم في الإسلام- عارف ابوعيد، دار النفائس اردن، چاپ اول، 1416هـ/1996م.
187-	نظام الحكم في الشريعة و التاريخ الإسلامي- ظافر قاسمي، دارالنفائس بيروت، چاپ سوم، 1407هـ/1987م.
188-	نظام الحكم في عهد الخلفاء الراشدين- حمد محمد عمد، چاپ اول، 1414هـ/1994م.
189-	نظام الحكومة النبوية (التراتيب الإدارية)- محمد عبدالحي كتاني ادريسي، چاپ شركت ارقم بن ابي‌الارقم بيروت.
190-	نقد علمي لكتاب الإسلام و أصول الحكم- محمد طاهر بن عاشور.
191-	النهايه في غريب الحديث- ابن‌اثير، به تحقيق: طاهر احمد زاوي و محمود محمد طناحي.
192-	نونية القحطاني- ابومحمد عبدالله بن محمد اندلسي قحطاني، دار السوادي عربستان، چاپ سوم، 1410هـ/1989م.
193-	الهجرة النبوية المباركة- دكتر عبدالرحمن بر، دار الكلمة المنصورة، مصر، چاپ اول، 1418هـ/1997م.
194-	الهجرة في القرآن الكريم- احزمي سامعون جزولي، نشر راشد رياض، چاپ اول، 1417هـ/1996م.
195-	الوحي و تبليغ الرسالة-دكتر يحيي يحيي.
196-	وقائع ندوة النظم الإسلامية، ابوظبي، 1405هـ/1984م.
197-	ولاية الشرط في الإسلام- سرهنگ دكتر نمر بن محمد حميداني، عالم الكتب رياض، چاپ دوم، 1414هـ/1994م.
198-	الولاية علي البلدان في عصر الخلفاء الراشدين- دكتر عبدالعزير ابراهيم عمري، چاپ اول، 1409هـ.
199-	اليمن في صدر الإسلام- دكتر عبدالرحمن شجاع، دار الفكر دمشق.1ـ همراهي هميشگي ابوبكر(رض) با رسول‌خدا(ص) سبب شد تا ابوبكر، تمام ابعاد و جوانب اسلام را بشناسد و خداي متعال، او را چنان پرورش دهد كه عالم‌ترين و داناترين صحابي رسول‌خدا(ص) نسبت به دين خدا شود. وي، حقيقت اسلام را از رسول‌خدا(ص) فراگرفت و در حضور آن حضرت(ص) و به دست ايشان، معاني و مفاهيم ديني را به‌خوبي آموخت و از منهج الهي سرشار گشت و بدين‌سان خدايش را، راز وجودش را، حقيقت هستي را و نهاد و درون‌مايه‌ي زندگي را شناخت و درك كرد كه مفهوم قضا و قدر چيست و پس از مرگ چه‌ها خواهد ديد. او، به كنه قصه‌ي شيطان و آدم پي برد و حقيقت كشاكش حق و باطل، هدايت و گمراهي و ايمان و كفر را دريافت. همراهي و ارتباط هميشگي ابوبكر(رض) با رسول‌خدا(ص)، باعث شد تا محبت عبادت، در او جاي بگيرد و او را دوست‌دار نماز شب، ذكر خدا و تلاوت قرآن، بار بياورد و اخلاقش را به اوج نيكي برساند و وجود و روحش را پاك و پاكيزه بگرداند.
2ـ ابوبكر صديق(رض) از طريق همراهي هميشگي‌اش با رسول‌خدا(ص) به هنگام عرضه‌ي دعوت، بهره‌هاي زيادي برد و آموخت كه ياري و نصرتي كه پيامبر(ص)، از سران قبايل براي دعوت اسلام درخواست نمود، ياري و نصرتي فراگيرنده و همه‌جانبه بود كه ياري‌گران را ملزم به شكستن تمام قراردادهايي مي‌كرد كه قبلاً با ديگر قبايل و حكومت‌ها بسته بودند؛ قراردادها و پيمان‌هايي كه با نهاد و سرشت دعوت اسلامي، مغاير و ناسازگار بود و رييسان قبايل را از آزادي عمل در پهنه‌ي دعوت، بازمي‌داشت. پناه‌دهي رؤسا و سركردگان چنين قبايلي به اهل دعوت و يا حمايت و پشتيباني آنان از دعوت و دعوت‌گران، نه تنها مفيد نبود كه خطر بزرگي براي دعوت اسلامي و منافع آن به شمار مي‌رفت؛ چراكه قراردادهاي ميان قبايل و حكومت ايران، به‌گونه‌اي تنظيم شده بود كه هر آن امكان داشت سركردگان قبايل را به رويارويي با اهل دعوت ملزم نمايد.(1) 
حمايت و پشتيباني مشروط و جزئي بني‌شيبان از اسلام و مسلمانان، هدف و غايت دعوت را محقق نمي‌ساخت؛ چراكه بر اساس قرارداد بني‌شيبان و اهل فارس، اگر حكومت فارس، خواهان تسليم و تحويل رسول‌خدا(ص) مي‌شد، قبيله‌ي بني‌شيبان بدون هيچ واكنشي، خواسته‌ي هم‌پيمانش را مي‌پذيرفت. زيرا بني‌شيبان، خود را ملزم به رعايت قراردادهايي مي‌دانست كه قبلاً با اهل فارس بسته بود و وجود همين پيش‌شرط، باعث شد تا مذاكرات و گفتگوهاي رسول‌خدا(ص) با سران بني‌شيبان، بدون نتيجه پايان يابد و به توافقي نهايي دست نيابند(2). 
3ـ هنگامي كه مثني بن حارثه‌ به رسول‌خدا(ص)، پيشنهاد كرد كه در مقابل عرب‌ها از آن حضرت پشتيباني مي‌كند و هيچ تعهدي به ايشان در مورد ايرانيان نمي‌دهد، رسول اكرم(ص)، پيشنهادش را رد كردند و فرمودند: «تنها كسي، به حمايت و جانب‌داري از دين خدا مي‌پردازد كه همه‌‌سويه و از تمام جوانب به اين كار اقدام كند.» دورنگري سياسي رسول‌خدا(ص) در اين ماجرا براي كارشناسان سياسي كاملاً مشهود است و نشان مي‌دهد كه آن حضرت(ص)آن‌چنان آينده‌ي دوري از اسلام و مسلمانان را مي‌ديدند كه به‌راحتي قابل سنجش و پيش‌بيني نيست(3). 
4ـ موضع بني‌شيبان در برخورد احترام‌آميزشان با پيامبر اكرم(ص)، نشان‌دهنده‌ي گشاده‌‌خويي، بزرگ‌منشي و رادمردي آنان است كه خيلي صريح و آشكار، ميزان جانب‌داري و حمايتشان را بيان كردند و به اين نكته نيز اذعان نمودند كه پادشاهان هم‌پيمانشان، از جريان دعوت اسلام، ناخرسند هستند. به‌هر حال خداوند متعال، پس از ده سال و يا بيش‌تر، مقدر فرمود كه نور ايمان در قلوب بني‌شيبان بتابد و آنان را در لشكر اسلام براي نخستين بار، روياروي ايرانيان قرار دهد و مثني بن حارثه‌ي شيباني(رض)، پهلوان جنگاورشان، يكي از فرماندهان لشكر اسلام در فتوحات دوران ابوبكر صديق(رض) شود. مثني بن حارثه و قبيله‌اش كه روزگاري در دوره‌