 دنياطلبي بايستد تا پيامدهاي شوم دنياطلبي، از مردم دور شود. عمر(رض) شخصيتي بود كه رسول‌خدا(ص) درباره‌اش فرموده‌اند: (…والّذي نفسي بيدِهِ ما لقيكَ الشيطانُ سالكًا فجًّا قط إلاّ سلك فجًّا غير فجِّك) يعني: «…قسم به ذاتی كه جانم در دست اوست، شيطان، تو را (اي عمر) در حال گذر از راهي نمي‌بيند مگر آن‌كه راهي غير از راه تو را در پيش مي‌گيرد.»(7)  به خاطر همين پختگي عمر فاروق(رض) بود كه با شهادتش، خلأ بزرگي در امت ايجاد شد و حوادث ناگوار و فتنه‌هاي زيادي شكل گرفت. اين، از فراست و خبرگي ابوبكر صديق(رض) بود كه شخصيتي چون عمر فاروق(رض) را جانشين خود و عهده‌دار اداره‌ي امور مسلمانان كرد. عبدالله بن مسعود(رض) مي‌گويد: سه نفر از همه زيرك‌تر و هشيارتر بوده‌اند:
1ـ دختر شعيب كه به پدرش گفت: «اين شخص (موسي) را استخدام كن كه بهترين شخصي را كه بايد به‌كار بگيري، شخصي است كه نيرومند و درست‌كار باشد.»
2ـ كسي كه يوسف را در مصر خريداري كرد و به همسرش گفت: «او را گرامي بدار كه شايد براي ما مفيد باشد يا حتي او را به فرزندي بگيريم.»
3ـ ابوبكر(رض) كه عمر(رض) را جانشين خود كرد.(8) 
عمر فاروق(رض) مانع بزرگي ميان امواج فتنه‌ها و امت اسلامي بود.(9) 
3ـ عمر فاروق(رض) به حضور ابوبكر صديق(رض) رفت و چون ابوبكر(رض)، عمر(رض) را از اين قصد باخبر كرد كه مي‌خواهد او را به عنوان جانشين پس از خود معرفي كند، عمر(رض) نپذيرفت. ابوبكر صديق(رض) او را با شمشير تهديد كرد و عمر(رض) كه راهي جز پذيرش مسؤوليت خلافت نمي‌ديد، ناگزير پذيرفت.(10) 
4ـ ابوبكر(رض) براي آن‌كه هيچ‌گونه ابهامي در مورد جانشيني عمر(رض) باقي نماند، شخصاً به مردم فرمود: «آيا به اين شخص كه خليفه‌ي شما كردم، راضي هستيد؟ به خدا سوگند كه من، در اين مورد بسيار انديشيدم و هيچ يك از نزديكان و خويشان خود را خليفه نكردم و عمر بن خطاب(رض) را خليفه‌ي شما نمودم؛ پس از او اطاعت كنيد و سخنش را گوش دهيد.» مردم گفتند: شنيديم و اطاعت مي‌كنيم.(11) 
5 ـ ابوبكر صديق(رض) با خدايش راز و نياز كرد و اذعان كرد كه: «خدايا! من، عمر را بدون دستور پيامبرت خليفه كردم و جز خير و صلاح مردم را نمي‌خواستم. من، از اين ترسيدم كه آنان دچار فتنه شوند؛ به همين خاطر بهترينشان را به عنوان كاردارشان معرفي نمودم؛ او بيش از همه مشتاق آن چيزي است كه مايه‌ي رشد و تعالي مردم است و اينك به خواست تو چنين حالي دارم كه گويا خواهم مُرد؛ پس كسي را به جاي من بر بندگانت بگمار (كه نيك و شايسته باشد.)»(12) 
6 ـ ابوبكر صديق(رض) كه به قصد جلوگيري از بروز فتنه و پيامدهاي منفي آن، خواهان خليفه شدن عمر فاروق(رض) بود، به عثمان بن عفان(رض) دستور داد كه حكم خلافت عمر(رض) را براي مردم بخواند و براي عمر(رض) بيعت بگيرد. عثمان(رض) همين كار را كرد و خطاب به مردم فرمود: «آيا با كسي كه در اين حكم، مشخص شده، بيعت مي‌كنيد؟» مردم گفتند: بله. و بدين ترتيب همه، خلافت عمر(رض) را پذيرفتند و به آن راضي شدند.(13) 
7ـ پس از ابلاغ حكم خلافت عمر(رض) و قرائت آن درميان مردم، پيش از وفات ابوبكر صديق(رض)، با عمر(رض) بيعت شد و بي‌آن‌كه بيعت ديگري صورت بگيرد، عمر(رض) بلافاصله پس از وفات ابوبكر صديق(رض) زمام امور خلافت را به‌دست گرفت.(14)  بازنگاهي در چگونگي به خلافت رسيدن عمر فاروق(رض) نشان مي‌دهد كه عمر(رض) به اتفاق خبرگان و صاحب‌نظران به خلافت رسيده است؛ چراكه خبرگان و بزرگان صحابه، مسأله‌ي انتخاب خليفه را به شخص ابوبكر صديق(رض) واگذار كردند. ابوبكر صديق(رض) نيز پس از مشورت و رايزني با مسلمانان، عمر(رض) را به عنوان جانشين خود معرفي كرد كه اين امر، مورد پذيرش عموم مسلمانان قرار گرفت. به هر حال خبرگان و صاحب‌نظران هر جامعه‌اي، نمايندگان مردم به شمار مي‌روند و بدين ترتيب انتخاب عمر(رض) به عنوان خليفه بر اساس صحيح‌ترين شيوه‌هاي انتخاباتي و مشورتي، انجام شده است.(15)  هرچند كه كارهاي انجام شده در انتخاب عمر(رض) به عنوان خليفه، با اقداماتي كه در به خلافت رسيدن ابوبكر صديق(رض) صورت گرفت، متفاوت مي‌باشد، اما قدم‌هايي كه ابوبكر صديق(رض) براي انتخاب و معرفي جانشين خود برداشت، در هيچ حالي از دايره‌ي شورا و مشورت بيرون نيست.(16)  عمر فاروق(رض) بر اساس مشورت و اتفاق نظر مسلمانان به خلافت رسيد و تاريخ، هيچ‌گونه اختلافي گزارش نداده كه در مورد به خلافت رسيدن عمر(رض) به وجود آمده و يا كسي در دوران خلافت عمر(رض) مدعي منصب خلافت شده باشد. بلكه همگان درباره‌ي خلافت عمر(رض) به اتفاق نظر رسيده و در زمان خلافتش نيز از او به‌طور كامل حرف‌شنوي داشته‌اند.(17) 
8 ـ وصيت ابوبكر صديق(رض) به عمر فاروق(رض):
ابوبكر صديق(رض)، عمر(رض) را احضار كرد تا به او اهميت كاري را كه عهده‌دار شده، يادآوري كند و هرگونه مسؤوليتي را از گردنش بردارد تا در حالي به سفر آخرت برود كه تمام تلاشش را در انجام مسؤوليتش انجام داده و هيچ‌گونه كوتاهي و قصوري نكرده باشد.(18)  در وصيت ابوبكر(رض) به عمر(رض) آمده است: «اي عمر! تقواي الهي پيشه كن و بدان كه براي خداوند در شب، حقوقي است كه اگر روز انجام شود، پذيرفته نمي‌گردد و در روز نيز كارهايي است كه اگر شب انجام شود، خداوند متعال، آن را نمي‌پذيرد. او، عمل مستحب را تا آن‌گاه كه به فرايض و واجبات رسيدگي نشود، قبول نمي‌كند. سنجه و ترازوي اعمال در روز قيامت ، به پيروي حق بستگي دارد و ترازوي كساني كه در دنيا از حق پيروي مي‌كنند، سنگين مي‌باشد و سزاوار است كه ترازويي كه فرداي قيامت در آن، حق سنجيده مي‌شود، سنگين باشد. ترازوي كساني كه در دنيا از باطل پيروي كرده‌اند، بسيار سبك مي‌باشد و بايد ترازويي كه فرداي قيامت در آن، باطل، نهاده و سنجيده مي‌شود، سبك باشد. خداي متعال، يادي از بهشتيان به ميان آورده كه در ازاي بهترين اعمالشان، به آنان پاداش مي‌دهد و از بدترين كرده‌هايشان درگذر مي‌فرمايد. پس هرگاه كه اين‌ها را به ياد آوردي، بگو: من، از اين مي‌ترسم كه مبادا در زمره‌ي اين افراد نباشم. خداي متعال جهنمي‌ها را ياد كرده كه نتيجه‌ي بدترين اعمالشان را مي‌چشند. هرگاه اين‌ها را به ياد آوردي، بگو: من، اميدوارم كه از جمله‌ي اين افراد نباشم؛ چراكه هر بنده‌اي بايد هم از خدا بترسد و هم به رحمتش اميدوار باشد؛ بي‌خودي و بدون عمل به اين دل نبندد كه خدا نجاتش مي‌دهد و در عين حال از رحمت خداوند، نااميد نيز نباشد. بنابراين اگر به وصيتم عمل كني، مرگِ نخواستني كه راه فراري از آن نداري و از آن بدت مي‌آيد، برايت دوست‌داشتني مي‌شود.»(19) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------
1) البداية و النهاية (7/18)؛ تاريخ طبري (4/238)
2) التاريخ الاسلامي (9/258)
3) الكامل ابن‌اثير (2/79)؛ التاريخ الاسلامي (الخلفاء الراشدون)، محمود شاكر، ص101
4) الكامل (2/79)؛ نويري در نهاية الأرب، گفته‌ي ابوبكر را بيش از اين آورده كه: «… عمر، در پاره‌اي از موارد كه از كسي خشمگين مي‌شدم، م