خالد(رض) اطاعت نمودند.(12) 
ب) واگذاري تصميم‌گيري امور به فرمانده
خداي متعال مي‌فرمايد:(وَإِذَا جَاءهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُواْ بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُوْلِي الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلاَ فَضْلُ اللّهِ عَلَيْکُمْ وَرَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلاَّ قَلِيلاً) (نساء:83)
يعني: «و هنگامي كه كاري (از قبيل: جنگ يا صلح، شكست يا پيروزي و…) كه موجب ترسيدن يا نترسيدن است، به آنان (مسلمانان ضعيف‌الايمان) پيش آيد، خبرش را پخش مي‌كنند (و همين، باعث مي‌شود تا دشمنان از چند و چون مسايل مسلمانان آگاهي يابند.) اگر اين امور (و تصميم‌گيري درباره‌اش) را به پيامبر و فرماندهان، واگذارند، تنها اين دسته از ايشان (كه كارشناس و صاحب‌نظرند،) آن را بايد و شايد درك كرده (و به آن رسيدگي مي‌كنند.) اگر فضل و رحمت خدا، بر شما نبود، جز اندكي از شما، همه از شيطان پيروي مي‌كرديد.»
خداي متعال، در اين آيه واگذاري امور را به فرماندهان، زمينه‌اي براي دست‌يابي به تصميم درست و به‌جا معرفي كرده و بر همين اساس است كه اگر چيزي به ذهن عموم مردم يا سپاهيان رسيد كه بر مسؤول يا فرمانده پوشيده مي‌‌باشد، بايد آن را با وي درميان بگذارند تا از طريق رايزني و مشورت، تصميم درست و شايسته‌اي بگيرد.(13)  ابوبكر صديق(رض) هنگام گسيل قشون اسلامي به شام، رسيدگي به امور لشكريان را به فرماندهان واگذار كرد و خطاب به آن‌ها فرمود: «اي ابوعبيده، اي معاذ، اي شرحبيل و اي يزيد! شما، از حاميان و پاسداران اين دين هستيد و من، فرماندهي اين لشكرها را به شما واگذار كرده‌ام. پس در كارتان بكوشيد و استقامت كنيد و در رويارويي با دشمن، يك‌دست باشيد.»(14)  ابوبكر صديق(رض) علاوه بر اين به فرماندهان دستور داد كه به امور لشكريان رسيدگي كنند و با خلوص و يك‌پارچگي، انجام مسؤوليت نمايند تا دچار اختلاف و تفرقه نشوند.(15)  ايشان خطاب به فرماندهان افزود: «زماني كه به خاك دشمن رسيديد و با دشمن روبرو شديد و همه‌ي شما براي جنگ با آن‌ها گرد آمديد، ابوعبيده(رض) فرمانده‌ي شما است و چنان‌چه او به شما نرسيده بود و شرايط جنگ پيش آمد، يزيد بن ابوسفيان(رض) فرمانده‌ي شما مي‌باشد.»(16)  ابوبكر صديق(رض) مسؤوليت رسيدگي به امور لشكريان را به يكي از فرماندهان واگذار كرد تا در انجام مسؤوليتشان دچار تفرقه و چنددستگي نشوند. خليفه‌ي رسول‌خدا(ص) به عمرو بن عاص(رض) نيز فرمود: «تو، يكي از فرماندهان ما، در آن‌جا هستي و چون جنگ، شما را گرد آورد، ابوعبيده بن جراح(رض) فرمانده‌ي شما است.»(17) 
ابوبكر(رض) در مورد فرماندهان عراق نيز همين رويه را در پيش گرفت و خطاب به مثني بن حارثه چنين نوشت: «...من، خالد بن وليد را به سوي تو فرستادم تا در عراق، به همراه آن دسته از اقوامت كه با تو هستند، به استقبالش بروي… تا زماني كه خالد با تو است، او فرمانده مي‌باشد و وقتي از تو جدا شود، تو همانند گذشته امير خواهي بود.»(18) 
جـ) اجراي فوري دستور فرمانده
ابوبكر صديق(رض) در جريان جنگ‌هاي ارتداد، نامه‌اي به خالد بن وليد(رض) نوشت و به او دستور داد عازم جنگ با مسيلمه‌ي كذاب شود. خالد(رض) سپاهيانش را جمع كرد و فرمان ابوبكر صديق(رض) را برايشان خواند و نظرشان را پرسيد. ياران خالد(رض) گفتند: «نظر، نظر شما است؛ هيچ يك از ما از دستورات شما سرپيچي نمي‌كند.»(19)  پيش از اين فرمان ابوبكر صديق(رض) به خالد(رض) را آورديم كه هنگام اعزام خالد از عراق به شام، به او دستور داد: نيمي از سپاهيان را با خود به شام ببرد و نيم ديگر را در عراق بگذارد تا تحت فرماندهي مثني انجام وظيفه كنند. در بخشي از فرمان ابوبكر صديق(رض) به خالد(رض) آمده بود: «اي خالد، هيچ فرد كوشا و پشت‌كاري را در سپاه خود قرار نده مگر آن‌كه به همان نسبت براي آنان نيز افراد كوشا و پرتلاش را بگذاري.» خالد(رض) نيز بلافاصله دستور ابوبكر صديق(رض) را اجرا كرد و لشكر را ميان خود و مثني دو قسمت نمود.(20)  ابوبكر صديق(رض) به عمرو بن عاص(رض) نيز فرمان نوشت كه از قضاعه به يرموك برود و عمرو(رض) نيز بلافاصله دستور خليفه را اجرا كرد. ابوعبيده و يزيد نيز كه از سوي خليفه مأموريت يافته بودند، به خاك دشمن در شام يورش ببرند و در آن، زياد پيشروي نكنند تا دشمن از پشت سر غافل‌گيرشان نكند، مطابق فرمان و رهنمودهاي ابوبكر صديق(رض) مأموريتشان را انجام دادند.(21) 
د) عدم نزاع و كشاكش با فرمانده به‌هنگام تقسيم غنايم
ابوبكر صديق(رض) در تقسيم غنايم جنگي، به روش رسول‌خدا(ص) عمل كرد. خالد بن وليد(رض) پس از پايان جنگ يمامه نامه‌اي به ابوبكر صديق(رض) فرستاد و به ايشان گزارش داد كه خداي متعال، مسلمانان را پيروز نموده و غنايم زيادي نصيبشان كرده است. ابوبكر صديق(رض) در پاسخ خالد(رض) چنين نوشت: «غنايم و اسيران بني‌حنيفه را جمع كن و حق هر كسي را بده و خمسش را جدا كرده و به مدينه بفرست تا درميان مسماناني كه اين‌‌جا هستند، تقسيم شود. والسلام.» البته تمام فرماندهان، همين كار را مي‌كردند و پس از كنار گذاشتن خمس، غنايم را تقسيم مي‌نمودند و هيچ يك از مجاهدان و سپاهيان نيز به فرمانده در مورد چگونگي تقسيم غنايم اعتراض نمي‌كرد.(22) 
3ـ حقوق سربازان و سپاهيان (وظايف فرماندهان)
ابوبكر صديق(رض) از خلال دستورات و نامه‌هايش، حقوق سربازان و سپاهيان را تبيين نموده كه به شرح آن به ترتيب زير مي‌پردازيم:
الف) بازديد فرمانده از سپاهيان و بررسي اوضاع و احوالشان
زماني كه مرتدها، رو به مدينه‌ي منوره نهادند، ابوبكر صديق(رض) مردم را در مسجد جمع كرد تا براي رويارويي با حمله‌ي احتمالي مرتدها در كمال آمادگي باشند. ابوبكر صديق(رض) در اين جريان، خطاب به مردم فرمود: «اينك، كفر همه جا را گرفته و نمايندگان قبايل نيز، شما را كم و اندك ديدند و نمي‌دانيد كه‌ آنان، روز به شما حمله مي‌كنند يا شبانگاه بر شما شبيخون مي‌زنند؟! فاصله‌ي چنداني هم با شما ندارند.» ابوبكر صديق ضمن بازديد از يارانش، عده‌اي را به گشت‌زني و پاس‌باني در راه‌هاي ورودي مدينه گماشت تا با هر حمله‌ي احتمالي مقابله كنند.(23)  زماني كه جمع انبوهي از مسلمانان گرد آمده بودند تا در خدمت لشكر اسلام به فتح شام بروند، ابوبكر صديق(رض) بالاي اسبش ايستاد و به آنان نگريست و شادي در چهره‌اش نمايان شد. وي پيش از حركت سپاهيان اسلام از آنان، سان ديد و براي پيروزيشان دعا كرد؛ رهنمودهايي ايراد فرمود و پس از بستن درفش‌ها و پرچم‌هاي قشون، مجاهدان را با پاي پياده بدرقه نمود.(24) 
ب) مهرورزي و مدارا با سپاهيان و عدم سخت‌گيري بر ايشان
ابوبكر صديق(رض) در جريان جنگ‌هاي دوران ارتداد، به خالد بن وليد(رض) و ساير فرماندهان سفارش كرد كه با همراهانشان برخورد نرمي داشته باشند و در مسير حركتشان، عده‌اي را به عنوان راهنما به‌كار گيرند.(25)  در جريان