ردگارش به خاطر فرزنداني كه در پيري به او داده،‌ بيان مي‌شود و ابراهيم(ع) از خداوند متعال، توفيق خود و فرزندانش را براي اقامه‌ي نماز درخواست مي‌نمايد و براي خود و پدر و مادر خویش و مؤمنان، طلب آمرزش مي‌كند. [آيات:35-41]
بيان يكي از صحنه‌هاي گفتگوي دوزخيان با يكديگر در جهان آخرت. [آيات:19-23]
بيان مثال: خداي متعال، در اين سوره براي سخن خوب و ايمان و نيز براي سخن زشت و گمراهي، مثال مي‌زند و كلمه‌ي توحيد و ايمان را به درخت خوبي تشبيه مي‌كند كه ريشه‌ي آن، (در زمين) استوار و شاخه‌هايش در فضاست و بيان مي‌كند كه سخن بد و شرك و فتنه‌انگيزي و گمراهي، به درخت بدي مي‌ماند كه از سطح زمين كنده شده است. [آيات:24-27]
يادآوري صحنه‌هاي ترسناك قيامت و تهديد ظالمان و ستمگران و بيان انواع عذاب‌هايشان. [42-50]
بيان حكمت به تأخير انداختن عذاب تا روز قيامت و سوره‌ي ابراهيم(ع)، با اين موضوع به پايان مي‌رسد.(5) 
اين‌ها، مهم‌ترين موضوع‌هايي است كه در سوره‌ي ابراهيم(ع) آمده و گويا حسن بن علي(رض) با تلاوت اين سوره در سخنراني جمعه، به اين مسايل و موضوع‌ها پرداخت. گفتني است: حسن بن علي(رض) هنگامي كه به بستر مي‌رفت، سوره‌ي كهف را تلاوت مي‌كرد.
سوره‌ي كهف، با بيان اين موضوع آغاز مي‌گردد كه قرآن، از هرگونه كجي و انحراف بدور است و در آن هيچ‌گونه ضد و نقيضي در لفظ و معنا وجود ندارد و براي بيم دادن و مژده دادن آمده است؛ آن‌گاه به بيان اين موضوع مي‌پردازد كه جمال و زيبايي و عجايبي كه در زمين وجود دارد، به‌روشني بر قدرت الله متعال دلالت مي‌كند. اين سوره، به بيان سه داستان از داستان‌هاي اعجاب‌انگيز قرآن، يعني داستان اصحاب كهف، داستان موسي و خضر و نيز داستان ذوالقرنين مي‌پردازد. اما داستان اصحاب كهف [آيات:9-26]، نمونه‌اي والا و نمادي باشكوه از فدا كردن وطن، خانواده، نزديكان و دوستان و اموال در راه عقيده‌ي درست و پيروي از هدايت و حقيقت است؛ چنانچه آن جوانان باايمان، براي مصون نگه‌داشتن دين و ايمانشان، از گرفت قهرآميز پادشاه بت‌پرست و ستم‌پيشه، گريختند و به غاري در كوه پناه بردند. خداي متعال، آنان را به مدت سيصد و نه سال قمري، ميراند و سپس آنها را برانگيخت تا دليل روشن و نماياني بر قدرت الهي در برانگيختن بندگان باشند. خداي متعال، در ادامه، رسول‌خدا(ص) را به فروتني و هم‌نشيني با فقيران مؤمن، دستور داد و آن حضرت(ص) را از روي‌گرداني از فقيران مؤمن، به قصد هم‌نشيني با ثروتمندان براي فرا خواندن آنان به سوي دين، منع نمود و فرمود:
(وَاصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم) (كهف:28)
«با كساني باش كه صبحگاهان و شامگاهان، خداي خود را مي‌پرستند و به فرياد مي‌خوانند».
در ادامه، خداي متعال، پس از بيان و اظهار حق، كافران را تهديد نموده و عذاب دردناكي را كه در آخرت، براي آنان، آماده كرده، يادآوري نموده و بلافاصله از بهشت‌ بريني ياد كرده كه براي مؤمنان نيكوكار آماده ساخته است. [آيات:30-31]
اما داستان موسي(ع) و خضر كه در آيات 60-78 آمده، نمونه‌ي خوبي براي علما در زمينه‌ي فروتني و تواضع در اثناي كسب علم مي‌باشد و بيانگر اين است كه چه بسا امكان دارد يك بنده‌ي صالح و نيكوكار، در مسايل فرعي از آن‌چنان علم و دانشي برخوردار باشد كه يك پيغمبر، از آن دانش بي‌اطلاع باشد؛ چنانكه داستان سوراخ كردن كشتي و ماجراي كشتن پسربچه و نيز داستان تعمير و بازسازي ديوار، بر اين موضوع دلالت دارند. داستان ذوالقرنين كه در آيات 83-99 آمده، پند و آموزه‌اي براي تمام حاكمان و زمام‌داران امور مردم است. چراكه اين پادشاه، بر جهان چيره گشت و با وجود آن‌همه قدرت و قلمرو حكمراني، سد بزرگي ايجاد كرد كه اين امر، بيانگر تقوا، دادگري و شايستگي اوست. در اين سوره، سه نمونه‌ و مثال واقعي و باشكوه مطرح شده كه نشان مي‌دهد اظهار حق و غلبه‌ي حقيقت، منوط به قدرت و ثروت نيست؛ بلكه مرتبط با ايمان است. نخستين نمونه‌اش، داستان صاحبان دو باغي است كه در آيات 32-44 بيان مي‌شود تا ثروتمندي كه به مال و ثروتش، فريفته و مغرور گشته، با مؤمني كه به ايمانش مي‌بالد، مقايسه گردد و بدين سان، وضعيت فقيران مؤمن و ثروتمندان كافر، بيان شود. دومين نمونه‌اي كه ذكر شده، مثال زندگاني دنياست كه در آيات 45-46 بيان شده تا هشداري براي مردم باشد كه سرانجام دنيا، زوال و نابودي است. به دنبال اين موضوع، برخي از صحنه‌هاي هراس‌انگيز و وحشتناك رستاخيز را به تصوير كشيده كه از آن جمله مي‌توان به حركت كوه‌ها و حشر مردم در يك ميدان و غافل‌گير شدن آنان با نامه‌هاي اعمالشان اشاره كرد. [آيات:47-49] سومين نمونه‌اي كه ذكر شده، داستان ابليس و انكار او از سجده كردن براي آدم(ع) است تا تكبر و غرور، با بندگي الله(جل جلاله) و تواضع و فروتني، مقايسه گردد و نتايج هر يك نمايان شود؛ بدين ترتيب كه نتيجه‌ي غرور شيطان، رانده شدن و محروميت و نيز برحذر داشتن مردم از شر وي بود و ره‌آورد بندگي خدا و تواضع، رضايت و خشنودي خداوند. در ادامه، اين موضوع بيان شده كه در قرآن، انواع مثال‌ها، به شيوه‌هاي گوناگون بيان شده تا مايه‌ي پند و عبرت مردم باشد و وظيفه‌ي پيامبران در زمينه‌ي بشارت دادن و بيم دادن و نيز برحذر داشتن از پشت كردن به آيات و نشانه‌هاي الهي، بيان گردد. [آيات:54-57]. اين سوره، با بيان سه موضوع ذيل به پايان مي‌رسد:
1.	اعمال كافران و نتايج آن، در آخرت نابود مي‌شود و هدر مي‌رود. [آيات:100-106]
2.	دادن مژده‌ي برخوردار شدن از نعمت‌هاي جاويدان و هميشگي به مؤمناني كه كارهاي شايسته انجام مي‌دهند. [آيات:107-108]
3.	علم خداوند، حد و حدودي ندارد و بي‌نهايت است.(6)  [آيات:109-110)
خداوند متعال، پس از بيان كمال كلامش، پيامبرش محمد مصطفي(ص) را مخاطب قرار مي‌دهد و سوره‌ي كهف را با اين آيه به پايان مي‌رساند كه:
(قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَن کَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا)
«(اي پيغمبر!) بگو: من، فقط انساني همچون شما هستم (و امتياز من، اين است كه) به من وحي مي‌شود كه معبود شما، يكي است و بس. پس هر كس كه خواهان ديدار خداي خويش است، پس باید عمل نیک انجام دهد و هیچ چیزی را با خدایش انباز نکند».
گويا خداوند متعال، در اين آيه به رسول‌خدا(ص) دستور مي‌دهد كه بگو: من، فقط انساني همچون شما هستم و بس؛ نه آنكه مرا فرشته بپنداريد يا گمان كنيد كه من، از صفت الوهيت برخوردارم. من، فقط علمي دارم كه خدايم، به من داده است و بس، و امتيازي كه بر شما دارم، اين است كه به من وحي مي‌شود هيچ خداي برحقي جز الله يكتا و يگانه نيست و در الوهيتش، هيچ شريكي ندارد. بنابراين معبودتان كه بايد او را پرستش كنيد، فقط و فقط همان معبود برحق و يگانه است. از اين‌رو هر آن‌كس كه به ديدا