ار دهد. زيرا بسيار مي‌شنيدم كه رسول‌الله(ص) مي‌فرمود: (با ابوبكر و عمر بودم؛ من و ابوبكر و عمر، فلان كار را انجام داديم؛ من و ابوبكر و عمر رفتيم). لذا همواره گمان و آرزوي من، بر اين بود كه خداوند، تو را در كنار آنها قرار دهد». ابن عباس(رض) مي‌گويد: چهره‌ام را برگرداندم؛ ديدم كه او، علي بن ابي‌طالب(رض) است.(7)  و سپس از بصره به كوفه عزيمت نمود و روز دوشنبه، دوازدهم ماه رجب سال سي و شش هجري وارد كوفه شد. از او خواستند كه به كاخ ابيض (قصر سفيد) برود و آنجا سكونت كند. علي(رض) فرمود: «نه؛ عمر(رض) سكونت در اين كاخ را نپسنديد و آن را ناخوشايند مي‌دانست؛ لذا من نيز سكونت در كاخ ابيض را نمي‌پسندم. لذا در ميدان كوفه، از مركبش پايين آمد و سپس وارد مسجد بزرگ كوفه شد و دو ركعت نماز گزارد.(8) 
4ـ اهل بيت(رض)، محبت وافري به عمر(رض) داشتند. اين نكته، از آنجا نمايان مي‌گردد كه آنان، به خاطر محبتي كه به عمر(رض) داشتند، برخي از فرزندانشان را عمر(رض) ناميدند و بدين سان نشان دادند كه از عمر(رض) حساب مي‌برند و كردار نيك و اخلاق ارزشمندش را مي‌پسندند و خدمات ارزنده‌اش به اسلام را قبول دارند؛ همچنين اينكه اهل بيت، برخي از فرزندانشان را عمر، ناميده‌اند، بيانگر اين است كه رابطه‌ي قوي و تنگاتنگي با عمر فاروق(رض) داشته‌اند؛ به‌ويژه كه اين رابطه‌ي روحي، از طريق ازدواج و پيوند سببي، قوت بيشتري يافت. نخستين كسي كه فرزندش را عمر ناميد، اميرالمؤمنين علي بن ابي‌طالب(رض) بود كه نام پسرش، از ام‌حبيب بنت ربيعه‌ي بكريه را عمر نهاد.(9) 
در كتاب الفصول، ذيل نام فرزندان علي بن ابي‌طالب(رض)، نام عمر مشاهده مي‌شود كه از صهباء بنت ربيعه زاده شد. صهباء، يكي از زناني بود كه در جنگ عين التمر به فرماندهي خالد بن وليد، اسير شد و در سهم علي بن ابي‌طالب(رض) قرار گرفت و باردار شد و پسري به دنيا آورد كه نامش را عمر نهادند. اين عمر، هشتاد و پنج سال عمر كرد و نيمي از ميراث علي بن ابي‌طالب(رض) به او رسيد؛ چرا كه تمام برادرانش يعني عبدالله و جعفر و عثمان در كربلاء به همراه حسين(رض) شهيد شدند. به عبارتي عمر بن علي در كربلا شهيد نشد و از برادرانش ارث برد.(10) 
حسن(رض) نيز پيرو عملكرد پدرش و به خاطر محبتي كه به عمر فاروق(رض) داشت، يكي از پسرانش را عمر ناميد.(11)  از ديگر كساني كه نام فرزندانشان را عمر ناميدند، مي‌توان اين افراد را نام برد: *علي بن حسين ملقب به زين العابدين(12)  و نيز*موسي بن صادق ملقب به كاظم كه نام بزرگترين پسرش را عمر نهاد.(13)  اينها، اماماني هستند كه از اهل بيت بودند و راه و روش پيامبر(ص) را در پيش گرفتند و عقايد و باورهاي اهل سنت و جماعت را داشتند و از آنجا كه سالها پس از وفات عمر(رض) فرزندانشان را به اسم او نامگذاري كردند، مهر و محبت نهفته در سينه‌هايشان نسبت به اميرالمؤمنين عمر(رض) را نمايان كردند. گفتني است: اهل بيت، فرزندانشان را به نامهاي ابوبكر و عثمان نيز نامگذاري كرده‌اند و اين، همان شيوه‌ي اهل سنت و جماعت تا عصر حاضر مي‌باشد. در ميان خاندان بني‌هاشم، افراد زيادي مشاهده مي‌شوند كه نام بزرگان صحابه و مادران مؤمنان از قبيل: طلحه، عبدالرحمن، عايشه، ام‌سلمه و امثال آن، بر آنها نهاده شده است. از اينرو از همه‌ مي‌خواهيم كه در اين زمينه به علي و حسن و حسين و ساير اهل بيت(رض) اقتدا كنند كه دوستدار انصار دين و ياران رسول‌خدا(ص) بودند و فرزندانشان را به نامهاي خلفاي راشدين و مادران مؤمنان، مي‌ناميدند.(14) 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الإستيعاب، ص1102.
2) علي بن ابي‌طالب مستشار أمين للخلفاء الراشدين، ص99.
3) همان.
4) فقه السيرة النبوية از بوطي، ص529.
5) المختصر من كتاب الموافقة، ص140.
6) المصنف از ابن ابي‌شيبه (12/29).
7) صحيح بخاري، شماره‌ي 3677.
8) تاريخ الخلافة الراشدة، محمد كنعان، ص383.
9) تاريخ يعقوبي (2/213)؛ الشيعة و أهل البيت، ص133.
10) الفصول المهمة ص143؛ الشيعة و أهل البيت، ص133.
11) الشيعة و أهل البيت، ص133.
12) الشيعة و أهل البيت، ص134.
13) الشيعة و أهل البيت، ص135.
14) إذهبوا… نوشته‌ي عبدالعزيز زبيري، ص230.حفص بن قيس مي‌گويد: از عبدالله بن حسن(رض) در مورد مسح بر موزه‌ها سؤال كردم. وي، گفت: عمر بن خطاب(رض) بر موزه‌هايش مسح مي‌كرد. گفتم: سؤال من، اين است كه آيا تو بر موزه، مسح مي‌كني؟ گفت: من، به تو درباره‌ي عملكرد عمر(رض) مي‌گويم و تو، در مورد نظر خودم سؤال مي‌كني؟! عمر(رض) از من و از تمام مردم زمين بهتر بود. حفص بن قيس مي‌گويد: برخي از مردم گمان مي‌كنند كه شما اين سخن را از روي تقيه مي‌زنيد! در آن هنگام، ما در حد فاصل قبر و منبر پيامبر نشسته بوديم. عبدالله بن حسن فرمود: «بارخدايا! سخن ما در نهان و آشكار، همين است». و سپس افزود: «پس از اين، گفتار هيچ كس را كه بر ضدّ من گفته، به من نرسان». آنگاه اضافه كرد: «چه كسي گمان مي‌كند كه علي(رض) آدم مغلوب و شكست‌خورده‌اي بوده و رسول‌خدا(ص) به او دستوري داد؛ اما او آن را انجام نداد؟! براي طعن و خرده‌گيري بر علي(رض) همين كافي است كه چنين پندار ناروايي به او نسبت داده شود كه او دستور رسول‌خدا(ص) را اجرا نكرده است.(1)
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) النهي عن سب الأصحاب و ما فيه من الإثم و العقاب، از محمد عبدالواحد مقدسي، ص57.عثمان(رض) از همان آغاز دعوت اسلامي، رابطه‌ي عميقي با اين دعوت داشت و از اينرو هيچ نكته‌ي بزرگ و كوچكي از رهنمودهاي نبوي را از دست نداد و پس از آن نيز در دوران خلافت شيخين، هيچ مسأله‌اي از او پوشيده نماند. به عبارتي عثمان(رض) با هيچ يك از زيرساختهاي حكومت اسلامي ناآشنا نبود و نظام تربيتي و آموزشي عثمان بن عفان(رض) و بلكه همه‌ي صحابه(رض)، قرآن كريم بود كه از سوي پروردگار جهانيان نازل شده است. چنانچه مؤثرترين عاملي كه شخصيت عثمان بن عفان(رض) را شكل داد و داشته‌هاي دروني وي را جلا بخشيد و توان و نيرويش را برانگيخت و روح و روانش را پيراسته ساخت، مصاحبت با رسول‌خدا(ص) و شاگردي در مكتب آن حضرت(ص) بود. چراكه عثمان(رض) پس از پذيرش اسلام، در مكه و نيز پس از هجرتش به مدينه، همواره در كنار پيامبر اكرم(ص) بود و روان و شخصيت خود را سر و سامان بخشيد و با حضور پيوسته و هميشگي در درسهاي رسول‌خدا(ص)، علوم و معارف بسياري را از معلم و هدايتگر بشريت فرا گرفت. عثمان(رض) از آن جهت از حضور در غزوه‌ي بدر، باز نماند كه عمداً طفره رفته يا قصد گريز از جنگ را داشته باشد؛ چنانچه برخي كوشيده‌اند تا چنين تهمت ناروايي را بر عثمان(رض) وارد كنند. عثمان(رض) به هيچ عنوان قصد تخلف از جنگ بدر يا مخالفت با رسول‌خدا(ص) را نداشت و به راستي از فضيلتي كه نصيب اهل بدر گرديد، باز نماند. زيرا فضيلت حضور در جنگ بدر، از آن جهت بود كه حضور در جنگ، معنايي جز اطاعت و پيروي از رسول‌خدا(ص) نداشت و عثمان(رض) نيز به خاطر اجراي دستور پيامبر اكرم(ص) 