مده است: (اللهم اقذف في قلبي رجاك و اقطع رجائي عمن سواك حتي لا أرجو أحداً غيرك؛ اللهم و ما ضعفت عنه قوتي و قصر عنه عملي و لم تنته إليه رغبتي و لم تبلغه مسألتي و لم يجر علي لساني مما أعطيت أحدا من الأولين و الآخرين من اليقين فخصني به يا رب العالمين) يعني: «بارخدايا! اميد به خودت را در قلبم بيفكن و اميدم را از غير خويش، قطع بگردان تا به غير تو، اميد مبندم. بارخدايا! بالاترين يقيني را به من، عنايت كن كه به يكي از مخلوقات خويش از ابتدا تا انتها، ارزاني داشته‌اي؛ آن‌چنان يقيني كه از توان من، خارج مي‌باشد؛ يقيني كه نه بر زبان من آمده و نه عمل و آمال و آرزوهايم، گنجايش آن را داشته است. اي پروردگار جهانيان! مرا به چنين يقيني، مختص بگردان».
حسن(رض) مي‌گويد: به‌خدا سوگند هنوز يك هفته از آغاز پايبندي من بر اين دعا نگذشته بود كه معاويه(رض) يك ميليون و پانصد هزار درهم برايم فرستاد. از اين‌رو گفتم: (الحمد لله الذي لا ينسي من ذكره و لا يخيب من دعاه) يعني: «سپاس و ستايش خدايي را كه يادكننده‌ي خويش را از ياد نمي‌برد و آن‌كس را كه او را بخواند، نااميد نمي‌گرداند». حسن(رض) مي‌افزايد: دوباره رسول‌خدا(ص) را در خواب ديدم؛ از من پرسيد: اي حسن! چطوري؟» در عالم خواب، ماجرا را براي نبي اكرم(ص) بازگو كردم. فرمود: «اي پسركم! كسي كه دل به مخلوق نبندد و به خالق و آفريننده، اميدوار باشد، چنين وضعيتي خواهد داشت».(3) 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) سير أعلام النبلاء (3/269).
2) تاريخ دمشق (14/8).
3) تاريخ دمشق (14/8).او يكي از پيشگامان مسلمانان بود و مستمندان را دوست داشت و با آنان نشست و برخاست مي‌نمود و خدمتشان را مي‌كرد. وي به حبشه هجرت كرد و نجاشي و پيروانش به دست جعفر(رض) مسلمان شدند. بنده در كتاب الگوي هدايت، در اين‌باره به تفضيل سخن گفته‌ام. جعفر(رض) در جنگ مؤته در سرزمين شام، در برابر دشمن پايداري نمود و به شهادت رسيد.(1)
---------------------------------------------------------------------------------------------------
1) المرتضي،ص24.معاويه(رض)، يكصد هزار درهم براي حسن بن علي(رض) ارسال نمود. زماني كه اين پول، به حسن(رض) رسيد، به اطرافيانش فرمود: «هر كس، هر چه مي‌خواهد، از اين پول‌ بردارد». معاويه(رض) يكصد هزار درهم براي حسين(رض) نيز فرستاد. زماني كه اين پول به حسين(رض) رسيد، ده نفر، اطراف او نشسته بودند؛ وي، اين پول را ميان آنان، تقسيم كرد و به هر يك از ايشان، ده هزار درهم رسيد. معاويه(رض) براي عبدالله بن جعفر(رض) نيز يكصد هزار درهم ارسال كرد.(1) 
هر بار كه حسن(رض) نزد معاويه(رض) مي‌رفت، معاويه(رض) به‌گرمي از وی استقبال مي‌كرد و مي‌گفت: «اي پسر رسول‌خدا! خوش آمدي». و چون از عبدالله بن زبير(رض) استقبال مي‌نمود، مي‌فرمود: «اي پسرعمه‌ي رسول‌خدا! خوش آمدي». معاويه(رض) دستور داد سيصد هزار درهم به حسن، و يكصد هزار درهم به عبدالله بن زبير(رض) بدهند.(2) 
در برخي از روايات، با سند حسن آمده است: معاويه(رض) همواره با حسين(رض) ارتباط داشت و خيلي زود، مطالبات و خواسته‌هاي او را برآورده مي‌ساخت و بذل و بخشش فراواني به وي، مي‌نمود.(3) شيعيان، خود، به اين نكته اذعان نموده‌اند كه معاويه(رض)، بذل و بخشش فراواني به حسن، حسين و عبدالله بن جعفر(رض) مي‌كرده است.(4) 
پس از آنكه حسن و حسين رضي‌الله‌عنهما، كوفه را ترك كردند و در مدينه اقامت نمودند، همچنان نامه‌هایي ميان آنان و مردم كوفه، رد و بدل مي‌شد. كوفيان در این نامه‌ها، بر اين نكته تأكيد داشتند كه خلافت، حق حسن و حسين رضي‌الله‌عنهما مي‌باشد و هيچ‌كس به‌اندازه‌ي ايشان، سزاوار و شايسته‌ي خلافت نيست و از اين‌رو حسن و حسين رضي‌الله‌عنهما را به قيام و شورش بر ضد حكومت معاويه(رض) تحريك مي‌نمودند. نامه‌هاي اهل كوفه، هيچ تأثيري بر حسن(رض) نگذاشت؛ بلكه سيمايي واضح‌تر از شيعيان كوفه در اختيار حسن(رض) نهاد و اين حقيقت را برايش نمايان‌ ساخت كه شيعيان كوفه، اهل شرارت و فتنه‌اند و اصلاً نمي‌خواهند امت اسلامي، متحد و يك‌پارچه باشند.(5) 
يزيد بن اصم مي‌گويد: روزي بسته‌اي نامه براي حسن بن علي(رض) آوردند؛ وي، به كنيزش دستور داد تا ظرف آبي بياورد و آن‌گاه تمام نامه‌ها را در آن ظرف نهاد و رويش، آب ريخت. از او پرسيدم: اي ابومحمد! اين نامه‌ها را چه كسي، فرستاه است؟ فرمود: «اين نامه‌ها، از سوي مردم عراق آمده است كه نه باطل را رها مي‌كنند و نه به حق مي‌گرايند. البته من، از بابت اينها براي خودم نگران نيستم؛ بلكه من از ناحيه‌ي ايشان براي حسین، نگران هستم».(6) 
پس از آنكه حسن بن علي(رض)، دار فاني را وداع گفت، شيعيان، در خانه‌ي سليمان بن صرد جمع شدند و نامه‌اي براي حسين(رض) نوشتند تا وفات حسن(رض) را به او تسليت بگويند؛ در اين نامه آمده بود: «خداوند، تو را پس از خليفه‌ي پيشين، بر بزرگ‌ترين منصب گماشت؛ ما، شيعيان تو هستيم و خود را در غمت شريك مي‌دانيم. از غم و اندوه تو، غمناكيم و از شادي و سرورت، شادمان؛ ما، منتظر فرمانت هستيم».
حسين(رض) در پاسخشان، چنين مرقوم فرمود: «من، اميدوارم كه ديدگاه برادرم ـ رحمه‌الله ـ در زمينه‌ي صلح و جنگ، درست و به‌جا بوده باشد؛ از اين‌رو همچنان سر جايتان بنشينيد و مقصدتان را پوشيده بداريد و تا پسر هند، زنده است، هيچ اقدامي نكنيد، و چون بميرد و من، زنده باشم، آن‌گاه به‌خواست خدا، دستورم به شما خواهد رسيد».(7) 
حسين(رض) پس از وفات برادرش حسن(رض)، از ديدگاه مسلمانان، در موقعيتي قرار داشت كه همه، او را تنها نامزد امارت، پس از وفات معاويه(رض) مي‌دانستند و شكي نداشتند كه حسين(رض)، پس از معاويه(رض) زمام امور را به‌دست خواهد گرفت.(8) 
كوفيان، تنها به تحريك حسين(رض) بسنده نكردند؛ بلكه محمد بن حنفيه را نيز به كوفه فراخواندند تا همراه وي، قيام نمايند! اما محمد بن حنفيه، به خطر بزرگي كه از سوي مردم كوفه، او و خاندان علي(رض) را تهديد مي‌كرد، پي برد؛ از اين‌رو حسين(رض) را از پذيرش دعوت كوفيان برحذر داشت و هشدار لازم را به او داد. وي، به حسين(رض) چنين فرمود: «اينها، قصد آن دارند كه ما را تباه كنند و خون ما را بريزند». نامه‌هايي كه ميان مردم كوفه و حسين(رض) رد و بدل شد، نگراني امويان ساكن مدينه را برانگيخت تا اينكه نامه‌اي به معاويه(رض) نوشتند و از او خواستند تا درباره‌ي حسين(رض) تدبيري بينديشد. معاويه(رض) در نامه‌اي به آنان دستور داد كه هيچ‌گونه تعرضي به حسين(رض) نكنند.(9) 
به‌طور قطع معاويه(رض) از نامه‌‌نگاري‌هاي مردم كوفه و حسين(رض) به يكديگر و نيز از روابطي كه با هم داشتند، آگاه بوده است؛ زيرا از حسين(رض) خواست كه از خداوند(عزوجل) بترسد و سبب تفرقه و چنددستگي مسلمانان نگردد.(10) 
به‌هر حال حسن و حسين رضي‌الله‌عنهما، پايبند بيعتشان با معاويه(رض) بودند. حسين(رض) خود را در زمان حيات برادرش و پس از آن، به رعايت پيمان صلح ملزم مي‌دانست.
-------------------------------