ارَةَ، فَإِنَّكَ إِنْ أُوتِيتَهَا عَنْ مَسْأَلَةٍ وُكِلْتَ إِلَيْهَا، وَإِنْ أُوتِيتَهَا مِنْ غَيْرِ مَسْأَلَةٍ أُعِنْتَ عَلَيْهَا)(15)  يعني: «اي عبدالرحمن بن سمره! امارت را درخواست مكن؛ زيرا اگر پس از درخواست، به امارت برسي، به آن، واگذار مي‌شوي(16)  و اگر بدون درخواست، به امارت برسي، بر آن، ياري خواهي شد».(17) 
در مسند بقي بن مخلد، چهارده حديث از عبدالرحمن بن سمره(رض) روايت شده و ابن‌عباس، سعيد بن مسيب، عبدالرحمن بن ابي‌ليلي، حيان بن عمير، ابن‌سيرين، حسن و برادرش سعيد بن ابي‌الحسن و حميد بن هلال، از وي، حديث، روايت كرده اند. گويند: ابتدا اسم عبدالرحمن بن سمره، عبدكلال بود و چون اسلام آورد، رسول‌خدا(ص) نامش را تغيير داد و او را عبدالرحمن، ناميد.(18)  عبدالرحمن بن سمره(رض) يكي از ياران رسول‌خدا(ص) بود؛ وي، گذشته از آنكه در بسياري از فتوحات اسلامي، حضور داشت، در دوران عثمان بن عفان(رض)، يكي از فرماندهان لشكر اسلام بود. عبدالرحمن(رض) بدن هيچ خونريزي و جنگي، سجستان را فتح نمود و سپس عازم بُست شد و پس از فتح آن ديار، رهسپار كابل و زابلستان گرديد و غنايم به‌دست آمده از فتح كابل و زابلستان را نزد عبدالله بن عامر(رض) فرستاد.(19)  عبدالرحمن بن سمره(رض)، به‌روايتي در سال 50 هجري و به‌روايتي ديگر، در سال 51 هجري، چشم از جهان فرو بست.(20) 
عبدالله بن عامر بن كريز بن ربيعۀ بن عبدشمس بن عبدمناف بن قصي القرشي العبشمي:
عبدالله بن عامر(رض)، در سال 4 هجري، ديده به جهان گشود(21)  و چون رسول‌خدا(ص) در سال 7 هجري، به‌قصد اداي عمره [عمرة القضاء] وارد مكه شد، او را نزد آن حضرت(ص) بردند. ابن‌حجر رحمه الله مي‌گويد: رسول‌خدا(ص) از آب دهان خويش در دهان وي گذاشت و فرمود: «آيا اين، پسرِ يكي از زنان بني‌سليم است؟» گفتند: «آري». فرمود: «اين، شبيهِ ماست». رسول اكرم(ص) براي حفظ او، دعا خواند و عبدالله بن عامر(رض) نيز آب دهان رسول‌خدا(ص) را مي‌مكيد. نبي اكرم(ص) فرمود: «او، مسقّي است». يعني: خودش، همواره سيراب است و مايه‌ي سيرابي ديگران خواهد بود. عبدالله بن عامر(رض)، هر جاي زمين را كه حفر مي‌كرد، از آن، آب، بيرون مي‌آمد.(22) 
همان‌طور كه ابن‌تيميه رحمه‌الله گفته است، عبدالله بن عامر(رض)، فردي نيك و دوست‌داشتني بود كه محبتش، در دل مردم، جاي گرفته بود و اين، غير قابل انكار است.(23) 
ذهبي رحمه الله مي‌گويد: عبدالله بن عامر(رض)،‌ يكي از اميران نامدار، شجاع و بخشنده‌ي عرب بود كه با مردم، با نرمي و شكيبايي، برخورد مي‌كرد.(24)  وي، از ترس فتنه، در جنگ جمل و صفين حاضر نشد.
خلاصه اينكه نمايندگان معاويه(رض) براي گفتگوهاي صلح، (يعني عبدالرحمن بن سمره و عبدالله بن عامر رضي الله عنهما)، افراد سرآمد و قابل احترامي بودند، و اين، بيانگر آن‌است كه معاويه(رض) مصمم بوده تا به هر قيمتي كه شده، با حسن(رض) صلح نمايد. مدتي حسن(رض) و يارانش، كنترل اوضاع را در دست داشتند؛ چنانچه روايت بخاري رحمه‌الله و ساير روايات نشان مي‌دهد، سپاه حسن(رض)، سپاهي قوي و توانمند بود. ترور نافرجام حسن(رض)، نتيجه‌ي شرايط زماني دوران جنگ و صلح با معاويه(رض) بود؛ البته ديري نپاييد كه شايعه‌پراكن‌ها، شكست خوردند و شخصي كه اقدام به ترور حسن(رض) نموده بود، كشته شد. لذا دسيسه‌ي ترور حسن(رض)، به معناي ضعف قدرت نظامي آن بزرگوار نيست. پيشتر چگونگي صلح حسن با معاويه رضي الله عنهما را مورد بررسي قرار داديم؛ چنانچه از نحوه‌ي صلح برمي‌آيد، اگر حسن(رض) داراي قدرت نظامي نبود، ديگر هيچ لزومي نداشت كه معاويه(رض) با حسن(رض) وارد مذاكره شود و شرايط مورد نظر آن بزرگوار را بپذيرد؛ بلكه در صورت ضغف نظامي حسن(رض)، معاويه(رض) بدون هيچ دغدغه‌اي وارد كوفه مي‌شد و زمام امور را به‌دست مي‌گرفت و به هيچ‌يك از شروط حسن(رض) تن نمي‌داد.
آري! اين امكان، براي حسن(رض) فراهم بود كه با همكاري يارانش، جنگي تمام‌عيار بر ضد معاويه(رض) ترتيب دهد و زمام امور را به‌كلي به‌دست گيرد، اما از آنجا كه حسن(رض)، به اخلاق اسلامي آراسته بود و همواره به صلح و اتحاد مسلمانان مي‌انديشيد، از اين‌رو گزينه‌ي صلح را انتخاب كرد و از جنگ، پرهيز نمود و بدين‌سان امت اسلامي را از فتنه و تفرقه، رهانيد.
خداوند متعال، حسن بن علي(رض) را واسطه‌ي ايجاد صلح و آشتي در ميان مسلمانان قرار داد؛ رسول‌خدا(ص)، پيشتر از اين رويداد مهم خبر داده و فرموده بود: (إن ابني هذا سيد، و لعل الله أن يصلح به بين فئتين عظيمتين من المسلمين)(25)  يعني:‌«اين فرزندم، آقا و سرور است و چه بسا خداوند، به وسيله‌ي او، ميان دو گروه عظيم از مسلمانان، صلح و سازش برقرار سازد».
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) عقيدة أهل السنة و الجماعة في الصحابة (2/743).
2) تحفة الأحوذي (6/395-397)؛ حديث، حسن است.
3) البداية و النهاية (11/134)
4) مآثر الإنافة (1/105)؛ مرويات خلافة معاوية، خالد الغيث، ص 155
5) در صفحات گذشته، سخنان این دسته از علما، در موضوع مورد بحث آمده است.
6) البداية و النهاية (11/206).
7) تاريخ طبري (5/514) و مصنف ابن ابي شيبه (15/12). سند اين حديث، حسن است.
8) خلافة علي بن ابي طالب، عبدالحميد، ص144 و سير أعلام النبلاء(3/486).
9) فتح الباري (13/53) و علي بن ابي طالب ، صلابی (2/60)
10) تاريخ طبري (5/516)
11) همان.
12) ابن حجر مي‌گويد: مقصود معاويه خيل عظيمي از لشكريان و مردم بود كه در سپاه وي و سپاه حسن بن علي(رض) براي نبرد آماده شده بودند.
13) بخاری، شماره: 2704.
14) بخاري (2704).
15) بخاري، شماره‌ي6622
16) ابن‌حجر رحمه‌الله مي‌گويد: معناي حديث از اين قرار است كه: هر كس، درخواست امارت نمايد و امارت، به او داده شود، با آن تنها مي‌ماند و به خاطر حرصي كه براي رسيدن به امارت داشته، ياري نمي‌گردد. [مترجم]
17) يعني خداوند، تو را در جريان امارت، ياري خواهد كرد. [مترجم]
18) سير أعلام النبلاء (2/572).
19) تاريخ دمشق (26/289)
20) سير أعلام النبلاء (2/572).
21) تهذيب التهذيب (5/272).
22) طبقات (5/31)؛ تهذيب التهذيب (5/72).
23) نگا: منهاج السنة (3/189).
24) سير أعلام النبلاء (3/21).
25) بخاري (7109).حسن بن علي(رض)، اسوه و الگوي نيكي براي مسلمانان در زمينه‌ي بي‌رغبتي به رياست و فرمانروايي است؛ او، به دنيا و مقام‌هاي دنيوي پشت كرد تا به نعمت‌هاي جاويدان خداوند دست يابد و هيچ چشم‌داشتي جز رضاي خداي متعال، نداشت. زهد و بي‌رغبتي به جاه و مقام دنيوي، بر نفس، خيلي دشوار و ناگوار است و چه بسيار برادران‏، دوستان و خويشاونداني كه به‌خاطر پست و مقام دنيا، خون يكديگر را ريخته‌اند! اگر صفحات تاريخ را ورق بزنيم، با رخدادها و ماجراهاي شگفت‌انگيزي در اين زمينه، مواجه خواهيم شد. افرادي كه نسبت به مال و منال دنيا و لذت‌هاي جنسي و آميزشي، بي‌رغبت باشند، بسيارند، اما كساني كه نسبت به جاه و مقام دنيا، اظهار بي‌رغبتي نمايند، به‌مراتب، خيلي كم‌ترند. جاه‌طلبي و محبت جاه و مقام، آخرين صفت ناپسندي است ك