يش‌ از حدشان‌ خداوند بر قلوبشان‌ مهر زده‌ و اين‌ حقايق‌ روشن‌ را نيز درك‌ نمي‌كنند و يا از قبول‌ آن‌ سر باز مي‌زنند.
به‌ عنوان‌ نمونه‌، به‌ «تفسير نور» اثر حاج‌ آقا محسن‌ قرائتي‌ (1) (اجرا كننده‌ي‌ برنامه‌ي‌ درس‌هايي‌ از قرآن‌ در شبكه‌ي‌ اول‌ سيما) در ذيل‌ همين‌ آيات‌ بنگريد كه‌ چگونه‌ از حق‌ كنار مي‌زند و با وجود اين‌ دلايل‌ روشن‌ و آشكار، حق‌ را كه‌ قبول‌ نمي‌كند، بلكه‌ از آن‌ بدتر تهمت‌ بزرگ‌تري‌ را به‌ شيخين‌ نسبت‌ مي‌دهد. عين‌ جملات‌ ايشان‌ كه‌ از «أطيب‌البيان‌» مي‌آورد نقل‌ مي‌شود تا خوانندگان‌ قضاوت‌ كنند كه‌ افرادي‌ چگونه‌ آيات‌ الهي‌ را تحريف‌ مي‌كنند:
«جمع‌ ديگري‌ از مفسّران‌ و مخصوصاً نويسنده‌ي‌ تفسير «أطيب‌ البيان‌» با استفاده‌ از روايات‌ متعدد و مستند نقل‌ مي‌كنند كه‌ اين‌ آيه‌ درباره‌ي‌ «ماريه‌ قبطيه‌» (يكي‌ ديگر از همسران‌ رسول‌ خدا) است‌، كه‌ خداوند به‌ او فرزندي‌ به‌ نام‌ «ابراهيم‌» داد، ولي‌ پس‌ از 18 ماه‌ از دنيا رفت‌. عايشه و حفصه‌ (رضی الله عنهما) ‌گفتند: اي‌ رسول‌ خدا! چرا گريه‌ مي‌كني‌؟ ابراهيم‌ فرزند تو نبود، بلكه‌ شخص‌ ديگري‌ غير از تو با ماريه‌ همبستر شده‌ و ابراهيم‌ متولد شده‌ است‌. خليفه‌ي‌ اول‌ و دوم‌ نيز سخن‌ دخترانشان‌ را تأييد كردند و اينجا بود كه‌ اين‌ آيه‌ نازل‌ شد.
علامه‌ جعفر مرتضي‌ در كتاب‌ گرانقدرش‌(!) (حديث‌ الافك‌) مي‌گويد: شأن‌ نزول‌ آيه‌ درباره‌ي‌ ماريه‌ي‌ قبطيه‌ است‌. و اصل‌ ماجرا تهمتي‌ ناروا بود، زيرا مردي‌ كه‌ به‌ همبستر شدن‌ با ماريه‌ متهم‌ شده‌ بود، هيچ‌گونه‌ آلت‌ مردي‌ نداشت‌، و اين‌ زماني‌ روشن‌ شد كه‌ پيامبر اكرم‌ ـ (ص) ـ حضرت‌ علي‌ ـ (رض) ـ را براي‌ تحقيق‌ به‌ سوي‌ آن‌ مرد فرستاد. او با ديدن‌ علي‌ ـ (رض) ـ فرار كرد و بالاي‌ درختي‌ رفت‌. همين‌ كه‌ روي‌ درخت‌، جان‌ خود را در خطر ديد، پايين‌ آمد و در آن‌ حال‌ لباسش‌ كنار رفت‌ و بدنش‌ نمايان‌ شد و روشن‌ شد كه‌ او آلت‌ مردي‌ ندارد.
علي‌ ـ (رض) ـ ماجرا را به‌ پيامبر اكرم‌ ـ (ص) ـ گفت‌ و در اينجا بود كه‌ اين‌ آيه‌ نازل‌ شد و عايشه ، حفصه‌ و شيخين‌ (ابوبكر و عمر) -رض- شرمنده‌ شدند و پاكدامني‌ آن‌ بانوي‌ محترمه‌ ثابت‌ شد»( ).
آنچه‌ بالا ذكر شد، نمونه‌اي‌ بود از ياوه‌گويي‌هاي‌ بعضي‌ از افراد متعصب‌ كه‌ در جملاتشان‌ بي‌باكانه‌، حضرت‌ ابوبكر صديق‌، حضرت‌ عمر فاروق‌، حضرت‌ حفصه‌ و حضرت‌ عايشه ـ رضي‌الله عنهم‌ ـ را متهم‌ كرده‌ و به‌ آنها تهمت‌ بزرگي‌ زدند تا جايي‌ كه‌ انگار نشر كننده‌ي‌ اين‌ واقعه‌ي‌ اسفناك‌، اين‌ عزيزان‌ بوده‌اند و گويا حدَّ قذف‌ بر اين‌ بزرگواران‌ جاري‌ شده‌ است‌. 
 آيا هيچ‌ عقل‌ سليمي‌ چنين‌ ترهاتي‌ را مي‌پذيرد! پس‌ عده‌اي‌ مغرض‌ و كينه‌توز وجود دارند كه‌ تلاششان‌ اين‌ است‌ تا اين‌ عظمت‌ و مقام‌ و منزلت‌ را از عايشه –رضی الله عنها-‌ سلب‌ كرده‌ و به‌ فرد ديگري‌ نسبت‌ بدهند، اما كور خواندند، آيات‌ قرآن‌ و احاديثي‌ كه‌ آن‌ را تأييد مي‌كند به‌ قدري‌ روشن‌ و صريح‌ است‌ كه‌ جاي‌ هيچ‌گونه‌ شك‌ و شبهه‌اي‌ را براي‌ حقيقت‌جويان‌ نگذاشته‌ است‌.
---------------------------------------
1) البته‌ با تفسير نور دكتر مصطفي‌ خرمدل‌ اشتباه‌ نشود، آقاي‌ قرائتي‌ نيز به‌ علت‌ علاقه‌ي‌ شديدش‌ به‌ اهل‌ سنّت‌! نام‌ تفسيرش‌ را نور گذاشته‌ است‌!بسم‌ الله الرحمن‌ الرحيم‌
الحمد لله رب‌ العالمين‌ والصّلاة والسّلام‌ُ عَلی‌ أشرَف‌ الأنبياء وَالمُرسَلين‌، مُحَمَّدٍ وَعَلی‌ آله‌ وَأصْحَابه‌ وَأزوَاجه‌ اُمَّهات‌ المؤمنين‌.
اگر بخواهيم‌ جامعه‌اي‌ پويا، سالم‌ و مترقي‌ را داشته‌ باشيم‌ بايد به‌ روش‌هاي‌ تربيتي‌ درست‌ و سالم‌ توجه‌ نماييم‌. و اين‌ روش‌هاي‌ درست‌ و سالم‌، نيازمند مادران‌ سالم‌ مي‌باشد، كساني‌ كه‌ كار اصلي‌ تربيت‌ و پرورش‌ كودك‌ را ـ نسل‌ آينده‌ را ـ به‌ عهده‌ دارند. پس‌ اگر ما بتوانيم‌ مادراني‌ خوب‌ و با تفكّر صحيح‌ داشته‌ باشيم‌ تا حدود زيادي‌ در تشكيل‌ جامعه‌اي‌ سالم‌ و سربلند گام‌ برداشته‌ايم‌. اما اگر مادران‌ از تفكّر و برنامه‌ي‌ صحيحي‌ براي‌ نسل‌ آينده‌ برخوردار نباشند، قطعاً با مشكلات‌ بسيار زيادي‌ روبرو خواهيم‌ شد كه‌ در وهله‌ي‌ اول‌ دامنگير خود مادراني‌ خواهد شد كه‌ آن‌ فرزندان‌ را به‌ جامعه‌ تحويل‌ داده‌اند. پس‌ لازم‌ است‌ براي‌ دست‌ يافتن‌ به‌ جامعه‌اي‌ پويا و نسلي‌ تلاشگر، به‌ فكر مادراني‌ ايثارگر، متديّن‌ و متعهد باشيم‌.
امروزه‌ اغلب‌ سخناني‌ دال‌ّ بر ضعيف‌ بودن‌ و ناتوان‌ بودن‌ زنان‌ در امور تربيتي‌ و غيره‌، رواج‌ دارد كه‌ تا حدودي‌ باعث‌ از دست‌ دادن‌ آن‌ روحيه‌ي‌ اصلي‌ و قوي‌ از سوي‌ برخي‌ از زنان‌ شده‌ است‌، اما آيا واقعاً اين‌گونه‌ است‌؟! آيا در اوراق‌ تاريخ‌ بشريّت‌، زناني‌ را نمي‌توان‌ يافت‌ كه‌ رهبري‌ جامعه‌ را در دست‌ داشته‌اند؟! 
بايد اذعان‌ نماييم‌ كه‌ در ادوار مختلف‌ تاريخ‌، بوده‌اند شيرزناني‌ كه‌ هزاران‌ مرد را راهنمايي‌ و تربيت‌ كرده‌اند. بوده‌اند شيرزناني‌ كه‌ به‌ خاطر صلابت‌، قاطعيّت‌، عشق‌ و محبت‌ فراوان‌شان‌ نسبت‌ به‌ پروردگار يگانه‌، نامشان‌ در كتاب‌هاي‌ آسماني‌ ثبت‌ شده‌ است‌؛ «مريم‌»، «آسيه‌»، «خديجه‌»، «عايشه‌»، «فاطمه‌» و... –رضی الله عنهن- را بنگريد، زنان‌ نامدار و افتخارآفرين‌ براي‌ بشريّت‌.
چه‌ كسي‌ مي‌تواند شجاعت‌، عشق‌، ايثار و محبّت‌ «آسيه‌» را انكار نمايد، هنگامي‌ كه‌ فرعون‌ او را با ميخ‌ بر ديوار مي‌كوبيد، چقدر تصوير عجيبي‌ است‌ و از مرحله‌ي‌ بالاي‌ ايمان‌ حكايت‌ مي‌كند، (رَب‌ ابْن‌ لي‌ بَيْتَاً عنْدَك‌َ في‌ الْجَنِّة) زني‌ كه‌ همسايگي‌ خداوند و با پروردگار آرميدن‌ را بر راحتي‌ و عيش‌ و نوش‌ دنيا ترجيح‌ مي‌دهد. چگونه‌ تاريخ‌ مي‌تواند چنين‌ تصويري‌ را از صفحات‌ خويش‌ پاك‌ كند و بشريّت‌ چگونه‌ مي‌تواند چنين‌ صحنه‌هايي‌ را ـ كه‌ شايد از عهده‌ي‌ بسياري‌ از مردان‌ هم‌ برنيايد ـ از ياد ببرد!
«پيداست‌ كه‌ زن‌ به‌ هنگام‌ بعثت‌ پيامبر اكرم‌ ـ (ص) ـ نيز سهم‌ به‌ سزايي‌ را در پيروزي‌ اسلام‌، تبليغ‌ دعوت‌ اسلامي‌ و تسلط‌ اسلام‌ در زمين‌، به‌ خود اختصاص‌ داده‌ است‌ و آيا تاريخ‌ موقف‌ «خديجه‌ -رضی الله عنها» دختر خويلد را در بامدادان‌ دعوت‌ اسلامي‌ فراموش‌ مي‌كند؟ موقف‌ شگفت‌انگيز «سميّه –رضی الله عنها-‌» مادر عمّار، نخستين‌ شهيد راه‌ اسلام‌ كه‌ تا مرگ‌، بر اسلام‌ پايدار و ثابت ‌قدم‌ ماند و به‌ خاطر آن‌ شهيد شد؟... يا موضعگيري‌ آن‌ دختر