ه‌دهنده و بیم‌دهنده مبعوث کرد و کتاب(قرآن) را بر او نازل فرمود که در آن حلال و حرام و فرائض و سنت‌ها بیان شده‌اند، سپس بعد از آن که پیامبر وظیفه‌اش را انجام داد خداوند او را به سوی خویش برد، و ابوبکر خلیفه پیامبر شد، و او به شیوة پیامبر رفتار کرد، و بعد از ابوبکر عمر به خلافت رسید و او نیز به شیوة ابوبکر عمر کرد»(1) . مالک اشتر ابوبکر و عمر را می‌ستاید اما با وجود این شیعیان در برابر این ستایش چمش‌هایشان را می‌بندند و در مجالس و حسینیه‌های خود که از طعنه زدن به ابوبکر و عمر خالی نیست! از آن یادی نمی‌کنند! پس چرا؟!
------------------------------------------------------------------------------
1) مالک بن الأشتر – خطبه وآراؤه ص 89، والفتوح ابن عثم 396.(117) ابن حزم از شیعه می‌پرسد که علی بعد از شش ماه با ابوبکر بیعت کرد، یا تأخیر او در بیعت کار درستی بوده است که در این صورت پس بیعت کردن او نادرست بوده است، و اگر بیعت کردن او کار درستی بوده است پس او به خاطر تأخیر در انجام آن اشتباه کرده است»!(1).
-----------------------------------------------------------------------------
1) الفصل فی الملل والأهواء والنحل 4/235.(118) وقتی به شیعه‌ها گفته می‌شود که چرا علی(رض) در مورد خلافت بعد از وفات پیامبر (ص) به کشمکش نپرداخت – و حال آن که طبق ادعای شیعیان طبق نص الهی خلافت حق او بوده است؟
می‌گویند چون پیامبر (ص) او را وصیت کرده بود که بعد از او فتنه‌ای ایجاد نکند و شمشیر نکشد!
به آنها گفته می‌شود: پس چرا بر اهل جمل و صفین شمشیر کشید؟! و در این جنگ‌ها هزاران مسلمان کشته شده است؟! و قبل از همه باید بر کدام ظالم شمشیر کشید ظالم اول یا چهارم یا دهم یا ......؟!(119) شیعیان فرق زیادی بین پیامبران و ائمه قائل نیستند، و شیخ آنها مجلسی دربارة ائمه می‌گوید: «ما دلیلی برای متصف نبودن ائمه به نبوت نمی‌بینیم جز آن که خاتم الانبیاء رعایت شود، و نبوّت و امامت فرقی ندارند»(1) .
سوال این است وقتی که وظیفه‌ها و خصوصیت‌هایی که ویژه پیامبران هستند از قبیل عصمت و رساندن از سوی خدا و معجزات و غیره با وفات خاتم الانبیاء محمد (ص) متوقف نشده‌اند و پایان نیافته‌اند و بعد از او در دوازده نفر دیگر این خوصیت‌ها متجلی گشته‌اند پس اهمیت عقیده ختم نّبوت چیست؟!
-----------------------------------------------------------------------------
1) بحار الانوار 26/28.(120) شیعیان می‌گویند که وجوب تعیین امام به قاعده لطف الهی(1)  بر می‌گردد، و عجیب این است که امام دوازدهم آنها در کودکی پنهان شده و تا به امروز بیرون نیامده است! پس از امام شدن او چه لطفی به مسلمین رسیده است؟! 
-----------------------------------------------------------------
1) يعنى امامت نزد شيعه مانند نبوت است كه لطفى از طرف پروردگار می‌باشد، و بايد در هر زمانى امامى هدايتگر كه جانشين پيامبر است، باشد، و از وظايف او راهنمايى و هدايت بشريت و تدبير امور و مصلحت ايشان است ... تا آخر. نگا: «الإمامة والنص» أستاذ فيصل نور، ص 290.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:138.txt">پرسش 121</a><a class="text" href="w:text:139.txt">پرسش 122</a><a class="text" href="w:text:140.txt">پرسش 123</a><a class="text" href="w:text:141.txt">پرسش 124</a><a class="text" href="w:text:142.txt">پرسش 125</a><a class="text" href="w:text:143.txt">پرسش 126</a><a class="text" href="w:text:144.txt">پرسش 127</a><a class="text" href="w:text:145.txt">پرسش 128</a><a class="text" href="w:text:146.txt">پرسش 129</a><a class="text" href="w:text:147.txt">پرسش 130</a></body></html>(121) شیعیان ادعا می‌کنند که ائمه‌اشان معصومند(1)  اما به اتفاق همه کارهایی از ائمه سر زده که با عصمت ايشان منافی و متضاد است، به عنوان مثال: 
أ- حسن بن علی (رض) با پدرش علی (رض) در اینکه به جنگ کسانی برود که می‌خواهند انتقام خون عثمان را بگیرند مخالف بود؛ تردیدی نیست که یکی درست می‌گفته و یکی بر خطا بوده است. و هر دو نزد شیعه امام معصومند! 
ب- حسین بن علی در قضیه صلح با معاویه با برادرش حسن مخالف بود؛ تردیدی نیست که یکی کارش درست بوده و دیگرى بر اشتباه بوده است، و از دیدگاه شیعه هر دو امام معصومند!
ج- بلکه بعضی از کتابهای شیعه از علی روایت کرده‌اند که گفت: از گفتن حق به من، یا ارائه مشوره عادلانه اباء نورزید زیرا من از خطا و اشتباه ایمن نیستم(2) .
--------------------------------------------------------------------------
1) مقصود از عصمت اين است كه امام از تمامى گناهان كبيره و صغيره معصوم است، و هيچگاه در فتوا دادن و در جواب آن گمراه نمی‌شود و به خطا نمی‌رود، و فراموش نمی‌كند، و به چيزى از امور دنيا غافل نمی‌شود»  چنانكه در كتاب ميزان الحكمة ( 1/174) آمده است، و نگا: «عقائد الإمامية» ( ص 51 )، و«بحار الأنوار» ( 25/350-351).
2) الکافی 8/256 و بحار الانوار 27/253.(122) در این زمان وقتی علمای اهل سنت سرزمین حرمین فتوا دادند که کمک گرفتن از کافران در مقابل بعثی‌های مرتد در حال ضرورت جایز است شیعیان کار علمای اهل سنت را تقبیح کردند و به آنها بد و بیراه گفتند، اما عالم معروف آنها ابن مطهر الحلی در کتابش (منتهی الطلب فی تحقیق المذهب)(1)  نقل می‌کند که شیعیان به جز طوسی همه بر این اجماع کرده‌اند که کمک گرفتن از ذمی‌ها برای جنگیدن با شورشیان جایز است!!
پس این تناقض یعنی چه؟!
-----------------------------------------------------------------------
1) 2/985.(9) کلینی در کتابش الکافی(1)  می‌گوید: «حدثنا عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِاللَّهِ بْنِ الْحَجَّالِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِاللَّهِ (ع) فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي أَسْأَلُكَ عَنْ مَسْأَلَةٍ هَاهُنَا أَحَدٌ يَسْمَعُ كَلامِي، قَالَ فَرَفَعَ أَبُو عَبْدِاللَّه) (ع) سِتْراً بَيْنَهُ وبَيْنَ بَيْتٍ آخَرَ فَاطَّلَعَ فِيهِ ثُمَّ قَالَ: يَا أَبَا مُحَمَّدٍ سَلْ عَمَّا بَدَا لَكَ، قَالَ: قلْتُ :جُعِلْتُ فداك ... ثُمَّ سَكَتَ سَاعَةً ثُمَّ قَالَ: وإِنَّ عِنْدَنَا لَمُصْحَفَ فَاطِمَةَ ‘ومَا يُدْرِيهِمْ مَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ ‘، قَالَ: قُلْتُ: ومَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ ‘؟ قَالَ: مُصْحَفٌ فِيهِ مِثْلُ قُرْآنِكُمْ هَذَا ثلاثَ مَرَّاتٍ، واللَّهِ مَا فِيهِ مِنْ قُرْآنِكُمْ حَرْفٌ وَاحِدٌ، قَالَ: قُلْتُ: هَذَا واللَّهِ الْعِلْمُ، قَالَ: إِنَّهُ لَعِلْمٌ ومَا هُوَ بذَاكَ». انتهى.
«شماری از اصحاب ما از احمد بن محمد، از عبدالله بن حجال، از احمد بن عمر حلبی، از ابی بصیر روایت می‌کند که گفت: پیش ابو عبدالله (ع) آمدم و به او گفتم: فدایت شوم! می‌خواهم از تو مسئله‌ای بپرسم و آیا کسی اینجا هست که صدایم را بشنود؟ می‌گوید: آنگاه ابو عبدالله پرده‌ای را بين دو خانه كنار زد و نگاهي كرد و گفت: هر چه می‌خواهی بپرس، می‌گوید: گفتم: فدایت شوم ..... آنگاه او لحظه‌ای سکوت کرد و سپس گفت: مصحف فاطمه پیش ماست، مردم چه می‌دانند مصحف فاطمه چيست! می‌گوید: گفتم: مصحف فاطمه چیست؟ گفت: مصحفى است سه برابر قرآنى كه در دست شماست، به خدا حتى يك حرف قرآن هم در آن نيست، می‌گوید: گفتم: به خدا علم 