قسيم کنند. رسول اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- اين پيشنهاد را نيز قبول کرد (فَصالَحَهُم عَلي النِّصفِ) چنانکه با يهوديان فَدَک بهمين صورت قرارداد بست. (سيرة ابن هشام، ج 2، ص 337 و تاريخ طبري، ج 3، ص 15)

رفتاري که پيامبر اسلام دربارة يهوديان روا داشت در حقيقت از آنچه که در تورات خودشان آمده به مراتب سبک‌تر و سهل‌تر بود زيرا بنابر آنچه در سفر تثنيه از تورات مي‌خوانيم سزاوار بود تا همة جنگجويانِ ايشان به قتل رسند و اموال و همسران و فرزندانشان طعمة غنيمت شود! امّا آيا خاورشناسان يهودي و نسخه بدلهاي آنان! از اين انصاف برخوردار هستند که به رحمت و بزرگواري پيامبر اسلام اعتراف کنند؟!

در پي ماجراي خيبر بود که چهرة مسيحايي پيامبر اسلام به درخشانترين صورت تجلّي کرد زيرا چنانکه پيش از اين گفتيم زني يهودي از خيبر بنام زينب بنت الحارث گوشت گوسپندي را به زهرآلود و برسم هديه براي رسول اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- آورد. پيامبر گرامي همينکه پاره‌اي از آن را در دهان نهاد از خيانت زن مزبور آگاه شد ولي به جاي آنکه بدخواهي او را مولود توطئة يهوديان بشمرد و گروهي را به محاکمه کشد و از دم تيغ بگذراند، حتّي آن زن يهودي را نيز مورد عفو قرار داد[7] (تا چه رسيد به ديگران)!.

اگر مقصود نويسندة 23 سال از «سياست»! اين شيوة مدبّرانه و در عين حال کريمانه است، آري پيامبر اسلام بزرگترين سياستمدار عالم شمرده مي‌شود امّا سيره‌نگار، سياست را از مقولة ديگر مي‌شمرد و با نيرنگ و تقلّب و خيانت و قساوت قرين مي‌داند با اينکه به زحمت و کرامت وعدالت پيامبر اسلام اذعان دارد!

شگفتا که از يک سو نويسنده از رفتار نيک رسول اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- در خيبر سخن مي‌گويد و مي‌نويسد: [يهوديان امان خواستند و پيغمبر رضايت داد که از ريختن خون آنها صرفنظر شود...] [8] و از سوي ديگر در همين کتاب مي‌گويد: [(محمّد) مبدّل به جنجگوئي مي‌شود سرسخت و بي‌گذشت که مي‌خواهد ديانت خود را بزور شمشير رواج دهد]!.[9]

آيا پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- بزور شمشير يهوديان را وادار کرد تا اسلام را بپذيرند؟ و آيا فاتح خيبر را با آنهمه گذشت و رحمت بايد جنجگويي سرسخت و بي‌گذشت شمرد؟ و يا آنکه دشمني با اسلام و پيامبرِ پاکش، اين قبيل نويسندگان را بيمار ساخته و به پريشاني فکر و تناقض‌گوييهاي مکرّر افکنده است؟!

آري، پيامبر ارجمند اسلام از اينکه يهوديان در جوار او بسر برند و به آرامي زندگي کنند مضايقه‌اي نداشت از همين رو اجازت فرمود تا يهود خيبر و فدک تحت نظارت دولت اسلام در سرزمين عربستان بسر برند ولي با دسيسه و توطئه و جنگ‌افروزي موافق نبود و در برابر اين امور، با قدرتمندي و هشياري مقابله مي‌کرد و معناي سياست صحيح نيز همين است.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- در حديبيه مدّت ده روز و اندي اقامت کرد. (المغازي، ج 1، ص 616)
[2]- بيت مزبور در نسخه‌اي که خاورشناس شهير، مارسدن جونز از مغازي به چاپ رسانده به صورت: «هذا الجمال لاجمال خيبر...» ضبط شده است ولي صحيح و مناسب همان است که ما در متن آورديم چنانکه در سيره حلبي (ج 2، ص 225) آمده، ضمناً گفته‌اند که رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- بيت مزبور را انشاد مي‌نموده نه انشاء! يعني شعر، از صحابه بوده و پيامبر آنرا پسنديده و برسم تأييد، بازخواني مي‌کرد که پيامبر از شاعران نبود: )وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا يَنْبَغِي لَهُ( (يس: 69).
[3]- به گفتاري که در همين کتاب تحت عنوان: «جنگ در راه خدا نه براي غنيمت»! آورديم نگاه کنيد.
[4]- در تاريخ طبري، (سَرَّهُم ما قالُوا) آمده است.
[5]- در تاريخ طبري، (وَأَجمَعُوا فيهِ،أَجابُوهُم) آمده است.
[6]- سيره ابن هشام، ج 2، ص 221.
[7]- سيره ابن هشام، ج 2، ص 338. و تاريخ طبري، ج 3، ص 15.
[8]- صفحه 174 از کتاب 23 سال.
[9]- صفحه 135 از کتاب 23 سال.سياست و اخلاق

البته نويسندة 23 سال ناگزير! هشياري و حُسن تدبير رسول اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- را پنهان نساخته و سياست والاي وي را در اين جهت قبول دارد چنانکه بعنوان نمونه مي‌نويسد.

[در جنگ اُحُد اگر به استراتژي وي کاملاً عمل کرده بودند و محافظين مرتفعات، به طمع غنائم جاي خود را ترک نمي‌کردند و به کسب غنائم نمي‌پرداختند هرگز آن شکست فاحش متوجه محاربان اسلام نمي‌شد. در جنگ خندق و محاصرة مدينه که کار بر مسلمانان دشوار شده بود و خطر پيوستن بني‌قريظه به مهاجمان مکّه، امر ممکن الوقوع بود و هرگاه صورت مي‌گرفت مسلمانان بي‌ترديد دچار شکست قطعي شده و به احتمال قطعي به کلي کار تباه شده و نهضت محمّدي از بين مي‌رفت، با تدبير و سياست پيغمبر گره کار گشوده شد و به عقب‌نشيني مکّيان انجاميد...]. (صفحة 175 و 176)

ولي غالباً از سر ناداني يا دشمني، مي‌کوشد تا تدابير خردمندانه پيامبر را تحريف کند و يا سياست نبوي را به گونه‌اي تفسير نمايد که با سياستهاي شيطاني خود و امثال و اقرانش، موافق افتد به اميد آنکه بتواند از اين راه، مقام نبوّت را انکار و تخطئه نمايد! چنانکه در همين فصل، مجدداً ماجراي «آتش‌زدن نخلستان بني‌النّضير»! را مطرح مي‌سازد تا نشان دهد که پيامبر اسلام با شعار ناصواب «هدف، وسيله را توجيه مي‌کند» موافقت داشته است! و در اين باره مي‌نويسد:

[آتش‌زدن نخلستان بني‌النّضير که في حدّ ذاته عملي نکوهيده است چون مستلزم بزانو درآوردن حريف بود صورت گرفت و به اعتراضات آنها اعتنائي نشد... در سال دهم هجري با موستان بني‌ثقيف که در محاصرة مسلمانان قرار گرفته بود همين شدّت عمل بکار رفت...]!. (صفحة 177)

ما پيش از اين، به تفصيل دربارة امر مزبور سخن گفتيم و بويژه خاطرنشان ساختيم که قانون عدل و دستور شرع در اين مقام آن است که آدمي دست به برکندن درختان و از ميان بردن آنها نزند ولي اگر قرار باشد که با شکستن يا سوزاندن چند درخت، جنگي متوقّف شود و ستمگران از خونريزي باز ايستند يا آتش فتنه‌اي خاموش گردد، در اين صورت به حکم دين و خرد ، اينکار لازم مي‌شود و ترک آن، بي‌خردي و سفاهت بلکه ستمگري و قساوت شمرده خواهد شد. از اين رو در آثار اسلامي و مآثر نبوي -صلى الله عليه وآله وسلم- به تصريح آمده است که: 

«کانَ رَسُولُ الله صلى الله عليه وسلم إِذا بَعَثَ سَرِيةً دَعا بِأَميرِها فَأَجلَسَهُ إِلي جَنبِهِ وَأَجلَسَ أَصحابَهُ بَينَ يدَيهِ، ثُمَّ قالَ: 

سِيروُا بِسمِ اللهّ وَبِاللهّ وَفي سَبيلِ اللهِ وَعَلي مِلَّةِ رَسُولِ اللهِ، لا تَغدِروُا، وَلا تَغُلُّوُا، وَلا تُمَثِّلُوا ،وَلا تَقطَعُوا شَجَرَةً إِلاّ أَن تَضطَرُّوا  إِلَيها وَلا تَقتُلُوا شَيخاً فانِياً وَلاصَبِياً وَ لاامرَأَةً».[1]

يعني: «رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- چون گروهي را به جنگ مي‌فرستاد، فرماندة آنان را فرامي‌خواند و در کنار خود جاي مي‌داد و يارانش را در پيش مي‌نشاند، سپس به آنها مي‌گفت: 

بنام خدا، و با توکّل 