يرا مورّخان به صراحت نوشته‌اند که رسول اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- اجازه نداد تا کساني که به طمع غنائم، آهنگ همراهي با او را دارند، در اين جنگ شرکت کنند.

واقدي مي‌نويسد: 

«وَأَمَرَ رَسُولُ الله صلى الله عليه وسلم أَصحابَهُ بِالتَهَيؤِ لِلغَزوِ فَهُم مُجِدُّونَ وَتَجَلَّبَ مِن حَولِهِ يغزُونَ مَعَهُ وَجاءَهُ المُخَلَّفُونَ يريدُونَ أَن يخرُجُوا مَعَهُ رَجاءَ الغَنيمَةِ فَقالُوا نَخرُجُ مَعَکَ! وَقَد کانُوا تَخَلَّفُوا عَنهُ في غَزوَةِ الحُدَيبِيةِ وَأَرجَفُوا بِالنَّبِي صلى الله عليه وسلم وَبِالمُسلِمينَ فَقالُوا: نَخرُجُ مَعَکَ إِلي خَيبَرَ إِنَّها رِيفُ الحجازِ طَعاماً وَوَدَکاً وَأَموالاً! فَقالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم: لا تَخرُجُوا مَعِي إِلاّ راغِبينَ فِي الجِهادِ فَأَمَّا الغَنيمَةُ فَلا! وَبَعَثَ مُنادِياً فَنادي: لا يخرُجَنَّ مَعَنا إِلاّ راغِبٌ فِي الجِهادِ فَأَمَّا الغَنيمَةُ فَلا»!. (مغازي واقدي، ج 2، ص 434)

يعني: «رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- پيش از حرکت به ياران خويش فرمان داد تا براي جنگ، خود را آماده کنند و آنان نيز در اينباره جديت نشان دادند و همچنين پيامبر از اعراب پيرامون مدينه خواست تا در اين نبرد با وي همراهي کنند. کساني که از شرکت در حديبيه سرباز زده بودند، به اميد غنيمت نزد پيامبر آمدند و گفتند: ما به همراه تو از مدينه بيرون مي‌آييم! در حالي که قبلاً از همراهي با رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- در حديبيه خودداري ورزيدند و دربارة پيامبر و مسلمين شايعه‌پراکني مي‌نمودند! اين افراد آمدند و به رسول خدا گفتند که ما با تو به خيبر خواهيم آمد، خيبر به لحاظ خوراک و گوشت و روغن و اموال، پرمايه‌ترين بخش حجاز است! پيامبر فرمود: 

با ما جز به قصد جهاد نبايد بيرون آييد امّا اگر آهنگ غنيمت داريد حرکت نکنيد.

و کسي را فرستاد تا ندا در دهد: 

جز کساني که تمايل به جهاد دارند هيچ کس حق ندارد با ما بيرون آيد و آنانکه قصد غنيمت دارند حرکت نکنند».

ابن سعد نيز در کتاب طبقات همين مفاد و مضمون را آورده و مي‌نويسد: 

«أَمَرَ رَسُولُ الله صلى الله عليه وسلم أَصحابَهُ بِالتَّهَيؤِ لِغَزوَةِ خَيبَر وَتَجَلَّبَ مَن حَولَهُ يغزُونَ مَعَهُ فَقالَ: لا يخرُجَنَّ عَنّا إِلاّ راغِبٌ فِي الجِهادِ». (طبقات ابن سعد، ج 2، ص 77)

يعني: «رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- يارانش را فرمان داد تا براي غزوة خيبر خود را آماده سازند و از اعراب پيرامون مدينه نيز خواست تا در اين غزوه او را همراهي کنند و فرمود: جز کساني که تمايل به جهاد دارند هيچکس با ما بيرون نيايد».

چنانکه ملاحظه مي‌شود پيامبر بزرگوار اسلام، مردم آزمند را که چشم طمع به غنيمت دوخته بودند از شرکت در غزوة خيبر بازداشت و قرآن کريم نيز روحيه اين آزمندان را قبلاً پيش‌بيني کرده و در همان سورة فتح خبر داده بود که: 

)سَيَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انطَلَقْتُمْ إِلَى مَغَانِمَ لِتَأْخُذُوهَا ذَرُونَا نَتَّبِعْكُمْ يُرِيدُونَ أَنْ يُبَدِّلُوا كَلامَ اللَّهِ قُلْ لَنْ تَتَّبِعُونَا كَذَلِكُمْ قَالَ اللَّهُ مِنْ قَبْلُ فَسَيَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنَا بَلْ كَانُوا لا يَفْقَهُونَ إِلاَّ قَلِيلاً( (فتح: 15)

«(اي پيامبر و اي مجاهدان راه خدا) چون درآينده به سوي غنائم رهسپار شويد تا آنها را برگيريد، بازماندگان (از حديبيه) به شما خواهند گفت که: اجازه دهيد ما نيز در پي شما بياييم. آنها مي‌خواهند دستور خدا  را تغيير دهند! بگو هرگز در پي ما نخواهيد آمد، خداوند از پيش چنين گفته است. خواهند گفت که ايشان بر ما رشک مي‌برند! چنين نيست، ولي اينان جز اندک، چيزي نمي‌فهمند (که رشک در ميان نبوده ولي جنگ به سوداي غنيمت نادرست است)».

بنابراين هرگز پيامبر اسلام مردم را به «طمع دستيابي به غنائم جنگ» بسيج نمي‌کرد چرا که «جهاد» در اسلام يکي از مهمترين «عبادات» شمرده مي‌شود و عبادت بايد از سر اخلاص و براي تقرّب به خداوند صورت پذيرد نه به آهنگ وصول به مال و منال. آري بدست‌آوردن غنيمت از لوازم پيروزي بوده و قرآن مجيد به مجاهدان راه خدا وعده داده که با شکست دشمن در ميدان جنگ، به طور ضمني به غنائمي نيز دست مي‌يابند نه آنکه غنيمت، انگيزة اصلي و هدف جهاد ايشان باشد!

اساساً پيامبر اسلام به تصديق دوست و دشمن، چنان شيفتة وحي و اهداف معنوي خويش بود که امور مالي در نظرش جلوه‌اي نداشت و بزرگان صحابه نيز از استغناي طبع و قناعت در زندگي بهره‌اي وافر داشتند چنانکه خود نويسندة 23 سال بدين معنا اعتراف و اذعان داشته و مي‌نويسد: 

[خود حضرت رسول در نهايت قناعت زندگي مي‌کرد... به تبعيت از حضرت رسول، صحابهء کبار در قناعت زندگي مي‌کردند و حرص مال بر هيچيک مستولي نشد...]. (صفحة 302)

بنابراين، چشمداشت به غنيمت و آزمندي و حرص بر آن، اگر هم وجود داشت در دل برخي از حاشيه‌نشينان و منافقان مدينه بود، نه در روح مطهّر و عظيم پيامبريا بزرگان صحابه، چنانکه واقدي در ماجراي غزوة «خندق» مي‌نويسد: 

«پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در آن روز را زنبيل، خاک وسنگ را از جايي برمي‌داشت و به جاي ديگر مي‌ريخت و يارانش رجز مي‌خواندن و پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در آن حال، اين بيت را مي‌سرود که:
هذا الحِمالُ لاحِمالُ خَيبرَ 
 هذا أَبَرُّرَبَّنا وَأَطهَر[2]
 
(المغازي، ج 1، ص 446)
يعني: «اين بار (خاک و سنگ) ماية برکت است نه بار (خرما و مويز) خيبر! خداوندا اين نيکوتر و پاکيزه‌تراست».

آري، به نظر رسول اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- و بزرگان صحابه، ارزش خاک و سنگي که در راه خدا حمل شود از ميوه‌هاي يهوديان خيبر و فدک به مراتب بيشتر بوده تا سيره‌نگاران سياستمدار در اين قرن چه نظري داشته باشند!

ما دربارة غنيمت و حدود اهميت آن پيش از اين نيز سخن گفته‌ايم و بيش از اين به تفصيل نمي‌پردازيم[3].

از اين دو انگيزة موهوم که بگذريم بدين ادّعا مي‌رسيم که نويسنده مي‌گويد: [در جنگ با قريش ممکن است بسياري از مهاجران بواسطة قرابت با اعراب قريش(!!) يا نفوذ قريش در آنها در جنگ تهاون ورزند ولي هجوم به آخرين سنگر يهود چنين نيست»! اين گفتار بر نا آشنايي سيره‌نگار از احوال مسلمانانِ نخستين، آشکارا دلالت مي‌کند و يا تجاهل وي را در اين باره اثبات مي‌نمايد! زيرا که در غزوة «بدر» چنانکه مي‌دانيم مهاجران مکّه با قريش رويارو شدند و آنان را به سختي درهم شکستند و با وجود آنکه تعداد مسلمانان به مراتب کمتر از قريشيان بود، نه مهاجران و نه انصار تهاون در پيکار نشان ندادند.

اساساً جنگ بدر درعين آنکه جنگ حقّ و باطل و ايمان و کفر شمرده مي‌شد، جنگ خويشاوندان نيز بود! چنانکه علي -عليه السلام- در صف مسلمانان جاي داشت و برادرش عقيل در دستة مشرکان بود. حمزه در سپاه مسلمين مي‌جنگيد و برادرش عبّاس در لشکر کفر قرار داشت. عُبَيدة بن حارث در زمرة ا