ظه مي‌شود، چندان لازم نمي‌بينيم تا بدانها استناد کنيم زيرا اعترافات نويسنده در گوشه و کنار کتابش ما را از اينکار بي‌نياز ساخته و به خوبي نشان مي‌دهد که رفتار سياسي پيامبر بر چه پاية بلندي استوار بوده است؟

مي‌دانيم سياستي که نويسندة 23 سال آن را وصف مي‌کند همان سيرت دنياطلبان و مال‌اندوزان است. سياستِ خودستايي و مصلحت‌تراشي است. سياستِ تخلّف در وعده و خيانت در امانت و تزوير در گفتار و رفتار است. سياستِ جانبداري از ناحق وگريز از تقوي است. سياست «خُذِ بِالظَّنِّ وَاقتُل بِالتُّهمَة» است....[2]

اينک ملاحظه کنيد که سيره‌نگار تازه اعتراف به چه حقايقي دربارة پيامبر اسلام ناگزير شده و از روش سياسي آن بزرگوار چگونه ياد مي‌کند؟ مي‌نويسد: 

[خود حضرت رسول در نهايت قناعت زندگي مي‌کرد]. (صفحة 302 از کتاب 23 سال)

[محمّد هيچگاه خودستايي نمي‌کرد واز کرم و شجاعت خود در قرآن هرگز سخن نگفته] (صفحة 112)

[راست است، دلائل صدق و صراحت و امانت رسول در آيات قرآني زياد است. حضرت محمّد پرواي اعتراف به ضعف‌هاي بشري نداشته است]. (صفحة 220)

[شأن نزول آيات 105 تا 108 سورة نساء طبق تفسير جلالين اين است که «طعمة بن أبيرق» زرهي دزديد و نزد جهودي مخفي ساخت. صاحب زره آن را کشف کرد و «طعمة» که مظنون بدين کار خلاف بود سوگند خورد که دزدي کار او نبوده و بدين کار دست نزده است. سپس يک تن يهودي را متّهم کرد و کسانش داوري نزد پيغمبر بردند که او را تبرئه کند – البته به خيال اينکه محمّد در قبال يهودي از او حمايت خواهد کرد – اما آيات مزبور کاملاً ًحاکي است که پيغمبر چنين نکرده و در اين مقام، اجراء عدالت را بر جانبداري از نا حق ترجيح داده است]. (صفحة 178 و 179)

[(اُمَويها) برخلاف روش انساني و بزرگوار پيغمبر که ارزش انسانها را به درستي و تقوي متّکي ساخته بود، مي‌خواستند عرب را بر ساير ملل اسلامي و از ميان عرب، بني أميه را بر ساير طوائف عرب، تفوّق، دهند]. (صفحة 310)

[قبل از اسلام، عرب به قبيله و نسب خود مي‌باليد و حتّي تيره‌هاي مختلف بر يکديگر تفاخر مي‌کردند. در اين مفاخره پاي مکارم و فضائل هم در ميان نمي‌آمد، برتري در زور، در کشتن، غارت و حتّي در تجاوز به ناموس ديگران بود. تعاليم اسلامي اين اصل را منکر شده و وجه امتياز اشخاص بر ايمان و تقوي قرارگرفت ولي متدسفانه اين اصل تا سال 25 هجري (پانزده سال پس از وفات پيامبر) بيشتر دوام نيافت]. (صفحة 292)

[اگر اسلام محمّد بن عبدالله، پس از آن روشِ ابوبکر، عمر و علي دنبال مي‌شد هرگز شعوبيه پيدا نمي‌شدند]. (صفحة 294)

آيا چنين سياست و تدبيري را بايد از نوع سياستِ دنيا‌پرستان دانست يا بايد آن را از افسونها و نيرنگهاي آنان جدا شمرد؟ و آيا اين طرز حکومت با امر نبوّت مغايرت و ناسازگاري دارد يا با آن برخورد و منافات ندارد؟ گمان ندارم هيچ منصفي در درستي سياست نبوي و سازگاري روش مزبور با مقام نبوّت ترديد روا دارد. با وجود اين براي توضيح بيشتر بايد خاطرنشان سازم که در رفتار سياسي پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- هيچگاه «پيمان‌شکني به هنگام دستيابي به قدرت» راه نيافت چنانکه در بازپسين سوره‌هاي قرآن که در شکوه پيروزي پيامبر آمده به حفظ پيمان با مشرکان سفارش شده است و مي‌فرمايد: 

)إِلاَّ الَّذِينَ عَاهَدتُّمْ مِنْ الْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنقُصُوكُمْ شَيْئًا وَلَمْ يُظَاهِرُوا عَلَيْكُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ( (توبه: 4)

«مگر کساني از مشرکان که با آنها پيمان بسته‌ايد و سپس بر شما هيچ نقصاني وارد نياورده‌اند (کسي از شما را نکشتند) و با هيچکس بر ضدّ شما همپشتي ننمودند، در اين صورت پيمانشان را تا زماني که مقرّر داشته‌اند تمام کنيد، همانا که خدا پرهيزکاران را دوست مي‌دارد».

و باز مي‌فرمايد: 

)إِلاَّ الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَمَا اسْتَقَامُوا لَكُمْ فَاسْتَقِيمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ ( (توبه: 7)

«مگر کساني که نزد مسجد حرام با ايشان عهد بستيد که تا وقتي براي شما در پيمان خود پايداري نشان دادند شما نيز براي آنها پايداري نشان دهيد همانا خدا پرهيزکاران را دوست مي‌دارد».

احمد بن حنبل در مُسند خويش از أبي رافع گزارش کرده است که گفت: 

«بَعَثَني قُرَيشٌ إِلَي النَّبِي  صلى الله عليه وسلم فَلَمّا رَأَيتُ النَّبِي وَقَعَ في قَلبِي الإِسلامُ، فَقُلتُ: يا رَسُولَ اللهِ! لا أَرجِعُ إِلَيهِم! قالَ: إِنّي لا أَخَيسُ بِالعَهدِ وَلا أَحبِسُ البُرُدَ ارجِع إِلَيهِم فَإِن کانَ في قَلبِکَ الَّذي فيهِ الآنَ فَارجِع». (مسند احمد، ج 6، ص 8)

يعني: «قريش مرا به سوي پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرستادند، چون پيامبر را ديدم (نورِ) اسلام در دلم افتاد و گفتم: اي رسول خدا به نزد قريشيان بازنمي‌گردم! پيامبر فرمود: من پيمان را خوار نمي‌کنم و پيام ‌رسانها را نگاه نمي‌دارم ولي تو به جانب قريش برگرد (و مأموريت خود را اداء کن) آنگاه اگر در دلت همان ايماني که اکنون راه يافته، باقي بود به سوي ما بازگرد»!.

آري، پيامبر عزيز اسلام نخواست تا پيک قريش با پيوستن به آئين او، پيمانِ دشمن را بشکند و حتّي انصاف و رحمت را به جايي رسانيد که گاهي اجازه نمي‌داد دوستان وي، بر دشمنانش سختگيري روا دارند و آنان را به تنگي افکنند چنانکه ابن هشام در سيرة خود آورده است: 

هنگامي که ثُمامَة بن أُثال اسلام را پذيرفت به «يمامَة» بازگشت و قوم خود را از اينکه کالايي به مکّه فرستند منع نمود. قريشيان با وجود آن همه آزارها که به پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- رسانده بودند نامه‌اي به حضور وي نوشتند و از اين کار شکوه نمودند! ابن هشام مي‌نويسد: 

«فَکَتَبَ رَسُولُ الله صلى الله عليه وسلم أَن يخَلِّي بَينَهُم وَبَينَ الحَمل». (سيرة ابن هشام، ج 2، ص 639)

يعني: «رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- به ثُمامَه نوشت که مانع از حمل کالا به سوي قريش نشود»!.

پيامبر در اجراي عدالت استثناء نمي‌گذاشت و شريف و وضيع نمي‌شناخت! روزي زني از قبيلة بني‌مخزوم (که قبيلة مهمّي بود) سرقت کرد، رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود تا آن زن را سياست کنند. برخي از مسلمانان أُسامَة بن زَيد را که محبوب رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم-  بود به شفاعت نزد وي فرستادند، پيامبر بزرگوار به اُسامَه فرمود: «أَتَشفَعُ في حَدٍّ مِن حُدوُدِ اللهِ»؟ آيا در قانوني از کيفرهاي خداوند، شفاعت مي‌کني؟ سپس برخاست و براي مردم سخن گفت که: 

«أَيهَا النّاسُ! إِنَّما هَلَکَ الَّذينَ مِن قَبلِکُم إِنَّهُم کانُوا إِذا سَرَقَ فيهِمُ الشَّريفُ تَرَکُوهُ وَإِذا سَرَقَ فيهِمُ الضَّعيفُ أَقامُوا عَلَيهِ الحَدَّ...». (التّاج الجامع للأصول في احاديث الرّسول، ج 3، ص 37)

يعني: «هان اي مردم! پيشينيان شما به راه هلاکت رفتند زيرا