ل خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- فراخواند و بگزارش ابن اسحق، او و صَفوان وعِکرِمَه در محل «خَندَمَه» گروهي را براي پيکار با پيامبر گرد آورده بودند! (سيرة ابن هشام، ج 2، ص 407)

چنين کسي، با آن پيشينة تابناک! همينکه ديد پيامبر اکرم با فتح و ظفر به مکّه وارد شد ناگزير از رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- أمان خواست. واقدي با اسنادش از خود سهيل چنين نقل مي‌کند: 

«لَمّا دَخَلَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم مَکَّةَ وَظَهَرَ انقَحَمتُ بَيتي وَأَغلَقتُ عَلي بابي وأَرسَلتُ إِلَي ابني عَبدِ اللهِ بن سُهَيلٍ أَنِ اطلُب لِي جِواراً مِن مُحَمَّدٍ وَإِنّي لا آمَنُ أَن أُقتَلَ وَجَعَلتُ أَتَذَکَّرُ أَثَري عِندَ مُحَمَّدٍ وَأَصحابِهِ، فَلَيسَ أَحَدٌ أَسوَءَ أَثَراً مِنّي، وَإِنّي لَقيتُ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم يومَ الحُدَيبِيةِ بِما لَم يلقِهِ أَحَدٌ وَکُنتُ الَّذي کاتَبتُهُ مَعَ حُضُوري بَدراً وَأُحُداً وَکُلَّما تَحَرَّکتْ قُرَيشٌ کُنتُ فيها». (المغازي، ج 2، ص 847)

يعني: «سُهَل بن عَمرو گفت: همينکه پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- با پيروزي به شهر مکّه درآمد، من خود را بدرون خانه‌ام افکندم و در را بروي خويش بستم و پسرم عبدالله را بسوي پيامر فرستادم و به او گفتم که براي من از محمّد امان بگير، زيرا که من از کشته‌شدن خاطر آسوده ندارم. و پيشينة خود را نزد محمّد و يارانش بياد آوردم که هيچکس بدسابقه‌تر از من نبود! من در روز «حُدَيبِيه» با پيامبر برخوردي داشتم که کسي بدان گونه با وي روبرو نگشت. و صلح نامة حُدَيبِيه را (که آنرا نقض کرديم)! من امضاء کرده بودم. با اين همه، در جنگ «بَدر» و «اُحُد» نيز حضور داشتم و در تمام حرکات قريش بر ضدّ پيامبر، شريک بودم».

واقدي، دنبالة ماجري را بدين صورت گزارش مي‌نمايد: 

«عبدالله فرزند سُهَيل، به حضور رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- رسيد و پرسيد: اي پيامبر خدا آيا به پدرم زينهار مي‌دهي؟ پيامبر پاسخ داد: آري، او در امانِ خدا است. از خانه‌اش بيرون آيد! سپس رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- به اطرافيان خود گفت: هر کس که سُهَيل بن عَمرو را ديد با تندي به وي نگاه نکند، سهيل بايد از خانه‌اش بيرون آيد، به جان خودم او از خِرَد و شرف بهره دارد و روا نيست کسي همچون سهيل، اسلام را نشناسد، بي‌گمان او دريافته آييني که بدان پايبند است وي را سودي ندهد».

عبدالله از حضور پيامبر بيرون رفت و خود را به پدر رسانيد و از گفتار رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- آگاهش کرد، سهيل گفت: 

«کانَ وَاللهِ بَرّاً، صَغيراً وَکَبيراً!»

«به خدا سوگند که او در خُردي  و بزرگي همواره اهل نيکي بوده است»!.

با اين همه، سهيل در پذيرفتن اسلام گامي به پيش مي‌نهاد و گامي به پس برمي‌داشت! چنانکه در جنگ «حُنَين» با پيامبر همراهي کرد ولي در آن هنگام هنوز مشرک بود تا آنکه در «جِعِّرانَه» مسلمان شد». (المغازي، ج 2، ص 847)

خلاصه آنکه پيامبر بزرگوار اسلام همين که در مي‌يافت کسي در خور گذشت است، بي‌دريغ وي را مي‌بخشود هر چند ضاربِ دخترش، و قاتل نواده‌اش، و دشمن جانش بود! چنانکه از جرم هَبّار و سُهَيل و زن يهودي (که گوشتي مسموم هديه آورده بود) بآساني چشم پوشيد.

حَسّان بن ثابِت، شاعر روزگار پيامبر، به همين معني توجّه داشته آنجا که در رثاء رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- وي را «خطابخش و پوزش‌پذير» خوانده است، مي‌گويد: 
عَفُوٌّ عَنِ الزَّلاتِ يقبَلُ عُذرَهُم
 وَ إِن يحسِنُوا فَاللهُ بِالخَيرِ أَجوَدُ
(ديوان حسّان، ص 456 و سيرة ابن هشام، ج 2، ص 667)
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- در اين باره به مغازي واقدي، ج 2، ص 951 و تاريخ طبري، ج 3، ص 87 و سيره ابن هشام، ج 2، ص 489 و ديگر کتب تاريخ و سيره نگاه کنيد.
[2]- حمراء الأسد، نام محلّي در هشت ميلي مدينه است که رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- پس از جنگ احد، در تعقيب مشرکان تا بدانجا رفت.
[3]- مقايسه شود با آنچه مقريزي در إمتاع الأسماع و حلبي در سيره خود (ج 2، ص 441) آورده است.
[4]- مقايسه شود با: تفسير کشّاف، ذيل آيه 29 از سوره فرقان و نيز سيره ابن هشام، ج 1، ص 361.
[5]- به: سيره ابن هشام، ج 1، ص 659 نگاه کنيد و درباره ابن عُمَير به: تاريخ طبري، ج 2، ص 474 بنگريد.
[6]- فارس‌نامه، چاپ تهران، صفحه 68.
[7]- اگر کسي از شرقشناسان، در دفاع از تورات و انجيل ادّعا کند که: احکام مزبور در کتب مقدّسه دچار تحريف شده است (زيرا قوانين الهي نمي‌تواند چنين تند و خشن باشد)! در پاسخ او گوييم: اوّلا: جنگ موسي -عليه السلام- با عماليق ومديان و اموريان در اصل، قابل انکار نيست هر چند در تفصيل آن، افزايش و نقصاني پديد آمده باشد لذا شما را نرسد که به جنگهاي پيامبر اسلام اعتراض کنيد. ثانياً پذيرفتن اين مسئله که تورات يا انجيل، دستخوش تحريف گشته است، شما را ملزم مي‌کند که دوران اين کتابها را تمام شده بدانيد و در پي کتاب آسماني سالمي برآييد.
[8]- باده دردآلود باده‌اي است ناخالص که در جام ته‌نشين مي‌شود.
[9]- در روايت واقدي آمده که چون سخن بن عباده به پيامبر رسيد فرمود: «اليومُ يومُ المَرحَمَة! اليومُ أَعَزَّ اللهُ فيهِ قُريشاً» (ج 2، ص 824) يعني: «امروز روز رحمت است، امروز روزي است که خداوند قريش را گرامي خواهد داشت». سپس دستور فرمود تا سعد از پرچمداري بر کنار شود.
*- يعني: از بين رفته و بي‌اعتبار است.
[11]- نام وي در سيره ابن هشام، مِقيس بن حُبابَة ضبط شده است. (ج 2، ص 410)پيشگيري از يورش دشمن!

سيره‌نويس تازه در اين فصل علاوه بر سخنان ناقص وأبتر گذشته، دربارة: [هجوم به طوايفي که هنوز در مقام هجوم بر نيامده‌اند(!!) ولي جاسوسان خبر آورده‌اند که در آنها جنب و جوشي و نيت مخالفتي(!!) با مسلمانان هست][1] سخن به ميان مي‌آورد و اينکار را نشانه‌اي از قدرت‌طلبي و زورگويي مي‌شمرد! بدون آنکه طوايف مزبور را معرّفي کند يا لاأقل به مآخذ تاريخي که از اين موضوع بحث کرده‌اند، اشاره‌اي بنمايد.

در اينجا سزاوار است نمونه‌اي از اين هجوم‌ها! را بازگو کنيم تا معلوم شود که اعتراض سيره‌نگار، چه محلّي از اعراب دارد؟! ابن اسحق در کتاب خود و طبري در تاريخش آورده‌اند که: بعد از غزوة بني‌نضير، به رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- خبر رسيد طوائف بَني‌مُحارِب و بَني ثَعلَبَة که از قبيلة «غَطَفان» بودند، سپاهياني براي پيکار با مسلمين فراهم آورده‌اند. پيامبر پس از دريافتِ اين خبر، پيشدستي کرده و با گروهي از يارانش بسوي قبائل مزبور حرکت نمود و أبوذر غِفاري (يا بقولي: عُثمان بن عَفّان) را در مدينه بجاي خود نهاد. مسلمانان درمحل «نَخل» با سپاه بزرگي از دشمن روبرو شدند امّا طرفين از نبرد با يکديگر خودداري ورزيدند و به قول مورّخان نامبرده: «لَم يکُن بَينَهُما حَربٌ» (جنگي ميانشان پيش نيامد) آنگاه رسول اکرم با ياران خود به مدينه بازگشت و اين سفر نظامي در تاريخ اسلام بنام: «غَزوَة 