را به همين صورت گزارش نموده‌اند. عجبا که نويسندة صادق أمين! مدرک و مأخذي براي ادعاي خود نيز نشان نداده تا مبادا پژوهشگران، گزارش ناقص و أبتر وي را در آنجا تا به آخر بخوانند و کارش به رسوايي انجامد. حقّاً که آفرين بر اين تردستي!

باري، سيره‌نويسي که مي‌خواهد بزور تحريف! پيامبر بزرگوار را مردي «سخت دل» جلوه دهد البتّه گذشت‌هاي فراوان او را به بوتة فراموشي مي‌سپارد! و مثلاً اين حادثة عاطفي و پرشکوه را در تاريخ نمي‌بيند که: زني يهودي از ساکنان خيبر، به آهنگ مسموم‌کردن پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- گوشت برياني را هديه آورد و چون رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- لقمه‌اي از آنرا بدهان نهاد، دانست که به زهر‌آلوده شده است. زن گناهکار به جرم خود اعتراف کرد و گفت که: 

«فَقُلتُ إِن کانَ مَلِکاً استَرَحتُ مِنهُ، وَإِن کانَ نَبِياً فَسَيخبَر»!.

يعني: «پيش خود گفتم که اگر (محمّد) پادشاه است از شرّ او مي‌آسايم و اگر پيامبر است، خدايش او را آگاه مي‌کند»!.

ابن هشام و طبري و ديگران در پي اين سخن آورده‌اند: 

«فَتَجاوَزَ عَنها رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم»[30].

پيامبر خدا، از آن زن درگذشت! درود خداوند بر او باد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سيره ابن هشام، ج 2، ص 215 و تاريخ طبري، ج 2، ص 566.
[2]- المغازي، ج 1، ص 443 و 444.
[3]- چنانکه قرآن کريم از ايشان گزارش مي‌کند که به ديگران مي‌گفتند: )مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلاَّ غُرُورًا( (أحزاب: 12) يعني: «خدا و رسولش جز فريب چيزي به ما وعده ندادند»!.
[4]- المغازي، ج 1، ص 458.
[5]- المغازي، ج 1، ص 458. و ابن هشام، ج 2، ص 222. و طبري، ج 2، ص 572.
[6]- المغازي، ج 1، ص 460.
[7]- المغازي، ج 1، ص 462.
[8]- المغازي، ج 1، ص 460.
[9]- صفحه 151 از کتاب 23 سال.
[10]- فحه 126 از کتاب 23 سال.
[11]- سيره ابن هشام، ج 2، ص 229 و تاريخ طبري، ج 2، ص 578 و مغازي واقدي، ج 1، ص 480.
[12]- براي ديدن مدارک اين موضوع به صفحه 141 از بخش نخستينِ همين کتاب رجوع کنيد.
[13]- المغازي، ج 1، ص 499.
[14]- المغازي، ج 1، ص 499.
[15]- سيره ابن هشام، ج 2، ص 239 و تاريخ طبري، ج 2، ص 586.
[16]- المغازي، ج 1، ص 510.
[17]- سيره ابن هشام، ج 2، ص 240 و تاريخ طبري، ج 2، ص 583.
[18]- تورات، سفر تثنيه، باب بيستم.
[19]- المغازي، ج 1، ص 492.
[20]- سيره ابن هشام، ج 2، ص 238 و طبري، ج 2، ص 585.
[21]- سيره ابن هشام، ج 2، ص 244 و تاريخ طبري، ج 2، ص 591.
[22]- سيره ابن هشام، ج 2، ص 238 و طبري، ج 2، ص 586.
[23]- سيره ابن هشام، ج 2، ص 244.
[24]- المغازي واقدي، ج 1، ص 520.
[25]- صفحه 176 از کتاب 23 سال.
[26]- اين زن چنانکه طبري و ديگران آورده‌اند، همسرمردي بنام «حَکَم قُرَظي» بوده است (طبري، ج 2، ص 593، و عيون الأثر، ج 2، ص 78) أما حسن القرظي! را معلوم نيست نويسنده، از کجا پيدا کرده؟!
[27]- سيره ابن هشام، ج 2، ص 242.
[28]- المغازي، ج 1، ص 517.
[29]- تاريخ طبري، ج 2، ص 593.
[30]- سيره ابن هشام، ج 2، ص 338 و تاريخ طبري، ج 3، ص 15.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:123.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:124.txt">قتل هاي سياسي!</a><a class="folder" href="w:html:125.xml">پيامبر و اسيران جنگ</a><a class="text" href="w:text:128.txt">پيشگيري از يورش دشمن!</a><a class="text" href="w:text:129.txt">قوانين مکّي و مدني</a><a class="text" href="w:text:130.txt">حيرت در برابر احکام حج!</a><a class="text" href="w:text:131.txt">اعتراض بر حکم جهاد</a></body></html>جهش بسوي قدرت
 نويسندة 23 سال در اين فصل بر آن است که نشان دهد پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- پس از هجرت به مدينه، با سرعت بسوي قدرت گام برداشت و مسلمانان را براي تشکيل دولتِ نوبنيادي که حافظ منافع و مدافع حقوق ايشان باشد رهبري نمود. ولي متأسّفانه، سيره‌نويس تازه اين حرکت مترقّي و شکوهمند تاريخي را از راه بدبيني و دروغسازي چنان مي‌نمايد که گويي اسلام در دوران مدينه واژگونه شده و پيامبر تازه‌اي در اين مرحله ظهور کرده است! و بهنگام اثبات اين مدّعا، ناگزير در دام تناقض‌گويي افتاده و رويدادهاي تاريخي را دگرگون ساخته است. بعلاوه در اين فصل، نويسنده به بازگفتن سخنان گذشتة خود نيز پرداخته و از تکرار مکرّرات روي برنمي‌تابد.

بنابراين، ما مي‌کوشيم تا در پاسخ وي – باعتبار آنچه پيش ازاين گذشت – جانب ايجاز و اختصار را رعايت کنيم و با پُرگويي در زمينه‌هايي که قبلاً ياد شده، خاطر خوانندگان را به ملالت نبريم.

نويسندة 23 سال، فصل حاضر را بدين صورت آغاز مي‌کند: 

[از سير حوادث ده سالة اوّل هجرت، به خوبي احساس مي‌شود که دولتي در شرف تأسيس است. نبوّت سيزده سالة مکّه از صورت وعظ و پند، ترساندن مردم از روز جزا و تشويق به نيکي خارج شده(!!) بصورت دستگاهي در مي‌آيد که ناچار بايد بر مردم حکومت کند و خواه ناخواه آئين جديد را بر آنها بقبولاند(!!) براي رسيدن به اين هدف، به هر وسيله وتدبيري دست‌زدن مجاز است(!!) هرچند منافي مقام روحانيت و مغاير شأن کسي باشدکه دعوي ارشاد و هدايت دارد](!!). (صفحة 155)

به نظر ما موضوعي که مطرح شده از رؤيتِ معکوسِ نويسنده! حکايت مي‌کند زيرا بنابر شواهد انکارناپذير تاريخي، پيامبر در مدينه هرگز از هدفهاي دوران مکّه فاصله نگرفت و از وعظ و اندرز و بيم‌رساندن به مردم و تشويق آنان به نيکوکاري، دريغ نورزيد و جز با متجاوزان و پيمان‌شکنان رزم نکرد و هيچگاه از امور منافي با اخلاق براي وصول به اهداف خود، کمک نگرفت. آري، پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- حکومت مدينه را بر پاية همان اصول اعتقادي و معنوي بنيان نهاد که در مکّه اعلام نموده بود. و اين از «أعلام نبوّت» وي شمرده مي‌شود يعني از نشانه‌هايي است که بر صحّت پيامبري و صدق دعوي او دلالت دارد. زيرا که تنها دروغگويان و مردم‌فريبان بهنگام وصول بقدرت، وعده‌هاي خود را فراموش مي‌کنند و از اصول مقدّس اخلاق تخلّف مي‌ورزند و روش جبّاران و خودکامگان را در پيش مي‌گيرند ولي پيامبران راستين و اولياء حقيقي خداوند از اين شيوة ناپسند، بسي دور و منزّهند.

در اينجا ما بدانچه گفته‌ايم بسنده نمي‌کنيم و ادّعا را با شاهد و برهان مقرون مي‌سازيم تا – برخلاف روش سيره‌نگار – بدون مدرک و دليل، شعار نداده باشيم.

اوّلاً: سوره‌هايي از قرآن کريم که پس از هجرت يعني در دورة مدينه نازل‌شده، سرشار از پند و اندرز و بشارت و انذار و آکنده از تشريع قواعد اخلاقي است. بعنوان نمونه به آيات شريفة ذيل بنگريد: 

)هَذَا بَيَانٌ لِلنَّاسِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِينَ ( (آل عمران: 138)

)يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمْ بُرْهَانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَأَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُورًا مُبِينًا * فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَاعْتَصَمُوا بِهِ فَسَيُدْخِلُهُمْ فِي رَحْمَةٍ مِنْهُ وَفَضْلٍ وَيَهْدِيهِمْ إِلَيْهِ صِرَاطًا مُسْتَقِيمًا( (نساء: 174-175)

)وَسَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَوَاتُ وَالأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ * الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْكَاظِ