راي محاصره‌کنندگان سختي نداشت. بعلاوه پيش از اين، بني‌قينقاع نيز در برابر مسلمين مقاومت نموده بودند و بقول نويسنده: [عاقبت پس از 15 روز بني‌قينقاع تسليم شدند][19]. بنابراين، مسلمين اين گونه مقاومت‌ها! را از يهوديان خيانت‌پيشه، انتظار داشتند چنانکه باعتراف سيره‌نگار: [پس از 20 روز بني‌النضير (هم) تسليم شدند] [20]! يعني فاصلة اين دو مقاومت چند روزي بيش نبود و کسي را به نااميدي و ناتواني نکشاند. پس، آن بيم وترسي که نويسنده ياد مي‌کند، زاييدة اوهام خود او است چرا که مهاجرين و انصار با گرايش به پيامبر، حيات تازه‌اي يافته بودند و «خوي ناپايدارِ قومي» به صبر و استقامت در راه خدا مبدّل شده بود از اين رو نويسنده در صفحة 337 از کتابش مي‌نويسد: [جنگ بدررا رشادت و شجاعت مسلمين، و تهاون و سستي قريش به پيروزي رسانيد].

و اين، همان رزمندگان محکم و مصمّم و رشيد و شجاع بدر بودند که محاصرة يهوديان بني‌نضير را برعهده داشتند!

ثانياً: آنچه نويسنده گزارش نموده مبني بر آنکه پيامبر: «دستور داد تا نخلستان بني‌النضير را آتش بزنند»! با آيه‌اي از قرآن مجيد که خود، آنرا بگواهي آورده نمي‌سازد زيرا در آية مزبور تصريح شده که مسلمانان برخي از درختان را قطع کردند و بعضي ديگر را واگذاشتند و به هيچ وجه سخن از آتش‌زدن نخلستان در ميان نيست چنانکه در ترجمة مغلوط خودش از آية شريفه مي‌نويسد: «اگر شما نخلي را قطع کنيد يا آنرا سرپاي نگاهداريد خداوند شما را مخير مي‌کند ولي قطع آن براي فاسقان است». البتّه مترجم توانا! مفهوم آيه را دگرگون ساخته وآنرا بصورت جملة شرطيه (اگر...) برگردانده، در حاليکه اصل آيه بدين صورت آمده است: 

)مَا قَطَعْتُمْ مِنْ لِينَةٍ أَوْ تَرَكْتُمُوهَا قَائِمَةً عَلَى أُصُولِهَا فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَلِيُخْزِيَ الْفَاسِقِينَ( (حشر: 5).

«هر خرما بُني را که بريديد يا آنرا پا برجاي رها کرديد، اينکار به اجازة خدا بود و براي آن صورت پذيرفت که عصيانگران را به خواري کشد».

البتّه در حال جنگ، چندان تفاوت نمي‌کند که جنگاوران درختي را قطع کنند يا بسوزانند و از اين رو مانعي ندارد که فرض کنيم مسلمانان يکي دو درخت را نيز آتش زده باشند ولي واضحت که اگر رزمندگان مسلمان، سراسر نخلستان را به آتش کشيده بودند، در آن صورت درختي باقي نمي‌ماند تا قرآن بگويد شما برخي از درختان را قطع کرديد و برخي ديگر را بر جاي گذاشتيد!

امّا دليل قطع درختان، در آية قرآن به اشاره آمده و نياز به مرجع ديگري ندارد. يهوديان به اميد ماندن در کنار مدينه، جنگ را ادامه مي‌دادند و بهترين راه براي جلوگيري از ادامة جنگ همان بود که بفهمند اقامت در آن منطقه به صلاح ايشان نيست و اينکار، با قطع چند درخت خرما که از آنها استفاده و ارتزاق مي‌کردند ميسّر بود. همينکه درختان را به زمين انداختند، يهوديان دانستند که ديگر جاي ماندن در محلّ مزبور نيست و با خواري و سرافکندگي پيام فرستادند که ما آماده هستيم اين ناحيه را ترک کنيم! سپس چند روز مهلت يافتند تا طلب خود را از مردم وصول کنند آنگاه اثاثية خويش را بهمراه برداشتند وعازم خيبر و ديگر نواحي شدند.

نمي‌دانم سيره‌نويس نازکدل! براي بريدن يا سوزاندن چند درخت در برابر قطع جنگ و خونريزي، چه ارزشي قائل است؟! امّا همه مي‌دانند که عُقَلاي دنيا گاهي براي توسعة راهها يا بناي ساختمانها... درختان را قطع مي‌کنند چه رسد به جلوگيري از کشتار و خونريزي!

خردمندان جهان براي حفظ کيان و نظام جامعه، انسانهاي مجرم را به زندان مي‌افکنند و گاهي آنها را (در برابر جناياتشان) مي‌کشند و کسي آنان را مورد اعتراض قرار نمي‌دهد که شما در زمين خدا، فساد مي‌کنيد و براي انسان ارزشي قائل نيستيد! تا چه رسد به آنکه براي توقّف جنگ و آدمکشي، چند درخت را از ميان بردارند.

ارزش درخت با بهره‌اي که آدميان از آن مي‌برند سنجيده مي‌شود و اگر قرار باشد که بريدن درختانِ خرما به کشتار انسانها خاتمه دهد آيا قطع چند درخت خرما پر ثمرتر است يا بجاي گذاشتن آنها براي خرماچيدن؟!

آري، پيامبر ارجمند اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- همانطور که يهوديان اعتراف نمودند، برکندن درختان را تباهي در زمين دانسته و حتّي درخت کاري را نوعي عبادت شمرده است[21] ولي نه در شرائط غيرعادي، که نَبات بايد فداي انسان گردد نه انسان فداي نَبات! و اين حکمي است که جملة عقلاء – جز يهوديان قديم و سيره‌نويس جديد! – برآنند.

ثالثاً: اين سخن سيره‌نگار که مي‌نويسد: «امّا محمّد دست از آن کار نکشيد و در جواب آنها آيه‌هاي 3-4-5 سورة حشر را نازل کرده و بر آنها خواند تا اقدام خويش را موجّه و مشروع جلوه دهد»! با سخنان ديگرش بگونة شگفتي برخورد دارد زيرا در اينجا مي‌خواهد وانمود کند که وحي محمّدي -صلى الله عليه وآله وسلم- نوعي صحنه‌سازي و فريبکاري بوده است! باآنکه در مواضع ديگر از کتابش، وحي پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- را بدين صورت توصيف مي‌کند: [حالت وحي، حالت خاصّي است و فروغي که در آن حال بر ذهن پيغمبر مي‌تابيد غير ازمطالب عادي زندگاني است][22].

باز مي‌نويسد: [نکته شنيدني و شايان توجه اينست که حالتي غيرعادي، هنگام وحي بر حضرت کاري مي‌شد، گوئي جهدي شديد ودروني روي مي‌داده است][23].

دربارة صداقت پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- مي‌گويد: [مسلّماً حضرت محمّد به آنچه مي‌گفته است ايمان داشته و آنرا وحي خداوندي مي‌دانسته است][24].

باز مي‌نويسد: [راست است، دلائل صدق و صراحت و امانت رسول در آيات قرآني زياد است][25].

و به مناسبت داستان غرانيق مي‌نويسد: [مگر آنکه همه آنها را يک نوع صحنه‌سازي فرض کنيم... اين احتمال با صداقت و استقامت و امانتي که از محمّد معروف است قدري مغايرت دارد][26].

با وجود اين اعترافات، نويسندة پريشان‌گفتار! چگونه به خود حق داده تا پيامبر خدا را مردي حيله‌گر و فريبکار قلمداد کند، آنهم بخاطر چند درخت خرما، آيا اين گونه سخن‌گفتن، بيش از هر چيز نشانة غرض‌ورزي يا گيج‌سري خود او بشمار نمي‌آيد؟

رابعاً: برابرشمردن کار پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- با عمل يزيديان! نمودار زشت‌ترين بخش از کتاب 23 سال است. سير‌ه‌نويس بي‌آزرم لختي نيانديشيده که اگر پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود تا چند درخت را قطع کنند، نتيجة اين کار آن بود که يهوديان را اجازه داد تا اموال خود را بردارند و در کمال سلامت به دياري ديگر کوچ کنند، ولي قطع آب از خاندان پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- و ياران حسين -عليه السلام- براي آن بود که سدّ مقاومت را بشکنند تا مردان را بکُشند و خيمه‌ها را به آتش کشند و زنان و کودکان را به اسارت برند، نه آنکه اجازه دهند تا خاندان پيامبر آزادانه به سرزميني ديگر رهسپار شوند! آيا اين دو نتيجه، بنظر جناب سيره‌نگار يکسان بوده است؟ 

)هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُماتُ وَ النّور([27] (رعد: 16).

قطع چند درخت خرما، کدام کودک بي‌گناه 