ى الله عليه وآله وسلم- خود معجزه‌اي بي‌نظير شمرده مي‌شود. 

خلاصه آنکه از هر ديدگاهي بنگريم اعجاز قرآن مجيد و حقوق و فقه اسلامي قابل انکار نيست بهمين جهت نويسندة 23 سال پس از تمام تلاش‌هاي خود در نفي اعجاز قرآن و اهميت قوانين اسلام سرانجام دربارة احکام شرع مي‌نويسد: 

[احکام مدني و امور شخصيه هر چند از ديانت يهود و عادت دورة جاهليت رنگ گرفته باشد براي تنظيم اجتماع و مرتب ساختن معاملات غير قابل انکار است]! (صفحة 123) و دربارة اعجاز قرآن کريم مي‌گويد: 

[با همهء اينها قرآن، معجزه است امّا نه مانند معجزه‌هاي سايرين که در ميان مه به غبار افسانه‌هاي قرون گذشته پيچيده شده باشد و جز ساده‌لوحان و بيچارگان معتقداني نداشته باشد. 

نه، قرآن معجزه است، معجزة زنده و گويا. 

.... قرآن از اين حيث معجزه است که بوسيلة آن محمّد تک و تنها با دست تهي و با نداشتن سواد خواندن و نوشتن، بر قوم خود پيروز شد و بنيادي استوار بر پا ساخت. 

قرآن معجزه است براي اينکه ددان آدمي صورت را به انقياد کشيد ....]. (صفحة 98 از کتاب 23 سال) 

آنچه نويسنده آورده هر چند تمام أبعاد و امتيازات اسلام و قرآن را فرا نمي‌گيرد و توجيه ناتمام و ناقصي بشمار مي‌آيد ولي بهر صورت اعترافي است بر مزيت اسلام و اعجاز قرآن پس از انکار آن! از اين‌رو ما نيز اين فصل را در همين جا به پايان مي‌بريم و سخن را بدرازا نمي‌کشيم. 
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- به کتاب: التاج الجامع للأصول في أحاديث الرّسول، چاپ مصر، الجزء الثالث، صفحه 59 نگاه کنيد ضمناً اين حديث در کتب شيعه اماميه و زيديه نيز آمده است. رجوع کنيد به کتاب: من لا يحضره الفقيه، چاپ سنگي (کتاب القضاء و الأحکام) صفحه 239 و نيز به کتاب «مسند الإمام زيد عليه السلام» چاپ بيروت، صفحه 294. 
* براي ديدن اين آيات شريفه، به جزء اول از کتاب: «البحر الزّخّار الجامع لمذهب علماء الامصار» اثر: احمد بن يحيي از صفحه 241 به بعد نگاه کنيد.
[2]- براي اگاهي از امتياز نماز اسلامي نسبت به ديگر اديان به کتاب: «نماز در اسلام و در مذهب يهود و نصاري» اثر دکتر اسماعيل آشتياني، که به اهتمام و تصحيح و زيادات نويسنده چاپ شده رجوع کنيد. 
[3]- يمني: «چون ابراهيم را جايگزين اين خانه کرديم (و گفتيم) که هيچ چيز را شريک من مشمار و خانه‌ام را براي طواف کنندگان و عبادتگران و رکوع‌کنندگان و سجود گزاران پاکيزه کن و در ميان مردم نداي حج ده...». 
[4]- صحيح، «بنيانگذار» است. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:89.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:90.txt">پيامبر و کشف مَغيبات!</a><a class="text" href="w:text:91.txt">خشم پيامبر!</a></body></html>نويسندة 23 سال در اين فصل بر آنست تا نشان دهد که قرآن شريف و آثار تاريخي، پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- را با ويژگي‌ها و صفات بشري معرّفي مي‌کنند امّا برخي از مسلمانان از اين حدّ، پاي فراتر نهاده به غلوّ در افتاده‌اند و احوالي براي پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- آورده‌اند که با متن قرآن سازش ندارد. 

اصلِ اين گفتار هر چند بيرون از صحّت و اعتبار نيست ولي پر واضح است که «اهل تقصير» نمي‌توانند بدرستي، انحرافِ «أهل غُلُوّ» را نشان دهند چرا که حقيقتِ امر بر خود ايشان مشتَبَه شده و حدّ اعتدال را در نيافته‌اند از اين‌رو در هرگام به خطا در مي‌افتند! زيرا کسي که «ترازوي مستقيم» در دست نداشته باشد نه سبک را بدرستي در مي‌يابد و نه سنگين را بخوبي تشخيص مي‌دهد و چه بسا حقيقتي را با تنگ نظري، مبالغه انگارد و راست را دروغ پندارد پس نخست بايد ترازوي درست را يافت و شناخت و بقول قرآن کريم: 

)وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ ([1] (إسراء: 35).

آري! ميزان سنج‌ها در اسلام، قرآن مجيد است و اين چيزي است که سيره‌نويس جديد از آن بدرستي آگاهي ندارد و در نخستين عبارتي که در آغاز فصل تازه از قرآن نقل مي‌کند دچار اشتباه مي‌شود! زيرا مي‌نويسد: 

[اين معني که پيغمبر بشريست به علاوة امتياز روحي، ميان تمام علماي پيشين اسلام مطابق آية: (إن أنا إلاّ بشر مثلکم يوحي الي) مورد اتفاق بود]! 

در سراسر قرآن مجيد چنين عبارتي وجود ندارد، آنچه در اين باب نازل شده بصورت 

)قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ( (فصلت: 6 – کهف: 110)

آمده است که در دو سوره از قرآن کريم (سورة کهف آية 110 سورة فصلت آية 6) ديده مي‌شود. 

سيره‌نويس سخن خود را چنين ادامه مي‌دهد: 

[حتّي علماي اهل سنّت، عصمت و علم را لازمة نبي و از صفات او ندانسته‌اند بلکه آن را موهبتي از طرف خداوند گفته‌اند. بدين توجيه که خداوند فلان آدمي را بدين جهت که داراي عصمت و علم و ساير صفات فوق العادة بشري است برسالت بر نگزيده است بلکه چون او را مأمور هدايت خلق فرموده مواهبي فوق مواهب بشري به او اعطا کرده است]. (صفحة 101 کتاب) 

بايد توجّه داشت که اهل سنّت، لياقت ذاتي پيامبر را انکار نکرده‌اند يعني نخواسته‌اند بگويند که پيامبر، پيش از بعثت با ديگران از هر حيث برابر بوده است، که اگر چنين بود بنا بقول معتزله، ترجيح بلامرجّح لازم مي‌آمد! و بنابر قول أشاعره (که در اين باره ادّلة عقلي را معتبر نمي‌دانند و به سمعيات استدلال مي‌کنند) آية شريفه: 

)اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ ([2] (انعام: 124).

نامفهوم مي‌گشت! آري، علم و عصمت، موهبت الهي است ولي خداوند اين موهبت را نصيب هر کس نمي‌‌کند که: «العَطِياتُ بِقَدرِ القابِلِيات»[3]. 

نويسنده، در پي گفتارش مي‌نويسد: 

[آنها (اهل سنّت) معتقد بودند از اين حيث به شخصي ايمان مي‌آوريم که او را حامل وحي فرض مي‌کنيم نه اينکه چون خداوند او را در سطحي برتر از علم و اخلاق قرار داده است پيغمبر مي‌دانيم]!

روشن است که داشتن علوم رسمي دليل نمي‌شود تا کسي را پيامبر خدا بشماريم ولي چنانکه گذشت مقام نبوّت با استعداد و لياقت ويژه‌اي پيوند دارد بطوريکه انبياء خدا پيش از نبوّت نيز از ديگران ممتاز بوده‌اند و البته اين امتياز چنانکه گفتيم (و باز هم تکرار مي‌کنيم) مشروط به داشتن معلومات ظاهري و علوم و آداب رسمي نيست تا هر کس بيشتر از اين امور بهره‌‌مند باشد به مقام نبوّت منصوب گردد! 

امّا پس از نبوّت، واضحست که علم و دانش با حمل رسالت منافات ندارد بلکه قرين آنست و علوم انبياء از مجراي وحي به آنان مي‌رسد چنانکه در قرآن کريم نسبت به پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- مي‌فرمايد: 

)وَلا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضَى إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَقُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْمًا( (طه: 114).

«دربارة قرآن پيش از آن که وحيش بر تو پايان گيرد شتاب مکن و بگو اي خداي من، مرا دانش بيافزاي».

اخلاق نيز مشمول همين حکم است بطوري که پيامبران خدا در پر تو ارشاد وحي از خلق و خوي والاتري نسبت به ديگران، بهره‌ور بوده‌اند چنانکه دربارة پيامر ارجمند اسلام در قرآن مي‌خوانيم: 

)وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ ( (قلم: 4).

«ح