ع يا از جمع به تثنيه بر مي‌گرداند. در اينجا روشن است که لفظ طائِفتانِ بمعناي دو گروه، از حيث معنا بر افراد بسياري دلالت دارد و ضمناً مي‌دانيم که شکل کلي دو طائفه با يکديگر نمي‌جنگند بلکه افراد آنها با هم کارزار مي‌کنند بنابراين قرآن مجيد با ظرافت خاصي ذهن شنونده يا خوانندة خود را از دو طائفه بر افراد آنها معطوف مي‌کند و فعل اِقتَتَلُو را «به اعتبار معنا» بصورت جمع مي‌آورد. و اين شيوه نه تنها مخالف با قواعد زبان عرب نيست بلکه نشانة بلاغت گفتار در اين زبان شمرده مي‌شود چنانکه مفسّران قرآن و ادباي عرب بر اين معنا اتفاق دارند. 

زمَخشري مي‌نويسد: «هُوَ مِمّا حُمِلَ عَلَي المَعني دُونَ اللَّفظِ لأَنَّ الطّائِفَتانِ في مَعنَي القَومِ وَالنّاسِ»[7]. (الکشّاف، ج 2، صفحه 364) 

بَيضاوي مي‌گويد: «وَالجَمعُ بِاعتِبارِ المَعني فَإِنَّ کُلَّ طائِفَةٍ جَمعُ»[8]. (انوار التنزيل، ج 2، صفحه 409) 

عُکبَري مي‌نويسد: «إِقتَتَلُوا جُمِعَ عَلَي آحادِ الطّائِفَتَينِ»[9]. (التبيان، ج 2، صفحة 171) 

در اينجا نکته‌اي وجود دارد که دريغ است آن را نياورم، نکته اينست که در آية مورد بحث يعني )وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنْ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا([10] فعل إِقتَتَلُوا چنانکه گفتيم به اعتبار افراد جنگجو به لفظ جمع آمده ولي ضمير (بَينَهُما) دوباره به حالت تثنيه برگشته است زيرا قرار صلح معمولاً ميان تمام افراد جنگجو واقع نمي‌شود بلکه با دخالت رؤساي هر دسته، ميان آن دو گروه صورت مي‌پذيرد از اين‌رو قرآن کريم با کمال ظرافت، صلح را بعنوان کلّي دو طائفه بر گردانده و به يکايک افراد آنها نسبت نداده است. 

سيره‌نويس کج فکر! بجاي آنکه در اين نکته‌هاي بلاغي دقت کند و از سر انصاف بيانديشد و به امتياز آيات قرآني وقوف يابد، از چنين تعبيراتي به عنوان غلط‌هاي ادبي!! ياد مي‌کند حقاً که خرمهره‌شناسي به بازار گوهريان آمده و با اظهار نظرهاي ناشيانه، خويشتن را سخت رسوا ساخته است. 

رابعاً: نويسنده، در پي سخن گذشته‌اش اعتراض مي‌کند که چرا در آية 177 از سورة بقره آمده است: )وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ....( يعني نيکوکاري کسي است که ايمان بخدا و روز باز پسين آورد....)؟! سيره‌نويس اعتراض دارد که چرا نفرموده: (نيکوکار کسي است که .....)؟! 

در پاسخ وي گوييم: در زبان عرب گاهي مصدر را بجاي اسم فاعل بکار مي‌برند مثلاً مي‌گويند: الجُودُ حاتَم. يعني: بخشندگي، حاتمِ طائي است! يا: الشُّجاعَة عَنتَرَة. يعني: دليري، عنتره بن شدّاد است! يا: الشّعرُ زُهَير. يعني: شعر، زهير بن ابي سلمي است! و اين شيوه را براي مبالغه در وصف بکار مي‌برند تا کمال بخشندگي و دليري و شاعري را در حاتم و عنتره و زهير نشان دهند. در آية شريفه نيز براي اعلام اين معنا که چه کساني به کمال نيکوکاري دست يافته‌اند؟! بجاي اسم فاعل يعني (البارّ: نيکوکار) مصدر استعمال شده يعني واژة (البِرّ) بمعناي نيکوکاري آمده است بقول طبري در تفسير جامع البيان: فَيکونُ البِرُّ مَصدَراً وُضِعَ مَوضِعَ الإسمِ. و اين اسلوب سخن در زبان عربي از روزگار کهن تاکنون رواج دارد جز آنکه برخي گفته‌اند مقصود عرب از: الجُودُ حاتَم اينست که: الجُودُ جُودُ حاتَم. يعني: بخشندگي، بخشندگي حاتم است چنانکه امرَؤ القَيس گفته: اليومُ خَمرٌ وغَداً أمرٌ! امروز شراب است و فردا کارزار! يعني: امروز، روز شرابخواري و فردا روز جنگيدن است (اليومُ يومُ خَمرٍ و غداً يومُ أَمرٍ) و بنابراين در عبارت مزبور مضاف حذف شده چنانکه در آيةکريمه مورد بحث تقدير چنين است: وَلکِنَّ البِرَّ بِرُّ مَن آمَنَ بِالله و .... (: نيکوکاري، نيکوکاري کسي است که ايمان بخدا آورد ...) به هر صورت قرآن کريم به هيچ‌وجه از شيوة بيان و اصطلاحات عرب فاصله نگرفته است چرا که عرب در محاورات خود بجاي آنکه بگويد: رَجُلٌ صائِمٌ يا بگويد: رَجُلٌ عادِلُ يا: ماءٌ غائِرُ. معمولاً مصادر را بکار مي‌برد و از رَجُلٌ صَومٌ و رَجُلٌ عَدلٌ و ماءٌ غَورٌ بجاي آنها استفاده مي‌کند. امّا جناب سيره‌نويس که از زبان عربي بيگانه بوده و پشمي از اين کلاه ندارد! بيانات قرآني را با ادب عربي ناسازگار مي‌پندارد! و شگفت آنکه خود او همين شيوة قرآني را در کتابش بکار برده! مثلاً در صفحة 189 مي‌نويسد: 

[شرع اسلام چون زن را ضعيف دانسته حق او را در ارث ..... نصف مرد قرار داده است]! 

چنانکه مي‌دانيم کلمة «شرع» بمعناي قانون‌گذاري، مصدر است ولي در اينجا بجاي اسم فاعل بکار رفته يعني بجاي آنکه بنويسد: «شارع اسلام (يعني قانونگذار اسلام) چون زن را ضعيف شمرده ....» واژة شرع را بکار برده است و اين اسلوب در زبان پارسي نيز نادرست شمرده نمي‌شود جز آنکه برخي از نويسندگان معروف! مانند جناب سيره‌نويس متأسّفانه نمي‌فهمند که چه مي‌نويسند! ضمناً بر خوانندگان ارجمند پوشيده نيست که اگر شرع اسلام از يک سو سهم زن را در ارث نصف مرد قرار داده است البته از سوي ديگر مقرّر داشته تا همة مخارج وي را شوهرش عهده‌دار شود و بعلاوه مالي بعنوان مهريه نيز به او بپردازد و در صورتي که ازدواج نکرده بود (اگر پدر و نيز نياي خود را از دست داد) برادرش که بيش از او ميراث مي‌برد، سرپرستي وي را بر عهده گيرد و مخارجش را تأمين کند. 

خامساً: آنچه سيره‌نگار که در صفحة 86 آورده: [در آية 63 سورة طه قوم فرعون راجع به موسي و برادرش هارون مي‌گويند: )إِنْ هَذَانِ لَسَاحِرَانِ(. در صورتي که اسم بعد از حرف إنَّ* بايد در حال نصب باشد و هذَينِ گفته شود] نشان ديگري از بي‌اطّلاعي وي از زبان پهناور عرب شمرده مي‌شود زيرا که نمي‌داند برخي از قبائل عرب مانند: کِنانَة و خَثعم و زَبيد و بني حارثِ بن کعب تثنيه را در حالت رفع و نصب و جرّ يکسان بکار مي‌بردند و آن را در هر سه صورت با الف همراه مي‌ساختند و چنانکه: ابن أنباري و زَمَخشري و ابن هشام و ديگران نقل کرده‌اند. 

قرآن کريم نيز که به زبان عرب نازل شده گاهي واژه‌هاي خود را بر طبق کاربرد قبائل گوناگون برگزيده است تا همه را گرد آورده و يگانگي و وحدت بخشد و چراغ هدايت را بر فراز راهشان نهد از اين‌رو کلمة (هذانِ) را که تثنيه است در حالت نصب نيز با الف آورده و در اين شيوه از زبان قبائل نامبرده، دوري نگزيده است بويژه که روية آنان در قريش هم راه يافته بود[11]. قبائل مزبور مي‌گفتند: کَسَرتُ يداهُ و رَکِبتُ عَلاهُ! يعني: «دو دست دشمن را شکستم و بر او سوار شدم»! و اين بجاي: کَسِرتُ يدَيهِ و رَکِبتُ عَلَيهِ[12] بود. شاعر آنان دربارة معشوقش گفته است: 

واها لِسَلمي ثُمَّ واها واها
  
 يا لَيتَ عَيناها لَنا وَفاها
 
هِي المُني لَو أنَّنا نِلناها
  
 بِثَمَنٍ نُرضي بِهِ أَباها
 
إِنَّ أباها وأَبا أَباها
  
 قَد بَلَغا فِي المَجدِ غايتاها[13]

در سراسر اين اشعار کلمات تثنيه با الف آمده در حالي که موضع نصب و جرّ دارند مانند (عيناها) بجا