حمّد بر آورده مي‌کرد] تناقضِ غريبي با اساس سخن او دربارة وحي دارد! زيرا بر طبق عقيده و اصرار نويسنده، وحي پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- چيزي جز تجلّي آرزوهاي نهاني او نبود که در کنه روح آن حضرت جاي گرفته سپس بصورت کلام الهي ظاهر مي‌گرديد! در اينجا، کار معکوس است زيرا پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در آروزي نهاني خود، با پافشاري از خدا معجزه مي‌خواسته ولي وحي يا کلامي که به آن حضرت رسيده است با قاطعيت تمام مي‌گويد: «دل و ديدة مشرکان از پذيرش معجزه ناتوان است چنانکه نخستين بار آن را نپذيرفتند، بنابراين آرزوي معجزه، منتفي است»! و از اينجا معلوم مي‌شود که خاستگاه وحي، از کنه روحِ پيامبر و مبدء آرزوهاي وي جدا بوده است و اين همان حقيقتي است که نويسندة 23 سال دوست ندارد آن را بپذيرد! 

با وجود اين، نبايد گمان کرد که پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- پيش از درخواست مشرکان، آيتي به ايشان نشان نداده بود زيرا قبلاً گفتيم که در همين سورة أنعام آمده است: 

)وَإِذَا جَاءَتْهُمْ آيَةٌ قَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتَى مِثْلَ مَا أُوتِيَ رُسُلُ اللَّهِ ( (انعام: 124)[2].

ولي بدليل: )أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ( سوگندهاي سخت مشرکان (بنام مقدّس خدا) در پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- و مسلمانان اين اميد را ايجاد کرده بود که اگر بار ديگر آيتي ظاهرشود شايد اين بار مشرکان در برابر حقيقت تسليم شوند ولي آيات سورة انعام اين اميد را نفي مي‌کند و مي‌فرمايد: )وَمَا يُشْعِرُكُمْ أَنَّهَا إِذَا جَاءَتْ لاَ يُؤْمِنُونَ( يعني شما آگاه نيستيد! چون آن معجزات بيايد ايشان ايمان نمي‌آورند. 

شنيدني است که جناب سيره‌نويس، از آية مورد بحث، به چند نتيجة عجيب و غريب! مي‌رسد، بدين ترتيب: 

[1- مشرکان سوگند ياد کردند که اگر يکي از معجزاتي که از پيغمبر خواسته‌اند ظاهر سازد ايمان مي‌آورند و خداوند به محمّد مي‌گويد به آنها بگو اعجاز از من نيست و از خدا است. اين صريح است که خرق عادت در دست آدميزاد نيست هر چند پيغمبر باشد يعني قوانين طبيعت لايتغير است و خلاف آن صورت نمي‌گيرد، خاصيت آتش، سوزاندن است و اين خاصيت هميشه با او است].! (صفحة 73 کتاب) 

ذيل اين نتيجه‌گيري با صدرش نمي‌سازد! و انجامش با آغازش هم آواز نيست! زيرا در ابتدا مي‌گويد: اعجاز از خدا است و در دست آدميزاد نيست (و اين درست است) و در پايان مي‌نويسد: قوانين طبيعت لايتغير است و خاصيت اين درست است) و در پايان مي‌نويسد قوانين طبيعي لايتغير است و خاصيت سوزندگي هميشه با آتش است! يعني چه؟! آيا خداوند متعال نيز که آفريننده و قانونگذار طبيعت است نمي‌تواند قوانين طبيعي را تغيير دهد؟ آيا از آيات مزبور به چنين نتيجه‌اي مي‌توان رسيد؟! 

انديشة سيره‌نويس در اينجا بقدري ناسنجيده است که خود نمي‌داند اين عقيده در ذهن او است نه در قرآن! قرآن کريم در ماجراي ابراهيم -عليه السلام- و آتشي که براي سوزاندن وي فراهم ساخته بودند، مي‌گويد: 

)قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ ( (انبياء: 69).

«گفتيم که اي آتش بر ابراهيم سرد و بي‌خطر باش»!.

و هر چه خدا خواست، انجام شد يعني آتش ابراهيم -عليه السلام- را کمترين گزندي نرساند. 

آري، از ديدگاه قرآن هر چند اظهار معجزات از توانايي بشر بيرونست ولي خداوند قدرت دارد به سهولت از نفوذ انرژي آتش در پيکر ابراهيم -عليه السلام- جلوگيري کند. براي بشر ممکن نيست در پيدايش انساني ديگر – جز از راه تناسل – دخالت ورزد ولي خداوند، آدمِ نخستين يا نخستين موجود زنده را بي‌آنکه تناسلي در ميان آيد، آفريد! بنابراين «خرق عادت» براي ما دشوار مي‌آيد امّا در برابر خداوند چنين مشکلي وجود ندارد و شگفت آنکه نويسندة فراموش‌کار! بزودي از زبان منکران قرآن، خداوند را بر اظهار معجزات توانا مي‌شمارد و (در صفحة 82) مي‌نويسد: 

[منکران، معجزه مي‌خواهند بآنها جواب داده مي‌شود خداوند قادر است آيتي نازل کند، البته خداوند قادر است، منکران مي‌دانند که خدا قادر است ...]! 

اين استنتاج‌هاي ضد و نقيض و اين قضاوت‌هاي نامتعادل که خواننده را بياد «کوسه‌ي ريش پهن»! مي‌افکند بکلّي اعتبار کتاب 23 سال را از ميان برده است و نشان مي‌دهد که نويسندة آن، از داشتن حافظة سالم (و قلب سليم)! و تمرکز کافي که شرط نويسندگي و تحقيق شمرده مي‌شود محروم بوده است از اين‌رو به هر بخش از کتاب وي که مي‌نگريم اثري از خطا و لغزش را بجاي مي‌بينيم! بقول عرب‌ها: «بِکُلِّ وادٍ أَثَرٌ من ثَعلَبَة»[3] 

وانگهي، تاکنون ادّعاي سيره‌نويس تازه، بر اين پايه قرار داشت که پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- در دوران رسالت خود هيچگونه معجزه‌اي ظاهر نساخت ولي در اينجا اعتراف مي‌کند که: [مشرکان سوگند ياد کردند که اگر يکي از معجزاتي که از پيغمبر خواسته‌اند ظاهر سازد ايمان مي‌آورند]! و اين سخن نمايانگر آنست که پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- از اظهار «معجزات مقترحه» خودداري ورزيده و به هيچ‌وجه نشان نمي‌دهد که خداوند، معجزات و نشانه‌هاي ديگري در تأييد پيامبرش ظاهر نکرده است! 

دوّمين نتيجه‌اي که نويسنده از آيات سورة انعام گرفته در کتاب 23 سال بدين صورت مي‌آيد: 

[2- مي‌فرمايد: چه مي‌دانيد اگر معجزه‌اي هم روي بدهد باز هم ايمان نمي‌آورند. مي‌توان جواب نقضي به اين قضيه داد و گفت از کجا معلوم که اگر معجزه‌اي روي مي‌داد ايمان نمي‌آوردند؟ ظاهر امر اينست که هر خرق عادتي بشر را به شگفتي مي‌اندازد و به آن کسي که خرق عادت را کرده است با نظر ستايش مي‌نگرد و هيچ بعيد نيست که تسليم شود. مفسّران مي‌گويند ظاهر نشدن معجزه از آن‌رو است که خداوند مي‌داند که آنها ايمان نمي‌آورند]. (صفحة 74) 

اگر مفسّران چنين نظري ابراز مي‌دارند، بدليل پيشينة مشرکان است که بتصريح قرآن در سوره‌هاي صافّات و أنعام، معجزات پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- را ديدند و آنها را جادو شمردند! و نيز بتصريح آيات سورة قصص، معجزة موسي -عليه السلام- را سحر مي‌خواندند! بنابراين «سالي که نکو است از بهارش پيدا است»! بعلاوه در کتب تفسير (در خلال آيات مورد بحث) آمده است که مشکران از پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- مي‌خواستند تا کوه «صفا» را براي ايشان به «زرناب» مبدّل سازد: (قالُوا تَجعَلُ لَنا الصَّفا ذَهَباً)[4] و اين درخواست بيش از آنکه معجزه طلبي ايشان را بنمايد از مال‌پرستي حضرات حکايت مي‌نمايد! يعني همان خوي ناپسند که قرآن کريم مشرکان را بخاطر آن مذمّت مي‌فرمايد! و با لحن توبيخ‌آميز از: 

)وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا ([5] (فجر: 20).
ياد مي‌کند، پس چگونه دعوت ايشان را در اين باره اجابت فرمايد؟ و بر خلاف تعاليم خود، بر دامنة مال‌پرستي آزمندان بيافزايد؟ 
آيا انبياء الهي براي اين مقصود، مبعوث گشته‌اند که کوه و تپّه را به زر و سيم مبدّ