خن او جز وحي که به وي مي‌رسد هيچ نيست. آن را (پيکي) بس نيرومند بدو آموخته است. (پيکي) پر توان و بي‌نقص، که در افق بالاتر ظهور کرد. سپس نزديک شد و فرود آمد. تا به فاصلة دو کمان بلکه نزديک‌تر رسيد، آنگاه وحي را به بندة خدا – هر چه بود رسانيد. در دل وي نسبت بآنچه رؤيت کرد دروغ راه نيافت».

بي‌مناسبت نمي‌دانم چند کلمه‌اي در توضيح اين آيات عجيب و عميق بياورم تا ملاحظه شود که قرآن مجيد در برابر مسئلة وحي چه ديدگاهي را به روي انسان گشوده است و تفصيل اين سخن را به «تفسير بزرگ قرآن» موکول مي‌کنم تا اگر توفيق الهي يار شد به اعماق اين آيات بقدر توانايي سفر کنيم. 

در آغاز سورة نجم با سوگند به ستارة آسمان، نظام اختري و حرکات آن را قابل احترام و اهميت مي‌شمرد (زيرا سوگند، همواره به اشياء مهم و محترم ياد مي‌شود) ضمناً فرود آمدن نجم يعني غروب ستاره[4] را از افق آسمان، مقدمة سخن قرار مي‌دهد تا دربارة نزول پيک وحي از افق بالاتر سخن گويد که اين هر دو، تابع يک فرمانند و بر نظام «تکوين» و «تشريع» امر واحدي حکومت مي‌کند. افقي که پيک خداوند در آن ظهور کرده فضايي پاک از هر گونه ظلمت بوده است و لذا در سوره «تکوير» از آن به: «افق مبين» تعبير شده: 

)وَلَقَدْ رَآهُ بِالأُفُقِ الْمُبِينِ( (تکوير: 23).

در اين تعبير بکنايه نشان مي‌دهد که رؤيت پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در چنين افقي از اشتباه و خطا مصون بوده است. ظهور آن روح قدسي در جهان مادّي بقول قرآن کريم به طريق تمثل صورت مي‌گيرد همانگونه که در سورة «مريم» مي‌خوانيم: 

)فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا ( (مريم: 17).

«آن روح مقدّس، بصورت انساني کامل بر مريم تجلّي کرد».

بنابراين، ظهور روح القدس اغلب به شکلي است که با دريافت‌کنندة وحي، ملايمت يا تناسب دارد نه بصورت ملکوتي و اصلي خود. اين عقل منفصل و گوهر نوراني به سوي بندة برگزيدة خدا بتدريج فرود آمده و با «دل» او ارتباط يافته يعني پيام خدا را در کانون ضمير و صفحة وجدانش إلقاء کرده است و قرآن از اين جايگاه به «فؤاد» تعبير مي‌نمايد. در اين مقام، هيچ خطا و ناراستي و تزلزلي راه نداشته و پيام الهي با کمال حضور و آگاهي دريافت شده است از اين‌رو قرآن مي‌گويد: ﴿مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى * أَفَتُمَارُونَهُ عَلَى مَا يَرَى﴾؟ يعني: «در دل او نسبت بآنچه رؤيت کرد دروغ راه نيافت. آيا شما با او بر سر آنچه مي‌بيند جدل مي‌کنيد»؟ پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- بهنگام وحي، از خود بيخود نمي‌شده و اختيار از کف وي بيرون نمي‌رفته است و لذا به او فرمان مي‌رسد که: 

)وَلا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضَى إِلَيْكَ وَحْيُهُ ((طه: 114).

«پيش از آنکه وحي قرآني کارش به پايان رسد در خواندن آن شتاب مکن».

بنابراين پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- با هشياري در امر وحي مراقبت داشته است. ياران و شاگردان او نيز با کنجکاوي به احوال آن حضرت توجه مي‌کردند و گاهي دربارة چگونگي وحي از پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- پرسش مي‌نمودند. از آنجا که نويسندة 23 سال گزارشي نادرست از همسر پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- در مورد نزول فرشتة وحي آورده، در اينجا مناسب مي‌بينم من نيز گزارشي موثّق از وي دربارة چگونگي وحي نقل کنم و حديثي قابل اعتماد را در اين زمينه با آيات قرآني همراه نمايم. 

محدّثان و مورخان اسلامي با اسناد خود از امّ المؤمنين عائشه گزارش کرده‌اند که گفت: حارث بن هشام از پيامبر پرسيد: «يا رسولَ الله کَيفَ يأتيکَ الوَحي»؟: اي رسول خدا، وحي چگونه بتو مي‌رسد؟ 

پيامبر پاسخ داد: «أَحياناً يأتيني مِثلَ صَلصَلَةِ الجَرَسِ وَهُوَ أَشَدُّهُ عَلَي فَيفصَمُ عَنّي وقَد وَعَيتُ عَنهُ ما قالَ، وَأحياناً يتَمَثَّلُ لي المَلَکُ فَأعي ما يقُولُ». (صحيح بخاري، الجز، الأوّل، صفحة 2-3 و طبقات ابن سعد، القسم الأوّل، صفحة 132 و ديگران) 

يعني: «گاهي از اوقات، وحي (در خلال آوايي) چون طنين زنگ بمن مي‌رسد و اين سخت‌ترين حالات وحي بر من است، سپس آن حالت از من برطرف مي‌شود و آنچه گفته شده ضبط کرده‌ام. و گاهي فرشته برايم متمثّل مي‌گردد و با من سخن مي‌گويد و آنچه گويد حفظ مي‌کنم». 

اين حديث چنانکه ملاحظه مي‌شود حديثي «مُسنَد» است (نه مُرسَل) يعني اتصال سند دارد و به خود پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- مي‌رسد، بعلاوه عائشه در سنيني آن را شنيده که کاملاً مي‌توانسته چنين مسائلي را در يابد زيرا «حارث بن هشام» به اتّفاق مورّخان، در روز فتح مکّه اسلام آورده است چنانکه ابن عَبدِ البَّر اندلُسي در کتاب: «الاستيعاب في معرفه الاصحاب» دربارة او مي‌نويسد: «أسلَمَ يومَ الفَتحِ وحَسُنَ إسلامُهُ وکانَ من فُضَلاءِ الصَّحابةِ وخيارِهِم» (القسم الاوّل، چاپ مصر، صفحة 302) يعني: «وي در روز فتح مکّه، اسلام آورد و مسلمان نيکي شد و از فضلاء صحابه و نيکان ايشان بود» سؤال حارث بن هشام نيز در روزگار مسلمانيش بوده بدليل آنکه با پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- به لفظ: «يا رسول الله» سخن گفته است و در اين زمان، امّ المؤمنين عائشه به سنّ رشد رسيده و از فهم و ذکاوت کافي، برخوردار بود. بنابراين گزارش، پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- سخت‌ترين حالت وحي را حالتي شمرده است که آوايي چون طنين زنگ مي‌شنيده (و از ميان طنين مزبور، آيات قرآن بر او خوانده مي‌شده است) پس داستان بي‌هوش شدن پيامبر از فشار وحي! با اين گزارش نيز که از خود عائشه رسيده نمي سازد! 

سيمايي که در قرآن کريم از وحي نبوي ترسيم شده چنان بود که گذشت، و بياني که در حديث شريف از پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- رسيده نيز چنين است. اگر کسي بخواهد تحقيق و تفسيري دربارة وحي آورد بايد آن را بر اين بنياد، استوار کند نه آن که آراء اين و آن را دربارة وحي پيامبر بياورد! يا به روايات مرسل و مقطوع السَّند توسّل جويد! 

و هر گاه کسي با تأمل به قران کريم که محصول اين وحي است بنگرد و بياد آورد که پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- مردي امّي و درس ناخوانده بوده و از صناعت شعر آگاهي نداشته تا سخن خود را بيارايد و فلسفة نظري و علمي نمي‌دانسته تا حکمت و قانون بياورد، شک نمي‌کند که قرآن مجيد با نظم بي‌سابقه و بديع و حکمت أصيل و عميقش، ساخته و پرداختة پيامبر نيست و خاستگاهي جز وحي الهي ندارد. بويژه که با گذشت روزگار، اسراري شگفت‌انگيز از قرآن بدست آمده است که اعجاز آن را بيش از پيش اثبات و تقويت مي‌کند. مثلاً در روزگار ما دکتر عبدالرّزاق نوفل، دانشمند بزرگ مصري، عجائبي از قرآن کريم دريافته و نظام عددي تازه‌اي را در آن کشف کرده است که خدايي بودن قرآن را بر هر طفل ابجد خوانده‌اي ثابت مي‌کند. عبدالرّزاق نوفل در کتاب گرانقدر خود بنام «الإعجازُ العَدَدي لِلقُرآنِ الکريم» که بتوفيق پروردگار متعال، اين بنده آن را بپارسي ترجمه کرده و به تصحيح و 