ت کشي است که در هيچ تاريخي نيامده و کسي گزارش نکرده است بويژه که خوب مي‌دانيم در آيين پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- روش مرتاضان و راهبان، ناپسند شمرده شده و آن حضرت به هيچ‌وجه با کار ايشان موافقت نداشته است. در آثار گوناگون آمده که چند تن از ياران پيامبر خواستند به روش مرتاضان زندگي کنند! روزي با يکديگر گرد آمدند و يکي از ايشان گفت من پيوسته روزه مي‌گيرم! ديگري اظهار داشت من همواره شبها را براي عبادت بيدار خواهم ماند! سوّمي گفت من براي هميشه از همسرم کناره‌گيري خواهم کرد! پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- چون از تصميم آنها آگاه شد همگي را گرد آورد و فرمود: «أنتُمُ الَّذينَ قُلتُم کَذا وکَذا أَما وَالله إِنّي لأخشاکُم لله وأَتقاکُم لَهُ لکّنِي أَصُومُ وَأُفطِرُ وأُصَلّي وأَرقُدُ وأَتَزَوَّجُ النِّساءَ فَمَن رَغِبَ عن سُنَّتي فَليسَ مِنّي» (صحيح بخاري، الجزء السابع، صفحة 2 و صحيح مسلم) يعني: «شماييد که چنين و چنان گفتيد! بخدا سوگند من بيش از شما از خدا مي‌ترسم و از نافرماني او بيشتر پرهيز مي‌کنم با وجود اين، گاهي روزه مي‌گيريم و گاهي نمي‌گيرم و هم نماز مي‌گزارم و هم مي‌خوابم و نيز با زنان زناشويي مي‌کنم پس هر کس از راه و روش من روي گرداند، از من نيست»! و براي چنين مواردي آية 87 از سورة شريفة مائده نيز نازل شده است که: 

)يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ (  (مائده: 87).

«اي مؤمنان، نعمت‌هاي پاکيزه را که خدا بر شما حلال کرده بر خويشتن حرام مکنيد».

بنابراين پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- را چون مرتاضان پنداشتن، جز دور شدن از شيوة زندگي و عقايد او چيزي نيست بويژه که مي‌دانيم حالت وحي بر پيامبر در مدّت 23 سال، تکرار مي‌شده با اينکه در اين مدّت پيامبر اکرم زندگاني اجتماعي بسيار پر حادثه‌اي را مي‌گذرانيده و فرصتي براي خلوت‌نشيني و رياضت کشي پيدا نمي‌کرده است با اين همه حالت وحي، پياپي او را فرا مي‌گرفت و پيامهاي قرآني را دريافت مي‌کرد پس اين حالات را نمي‌توان مولود آن نسبت موهوم دانست. 

تاسعاً: اينکه نويسندة 23 سال مي‌نويسد: [از آن فکر اشباع شده و سپس به شکل رؤيا يا به اصطلاح متصوفه (اشراق) ظاهر گرديده است جان مي‌گيرد]! بايد بگويم که بار ديگر غرض‌ورزي خود را در تطبيق گزارش عائشه با اصول روانشناسي نشان داده است زيرا در آغاز حديث عائشه مي‌خوانيم: 

«أولَ ما بُدي بِه رسول الله صلى الله عليه وسلم منَ الوحي الرُّؤيا الصّالِحةُ فِي النَّومِ فَکانَ لا يري رُؤيا إلا جاءَت مثلَ فَلَقِ الصُّبحِ». و خود نويسندة 23 سال عبارت مذکور را چنين ترجمه کرده است: [آغاز وحي رسول، بشکل رؤياي صالحه به وي دست مي‌داد و مانند سپيده صبح روشن بود] هر چند اين ترجمه، دقيق نيست ولي به هر حال نويسنده اعتراف کرده که مقدّمة وحي بصورت رؤياهاي راست ظاهر مي‌شده است، امّا در تطبيق اين رؤياها با اصول روانشناسي کمترين سخني نمي‌گويد! و اساساً راست بودن رؤياها را به روي مبارک نمي‌آورد! بلکه بدون هيچ تحليلي به «متصوّفه و اشراق»! گريز مي‌زند، آري پيامبري که مقدمة وحيش رؤياهاي صادقه بوده و بقول کتب سيره: «فَکانَ لا يري شَيئاً فِي المَنامِ إلا کانَ» (السيرة الحلبية، الجزء الاول، صفحة 377) يعني: «هر چه در رؤيا مي‌ديد بهمان صورت در بيداري رخ مي‌داد» چگونه ممکن است متن وحي او که قوي‌تر از مقدّمات آن بايد باشد پندار و وهم شمرده شود؟! و اگر از اشراق صوفيان، معنايي شبيه به رؤياي صادقه بنظر نويسنده آمده در اين صورت پيامبري که به اعتراف خود نويسنده از اين مرحله گذر کرده چه مانعي دارد که به رؤيت پيک الهي و شهود حقايق پنهان در اين جهان نائل شده باشد؟ چرا سيره‌نويس امين! اين مرحلة حسّاس را به اجمال گذرانده و از حقيقت آن دم بر نياورده است؟! (به صفحة 216 از بخش اول اين کتاب نيز نگاه کنيد). 

عاشراً: در مورد آنچه نويسنده آورده که: [صورتي از اعماق ضمير ناخودآگاه بيرون جسته و او را به اقدام مي‌خواند ولي هول به اين امر او را مي‌فشارد بحدّي که تاب و توان از او سلب شده حالت خفگي به وي دست مي‌دهد، ورنه توجيه ديگري نمي‌توان بر اين واقعه تصورّ کرد]! بايد گفت که هول به اقدام! آن هم تا سر حدّ خفگي! معمولاً براي مردم ضعيف دل و بخصوص در مرحلة عمل پديد مي‌آيد نه در لحظة تصوّر و پندار! و اگر قرار باشد کسي که مي‌خواهد به کاري خطير برخيزد با تصوّر آن کار، به حالت خفگي افتد يا مدهوش گردد! چنين شخصي بهنگام اقدام و عمل ناگزير از ترس، قالب تهي خواهد کرد! ولي آيا انصافاً اين اوصاف با روح سر سخت و قلب استوار رسول اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- تطبيق مي‌کند؟! پيامبر بزرگي که خود نويسندة 23 سال درباره‌اش مي‌نويسد: [حضرت محمّد شجاع بود و هنگام جنگ بر کماني تکيه کرده مسلمانان را به جنگ تشجيع مي‌کرد و اگر هراسي از دشمن بر جنگجويان اسلام مستولي مي‌شد محمّد پيشقدم شده و از همه به دشمن نزديکتر مي‌شد]. (صفحه 40 از کتاب) از اين گذشته، نخستين، پيام وحي بنابر اقرار سيره‌نويس اين بود که: «بخوان بنام خداوندت که آفريد، انسان را از لخته خوني آفريد. بخوان که خداي تو بخشنده‌ترين است، کسي که از راه قلم بياموخت، به انسان آنچه را که نمي‌دانست تعليم داد». آيا در اين فرمان، چه امر هولناکي ديده مي‌شود که پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- با آن قدرت روحي و شجاعت نفساني از ترس به حالت خفگي در افتاده باشد؟! راستي اينست معناي روانکاوي علمي؟! نکته‌اي ديگر نيز بر اين ده ايراد بيافزايم: در نخستين کلماتي که بر پيامبر القاء شد (و بقول سيره‌نويس: از اعماق ضمير ناخود آگاه او بيرون جست)! دربارة آمرزش انسان بوسيله «قلم» سخن رفته است، اگر اين کلمات را زادة آرزوهاي سي سالة پيامبر بشماريم ناچار بايد قبول کنيم که آن حضرت مدّت‌هاي دراز در اشتياق «خط آموزي و قلم‌زني»! بسر مي‌برده است، در اين صورت چرا سي سال از آموختن خط و در دست گرفتن قلم، خودداري ورزيد؟ و حتّي پس از ازدواج با خديجه و فراغت از تلاش معاش بفراگرفتن خط نپرداخت (چنانکه علي -عليه السلام- و عثمان و ديگران فرا گرفتند)؟! آيا اين اشتياق سي ساله! با آنچه نويسندة 23 سال در صفحه 92 از کتابش مي‌نويسد که: [تواتر و اجماع و قرائن عديده حاکي است که حضرت محمّد قادر به نوشتن نبوده است] چگونه مي‌سازد؟! از ايرادهاي گوناگوني که به سراپاي سخن نويسنده آورديم اگر يکي هم وارد باشد گفتار ايشان را دربارة حادثه تاريخي بعثت بايد به «زباله‌دان تاريخ»! افکند چه رسد بآنکه همة ايرادها معقول و منطقي شمرده شود! و اگر گزارش امّ المؤمنين را هم بپذيريم با ملاحظة آنچه گفته شد باز نمي‌توانيم تحليل نويسنده را تحليلي موافق با بعثت پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- تلقّي کنيم. و اگر فرض نماييم که نويسنده قصد خيانت در گزارش تاريخ را نداشته و تنها ن