ه هدايت و گمراهي با خداوند است و آوردن همة آنها در اينجا ما را از موضوع خود خارج مي‌کند و سخن به درازا مي‌کشد ولي از همة آنها يک مطلب مسلّم حاصل مي‌شود که بدون مشيت الهي هدايت صورت نمي‌‌گيرد. علاوه بر اين، ريشه‌اي از جامعه انساني کنده نشد(؟!) پس قدر مسلّم اين است که نتيجة مطلوب از فرستادن انبياء بدست نيامده و بيهوده متکلّمان در اثبات نبوّت عامّه رنج مي‌برند]. (صفحة 33 کتاب)

پيش از پاسخ‌دادن به اين بخش بايد بگويم آرزو بر دل ما ماند که ببينيم اين اسلام‌شناس دقيق!! آياتي از قرآن کريم را در مسأله‌اي بياورد ولي در نقل آنها دچار خطا نشود! به عنوان نمونه از ميان سه آيه‌اي که در بالا ذکر نموده يکي را به غلط نشانه داده است يعني آنجا که مي‌نويسد [در سورة محمّد آية 13 مي‌فرمايد: 

)وَلَوْ شِئْنَا لآتَيْنَا كُلَّ نَفْسٍ هُدَاهَا ( (محمد: 13).

نادرست است! در سراسر سورة «محمّد» چنين آيه‌اي وجود ندارد و آنچه نقل نموده بخشي از سيزدهمين آية سورة «سجده» است و گمان دارم اندک شباهت ميان کلمة «سجده» و «محمّد» سيره‌نويس را به خطا واداشته و چشم را باز نکرده است تا نام سوره را به درستي ببيند! حقّاً که دقّت ايشان در کار بزرگ سيره‌نويسي که با اعتقادات ميليونها مردم روي زمين پيوند دارد بسي در خور تقدير و تمجيد است!!

امّا در برابر سخن او که گويد: [ده‌ها آيه در قرآن هست که گمراهي و هدايت خلق را تابع مشيت خداوندي گفته است] بايد بگوييم: کلمة حق يراد بها البالطل!

آري جناب سيره‌نويس! حقّ مي‌گويي امّا ارادة باطل داري! زيرا مي‌خواهي نتيجه بگيري که چون گمراهي و هدايت تابع مشيت خداوند است پس، تلاش و کوشش کسي به جاي نمي‌رسد و قرآن به «جبر محض» فتوي داده است! با اينکه قرآن مجيد در آيات متعدّدي تصريح فرموده که مشيت خداوند به هدايت کساني تعلّق مي‌گيرد که راه تحقيق و مجاهده را پيش گيرند و به سوي حقّ بازگردند و همچنين مشيت الهي کساني را به گمراهي وامي‌گذارد که به باطل گرايش نشان دهند و بندة هواي نفس باشند.

چنانکه مي‌فرمايد: 

)وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا ((العنکبوت: 69).

«کساني که دربارة ما مجاهدت کردند، حتماً ايشان را به راههاي خويش هدايت مي‌کنيم».

نيز مي‌فرمايد: 

)وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ أَنَابَ ( (الرعد: 27).

«(خدا) کسي را که از بديها باز گرديد، به سوي خود هدايت مي‌کند».

و نيز مي‌فرمايد: 

)فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ ( (الصف: 5).

«پس چون منحرف شدند، خداوند دلهاي ايشان را به انحراف راه داد».

و همچنين مي‌فرمايد: 

)أَفَرَأَيْتَ مَنْ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ ( (الجاثيه: 23).

«آيا ديدي کسي را که هواي نفسش را معبود خويش گرفت و به امر خدا راه را گم کرد»؟.

بنابراين کوشش بندگان براي اينکه شايستگي پيدا کنند تا مشيت الهي بر آنان تعلّق گيرد منافي با حاکميت خداوند و مشيت او نيست که 

)لَيْسَ لِلإِنسَانِ إِلا مَا سَعَى ([2] (النجم: 39).

و ايندو دسته از آيات شريفه، يکديگر را تفسير مي‌کنند و توضيح مي‌دهند. امّا نويسنده‌اي که برخي از آيات را به ميان مي‌آورد و بقيه را ناديده مي‌گيرد جز غرض‌ورزي و دشمني با قرآن وخصومت با راه انبياء چه قصد و نيتي دارد؟!

اساساً شما که از ترجمة برخي آيات روشن قرآن عاجزيد چگونه به خود حق مي‌دهيد تا در تفسير مشيت الهي وارد شويد واز نحوة تعلّق آن به هدايت و گمراهي خلق سخن گوييد؟!

اي مگس عرصة سيمرغ نه جولانگاه توست
  
 عِرض خود مي‌بري و زحمت ما مي‌داري!*
 

شگفتا که در علوم مادّي هر کارناشناسي! به خود اجازه نمي‌دهد تا بي‌پروا اظهارنظر و ابراز رأي کند ولي در علوم الهي و تفسير قرآني که کاري گران‌تر و پُرمسؤوليت‌تر است هر بي‌مايه‌اي اظهار وجود مي‌کند و کتاب مي‌نويسد و از الهيات يا اسلام شناسي سخن مي‌راند و خود را يکّه‌تاز ميدان و فارسِ دوران! و يگانة زمان! معرّفي مي‌نمايد؛ با اينکه به قول (شيخ‌الرّئيس ابن سينا): «جل جناب الحق عن أن يکون شريعة لکل وارد»! (الإشارات و التّنبيهات، چاپ دانشگاه تهران، صفحة 157) يعني: «مقام حق تعالي بسي بالاتر از آن است که هر کسي در چشمه‌سار معرفت او وارد شود»!.

آري، ورود در مباحث إلهي و تفسير قرآني دلي پاک از اغراض مادّي و شهرت‌طلبي و رياست‌جويي و سري پرشور از عشق مقدّس به کشف اسرار وجود وشناخت مبدأ بود و نمود، لازم دارد. 

)إِنَّ فِي ذَلِكَ لَذِكْرَى لِمَنْ كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌ ([3] (ق: 37).

امّا سه آية شريفه‌اي که سيره‌نويس نو درآمد! بر درستي رأي عليل خود دليل آورده، برخلاف نظر او گواهي مي‌دهند! اوّلاً آية 56 از سورة مبارکه قصص: 

)إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ( (القصص: 56).

اگرچه اعلام مي‌دارد که: «… خداوند هر کس را بخواهد هدايت مي‌کند» ولي سخن بر سر آن است که بدانيم خداوند چه کساني را مي‌خواهد و هدايت مي‌کند؟ آيات ديگري از قرآن مجيد، خواست خدا و مشيت او را براي ما توضيح مي‌دهند و تصريح مي‌کنند که: 

)إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ( (المائده: 51).

«خدا قوم ظالم[4] را هدايت نمي‌کند».

)إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ ( (الزمر: 3).

«خدا دروغگوي ناسپاس را هدايت نمي‌کند».

)إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ ( (الغافر: 28).

«خدا تجاوزگر دروغ‌پيشه را هدايت نمي‌کند».

پس چه کساني مشمول هدايت الهي مي‌شوند؟ قرآن کريم دوباره به ما پاسخ مي‌دهد: 

)وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ يُنِيبُ ( (الشوري: 13).

«(خدا) کسي را که از بديها بازگردد به سوي خود هدايت مي‌کند».

)وَمَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ ( (التغابن: 11).

«هر کس به خدا ايمان آورد، خدا دل او را هدايت مي‌کند».

)يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنْ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ ( (المائده: 16).

«خدا با آن (نور) هر کس را که خشنودي وي را دنبال کرد، هدايت مي‌کند».

و اين معني حتّي در مقطع آية مورد بحث (که نويسنده آن را ناتمام نقل نموده) نيز به اشاره آمده است چنانکه مي‌فرمايد: 

)وَهُوَ أَعْلَمْ بِالمُهْتَدينَ ( (القصص:56).

«خداوند به احوال راه‌يافتگان داناتر است».

و به عبارت ديگر از لياقت آنها براي هدايت، آگاهتر از هر کس مي‌باشد.

با اين بيان، نه تنها مقصود از دوّمين آيه‌اي که سيره‌نويس تازه! به گواهي آورده معلوم مي‌شود بلکه دهها آية قرآن که در خلال آنها هدايت و گمراهي را به مشيت الهي موکول نموده تبيين مي‌گردد. با وجود اين، دوّمين آية کريمه را نيز پاسخ مي‌دهيم و راه دفع شبهه را از ساحت مقدّس آن بازگو مي‌کنيم.

مي‌فرمايد: 

)مَنْ يُضْلِلْ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ( (زمر: 23).

«خدا هر کس را به گمراهي بَرَد، براي او راهنمايي نيست».

اينک بايد تحقيق کنيم که خداوند چه کسي را به گمراهي مي‌برد؟ قرآن ک