خشي از ويژگيهاي اخلاقي پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- را به خواست خدا خواهيم آورد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- لنينگراد امروز.
[2]- زندگي و آموزش لنين (از انتشارات حزب توده ايران، ارديبهشت 1349) صفحه 8.
[3]- زندگي و آموزش لنين، صفحه 9.
[4]- زندگي و آموزش لنين، صفحه 12.
[5]- تاريخ فلسفة سياسي، تأليف دکتر بهاءالدّين پازارگاد، چاپ طهران (جلد سوّم، صفحه 1006).
[6]- زندگي و آموزش لنين (از انتشارات حزب توده ايران، ارديبهشت 1349) صفحه 7. 
[7]- «العقيدة و الشّريعة في الإسلام» (تعريب کتاب گلدزيهر) چاپ مصر، صفحه 12 مترجمان کتاب که سه تن از فضلاي مصرند، عبارت گلدزيهر را بدين صورت به عربي ترجمه کرده‌اند: «صار يعتبر هذه التعاليم وحيا الهيا فأصبح – باخلاصٍ – علي يقين بأنه أداة لهذا الوحي».
[8]- در اين باره به کتاب قدرتهاي جهاني در قرن بيستم اثر هاريت وارد، ترجمه جلال رضائي راد، صفحات 6 و 7 و 122 و 127 نگاه کنيد.
[9]- از ميان پيامبران بزرگ، نوح -عليه السلام- و ابراهيم -عليه السلام- را پيرواني چنداني نبود و موسى -عليه السلام- بيشتر مسئوليت نجات بني‌اسرائيل را (بدون جنگ رسمي با فرعون) به عهده گرفت و قوم او، يکتاپرست و مذهبي بودند و از فرزندان يعقوب نبي -عليه السلام- بشمار مي‌آمدند و عيسي -عليه السلام- نيز به تربيت ياراني معدود در روزگار خود موفّق شد، امّا کار محمّد -صلى الله عليه وآله وسلم- کاري ديگر بود، درود خداوند بر همگي آنان باد.
[10]- به صفحه 283 از کتاب «جمهور» اثر افلاطون، ترجمة فؤاد روحاني (چاپ چهارم) رجوع شود. اين کتاب بهمراه پيشنويسي از اينجانب تحت عنوان: «مقدّمه ناشر» از سوي بنگاه ترجمه و نشر کتاب بچاپ رسيده است.
[11]- به کتاب: «جهان در قرن بيستم: Gentury the World in the Tweniteth اثر: لويس. ل، اسنايدر، ترجمه دکتر محمّد ابراهيم آيتي، صفحه 232 نگاه کنيد.
[12]- تاريخ فلسفه سياسي، اثر دکتر بهاءالدين پازارگاد، جلد سوّم، صفحه 1010.شکستن ايوان مدائن و خاموشي آتشکدهء پارس!

آخرين ايرادي که در اين فصل، نويسندة 23 سال بر مورّخان اسلامي آورده اين است که مي‌نويسد:
[تولد حضرت محمّد مثل تولّد ميلياردها نوزاد ديگر صورت گرفته و کمترين اثري و حادثه‌اي روي نداده است. امّا تب معجزه سازي، مردم را به تخيلات و افسانه‌ها کشانيده است. از تولّد حضرت، شکافي در ايوان مداين پديد آمد و آتشکدة فارس خاموش شد! آيا اين اثر طبيعي و ذاتي تولّد حضرت رسول است يا امري خارق‌العاده و بمنزلة إخطاريست از جانب خداوند؟ به حکم عقل و برهان حسّي و رياضي هيچ معلولي بدون علّت نيست تمام رويدادهاي جهان هستي خواه طبيعي و خواه سياسي و اجتماعي معلول عللي هستند، گاهي اين علل آشکار است: آفتاب مي‌تابد، گرمي و نور که خاصيت ذاتي اوست حاصل مي‌شود؛ آتش مي‌سوزاند، مگر اينکه عايقي مؤثّر مانع خاصيت ذاتي او شود. آب به سراشيبي مي‌رود مگر آنکه نيرويي جبراً و قسراً آن را بالا برد. گاهي علل حوادث آشکار نيست و بايد بدان پي برد. چنانکه بسياري از رويدادها سابقاً معلوم نبود و بشر به کشف آن پي برده است[1] مانند رعد و برق يا بروز امراض و راه علاج آن. ميان تولّد نوزادي در مکّه و خاموش‌شدن آتشکده‌اي در ايران هيچگونه رابطه عليت وجود ندارد. اگر طاق کسري ترک برداشته است بايد معلول نشست‌کردن ديوار آن دانست امّا مؤمنان معجزه تراش آنرا يک نوع إخطاري از جانب خداوند مي‌گويند]!. (23 سال، صفحة 16 و 17).

آنچه نويسنده دربارة شکستن ايوان کسري و خاموش‌شدن آتشکدة پارس آورده اساساً پيوندي با مورّخان بزرگ اسلامي ندارد، زيرا ذکري از اين رويدادها در کتب مهمّ سيره و تاريخ چون سيرة ابن هشام و طبقات ابن سعد و تاريخ طبري و أمثال اينها نيامده است و ظاهراً نخستين کسي که در کتاب خود از اين حوادث سخن گفته احمد بن أبي يعقوب (متوفي به سال 275 هجري) مشهور به يعقوبي است که از نوسندگان دورة عبّاسي به شمار مي‌رود وي در تاريخش تحت عنوان «مولد رسول الله» مي‌نويسد: 

«ولما ولد رسول الله ... زلزل إيوان کسري، فسقطت منه ثلاث عشرة شرافة، وخمدت نار فارس ولم تکن خمدت قبل ذلک بألف عام» يعني: «چون رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- زاده شد ... ايوان کسري به لرزه درآمد و سيزده کنگرة آن فرو ريخت و آتشکدة پارس خاموش شد با اينکه پيش از آن هزار سال خاموشي نگرفته بود»!

امّا يعقوبي براي اين سخن، سندي نشان نداده و مدرکي را بازگو نکرده است جز آنکه او نيز به رسم برخي از نويسندگان قديم، در سرآغاز کتابش مي‌نويسد: 

«قد ذهبنا إلي جمع المقالات والروايات لأنا قد وجدناهم قد اختلفوا في أحاديثهم وأخبارهم وفي السنين والأعمال وزاد بعضهم ونقص بعض، فأردنا أن نجمع ما أنتهي إلينا مما جاء به کل أمري منهم». (تاريخ اليعقوبي، المجلّد الثّاني، صفحة 5) يعني: «ما در اين کتاب به گردآوري سخنان و روايات پرداخته‌ايم زيرا ديده‌ايم که مورّخان گذشته در حديث‌ها و خبرهاي خود اختلاف دارند و نيز در تاريخ سالها و کارها روايات گوناگون آورده‌اند و برخي از آنان، چيزي را افزوده و برخي کاسته‌اند. از اينرو خواستيم همة آنچه را که هر کدام آورده‌اند و به ما رسيده جمع کنيم».

بنابر آنچه ملاحظه شد، يعقوبي نيز مانند طبري به گردآوري أخبار برخاسته و با تصريح به اينکه خبرها با يکديگر ناسازگارند، همه را ضبط کرده است و هرگز درستي مجموعة روايات خود را ضمانت ننموده و مُهر تصديق بر پاي تمام آنها ننهاده است و اين شيوة علماي اسلامي در قديم بوده که آثار را در کتابها گرد مي‌آوردند تا اهل استنباط بدانها بپردازند و سره را از ناسره جدا کنند، چنانکه پيش از اين گفتيم و لذا اگر کسي به روايت کتابي دست آويزد (که چه بسا نويسندة کتاب نيز به آن عقيده نداشته است!)و آنرا أسباب هياهو بر ضدّ نويسنده سازد، نشانة جهل او از روش کتاب‌نويسي قُدما است، نه دليل زيرکي و خردمندي وي!

ما هيچ اصرار بر وقوع اين رويدادها نداريم، زيرا اگر اين امور، به نشانة اثبات نبوّت پيامبراکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- واقع شده بود، در قرآن مجيد ذکري از آنها مي‌رفت، چنانکه بر حادثة «اصحاب فيل» در قرآن تصريح شده است. ولي سخن ما اين است که دلائل نويسندة 23 سال بر ردّ أخبار اين وقايع، وافي به مقصود نيست! چرا که او مي‌نويسد: [بحکم عقل و برهان حسّي و رياضي هيچ معلولي بدون علّت نيست] و سپس نتيجه مي‌گيرد: [ميان تولّد نوزادي در مکّه و خاموش‌شدن آتشکده‌اي در ايران، هيچگونه رابطة عليت وجود ندارد]! با اينکه در جاي خود به اثبات رسيده که علّت بر چند قسم است: علّت فاعلي، علّت مادّي، علّت صوري، علّت غايي...، آنچه نويسنده گويد که: [اگر طاق کسري ترک برداشته است بايد معلول نشست‌کردن ديوار آن دانست] به علّت فاعلي برمي‌گردد (يعني به عوامل طبيعي که موجب اين شکست شده) و کساني که بر شکست ايوان کسري به هنگام تولّد پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- عقيده دارند، اين معني را انکار نمي‌نمايند، آنها ادّعا