ري چون تفسير طبري و زمخشري و فخررازي و قرطبي و طبرسي و ابن‌کثير و آلوسي و محمّد عبده و... از اهميت و اعتبار کمتري برخوردار است و نويسندگان آن نيز از انتساب به مذهب و فرقة خاص دور نيستند.
[4]- «تفسير جلالين» چاپ مصر، (سورة الإسراء، صفحه 231).
[5]- «صحيح مُسلم» چاپ مصر، (الجزء الأوّل، باب الإسراء برسول الله -صلى الله عليه وآله وسلم- إلي السّموات و فرض الصّلوات، صفحه 145).
[6]- ظاهراً مقصود، قاضي عبدالجبّار همداني (متوفّي در 402 هجري قمري) است.
[7]- مقدّمه «فتح الباري» چاپ مصر، صفحه 81.نقد ناشيانه از حديث معراج!

نکته‌اي که در اينجا نبايد ناگفته بماند شيوة ايراد نويسنده به مفاد احاديث است، شک نيست که داوري دربارة هر فنّي به تخصّص نياز دارد. کسي که قادر نيست حديثي را به درستي ترجمه کند البته نمي تواند آن حديث را در معرض نقد قرار دهد از همين رو مي‌بينيم نويسندة بيست و سه سال پس از ذکر حديث معراج، خُرده‌هايي بر آن مي‌گيرد که برخي از آنها بيش از پيش بر جهالت او دلالت مي‌کند! مثلاً مي‌نويسد: 

[خداوند غني را چه نيازي به نماز بندگان است؟ موکّلان آسمانها چرا از برنامة مسافرت پيغمبر بي‌اطّلاع بودند؟]. (صفحة 14 کتاب).

ايراد نخست را به مناسبت تشريع نمازهاي پنجگانه آورده و با همة ادّعا، اين معناي ساده به ذهنش خطور نکرده است که تشريع نماز با بي‌نيازي خداي متعال منافات ندارد! نماز، نيازهاي روحي انسان را به خدا تأمين مي‌کند نه نياز خداي بي‌نياز را به انسان! اين قرآن مجيد است که فرمان مي‌دهد تا همه نماز را بپا دارند و در عين حال مي‌گويد: 

)إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَمَنْ فِي الأَرْضِ جَمِيعًا فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ حَمِيدٌ(  (ابراهيم: 8).

«اگر شما و همة مردم روي زمين کُفر آوريد خدا از هر چيز و هر کس بي‌نياز و ذاتاً در خور ستايش است».

(يعني کمال و شايستگي ذات او موکول به ستايش کسي نيست).

و نيز مي‌فرمايد: 

)أَنْتُمْ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ ( (فاطر: 15).

«شما نيازمند به خداييد و خدا بي‌نياز و ستوده است».

و باز مي‌فرمايد:

)وَمَنْ جَاهَدَ فَإِنَّمَا يُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ إِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ عَنْ الْعَالَمِينَ(  (عنکبوت: 6).

«هر کس در راه خدا کوشش کند به سود خود مي‌کوشد، همانا خدا از جهانيان بي‌نياز است».

نماز کوششي است که بسوي خدا و براي تقرب به او مي‌کنيم و نتيجه‌اش، تکامل قواي روحي خود ما است نه رفع نياز خداي سُبحان!

نماز سيري است روحاني که اگر با توجّه اداء شود، ياد خدا با نهايت عظمت و قُدس و جلال در انسان ظهور مي‌کند و سراسر قلب و روح او از ياد حق سرشار و پُر مي‌گردد، پس در نمازِ حقيقي، روح آدمي آنقدر بالا مي‌رود و رفعتِ درجه و لطافت پيدا مي‌کند که تجلّي گاه عظمت و جلال خداوند مي‌شود و به همين اعتبار در آثار اسلامي از نماز به «معراج مؤمن» تعبير شده است و گفته‌اند: الصلوة معراج المؤمن.

در ساية اين سفر روحاني و حرکت به سوي بي‌نهايت يعني تقرّب به خداوند، آدمي تکامل روحي و اخلاقي مي‌يابد و در اثر توجّه به خدا، علاوه بر وجدان طبيعي که در نهاد همه هست، وجدان دوّمي که وجدان ايماني باشد در انسان پديد مي‌آيد و او را از بديها و زشتيهايي که خداي سبحان آنها را نمي‌پسندد، باز مي‌دارد و لذا در قرآن مجيد آمده است: 

)وَأَقِمْ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهَى عَنْ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ (  (عنکبوت: 45).

«نماز را بپادار که نماز انسان را از هر گونه زشتکاري و أعمال ناپسند باز مي‌دارد».

نمازگزار اگر مستغرق در نمازهاي خود شود، روح وي، در اثر تحکيم رابطة با حق و توکّل بر او، قدرت و استقامت مي‌يابد و ترس و بيم از قدرتهاي موقّت و ناپايدار از روان او رخت برمي‌بندد و اين نيز امتياز ديگري است که قرآن مجيد آنرا چنين بيان داشته است: 

)إِنَّ الإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا * إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا * وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا * إِلاَّ الْمُصَلِّينَ ( (معارج: 19-22).

«انسان حريص آفريده شده، چون بدي به او برسد از سرِ ناتواني بي‌تابي مي‌کند و اگر نيکي به او رسد آنرا از ديگران بازمي‌دارد، مگر نمازگزاران (که به سبب توجّه و توکّل به خدا، ضعف و بُخل در آنان راه ندارد».

ديگر آنکه نمازگزار با أداي اين عبادت از آرامش روان بهره‌مند شده و اضطرابات روحي از وجود او زدوده مي‌گردد، زيرا نماز ياد خدا است و به قول قرآن حکيم: 

)ألاَ بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ( (رعد: 28).

«به ياد خدا دلها مطمئن مي‌شوند».

البتّه اين آثار روحاني، مشروط به توجّه به حق و عدم غفلت در نماز است که اگر کسي در اثر غفلت‌زدگي از آثار مذکور بهره نَبَرَد، بر ماهيت نماز خدشه و عيبي وارد نيست، بلکه اين عملِ نمازگزار است که مخدوش و معيوب شمرده مي‌شود ولذا در قرآن کريم آمده است: 

)فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ * الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ سَاهُونَ( (ماعون: 4-5).

«خسارت براي آن نمازگزاراني است که از نماز خود بي‌خبر و غافلند».

نويسنده‌اي که ادّعاي اسلام‌شناسي دارد و اين آيات بينات را در قرآن شريف نخوانده و از «نياز خدا به نماز»!! سخن مي‌گويد، اسلام‌شناسي و سيره‌نويسي او چه ارزشي مي‌تواند داشته باشد؟

شگفتا! کسي که تا اين درجه دور از ادراک معنويات است چگونه جرأت ورزيده در تحليل روحيات پيامبر عظيم‌الشأني چون محمد بن عبدالله صلي الله عليه و آله و سلّم سخن گويد؟!!

امّا اينکه ايراد کرده: [موکّلان آسما‌ن‌ها چرا از برنامة مسافرت پيغمبر بي‌اطّلاع بودند؟]! همانگونه که پيش از اين گفتيم، اين ايراد از بدفهمي نويسنده نسبت به متن روايت ناشي شده است و ترجمة نادرست او (که از قول فرشتگان آورده بود: آيا او را احضار کرده‌اند؟!) اشکال مزبور را برايش پيش آورده؛ ازاين گذشته، معراج پيامبر چنانکه در آن روايت آمده با روحيه و مشاهدات خود آن حضرت رابطه داشته است و قرار نبوده تا موکّلان آسمانها در حضور پيامبر به نمايشي استثنائي! بپردازند تا لازم باشد پيش از اين سفر او، اهل ملکوت آگاه شوند و خود را با تمرين و تکرار آمادة نمايش سازند!! اين قبيل ايرادها که نويسندة بيست و سه سال به ميان مي‌آورد، اعتقاد عوام‌النّاس را به امور مشکوک يا موهوم، تقويت مي‌کند همانگونه که دفاع ضعيف از عقايد حقّه، مردم را در ايمان به آنها سُست مي‌گرداند!پيامبر اسلام ولنين!!

نويسندة بيست و سه سال مي‌نويسد: 
[بدون هيچ ترديدي محمّد از برجسته‌ترين نوابغ تاريخي سياسي و تحوّلات اجتماعي بشر است. اگر اوضاع اجتماعي و سياسي در نظر باشد، هيچيک از سازندگان تاريخ و آفرينندگان حوادث خطير با او برابري نمي‌کنند، نه اسکندر و سزار، نه ناپلئون و هيتلر، نه کورش بزرگ و چنگيز، نه آتيلا و امير تيمور گورکان، هيچ يک را با وي مقايسه نتوان کرد، همة آنان به قواي نظامي و جنجگويان، يا افکار عمومي ملّت خود متّکي