ام تعمير کعبه در تواريخ مشهور است که بر نصب «حجرالأسود» ميان ايشان رقابت و خلاف افتاد و به پيشنهاد «ابا اميه بن مغيره» همه پذيرفتند که در اين کار داوري را به نخستين کسي سپارند که به کعبه داخل مي‌شود و اوّلين کس که آنروز پاي به درون خانه نهاد محمد -صلى الله عليه وآله وسلم- بود همه گفتند: هذا الأمين، رضينا، هذا محمد اين امين است راضي شديم، اين محمّد است! محمّد -صلى الله عليه وآله وسلم- چون از اختلافايشان با خبر شد پارچه‌اي را گرفت و بر زمين گسترد و سنگ را در ميان آن نهاد و فرمود تا هر کدام گوشه‌اي از پارچه را برگيرند و بنزد خانه ببرند و سپس با دست خود آنرابرداشت و به جايگاهش نهاد. (به سيره ابن هشام، القسم الأول، صفحة 197، و به التاريخ الطبرّي، الجزء الثاني، صفحه 290 و السيرة النبوية، اثرحافظ ذهبي، چاپ بيروت، صفحه 33 نگاه کنيد).
[3]- تمام سخن «جعفر بن ابيطالب» را در آينده مي‌آوريم و در اين باره علاوه بر سيره ابن هشام، به سيره ابن کثير، چاپ مصر (الجزء الثّاني، صفحة 20) و سيرة الحلبية، چاپ مصر (الجزء الثّاني، صفحة 31) نيز رجوع کنيد.
[4]- تاريخ الطّبري، چاپ مصر (الجزء الثّالث، صفحة 500).
[5]- صحيح بخاري، چاپ مصر (الجزء الرّابع، صفحة 55، باب دعاءالنّبي إلي الإسلام و النبوّة...).
[6]- به پاورقيهاي صفحات پيشين بنگريد.من خون مي خواهم!!

در کتابهاي سيره و تاريخِ قديم عرب، گاهي واژه‌هايي بکار رفته که مقصود و معناي خاصّي از آنها در نظر بوده است و به اصطلاحِ رايجي در روزگار کهن اشاره مي‌کند. اگر کسي از سر ناآگاهي واژه‌هاي مزبور را به معناي لغوي آنها برگرداند البتّه از مقصود نويسنده يا مورّخ دور مي‌افتد و اگر به توضيح خود نويسندة کتاب دربارة اصطلاح مزبور اعتنايي نکند و دست از کج‌فهمي برندارد، علاوه بر ناآگاهي، غرض‌ورزي او نيز آشکار مي‌شود. جناب سيره‌نگار تازه در پايان سخن خود از هجرت پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم-، همين شيوة محقّقانه! را برگزيده وبه بحث خويش «حُسن ختام»!! بخشيده است، مي‌نويسد: 

[در معاهده‌اي که بين حضرت محمّد و سران أوس و خزرج در عقبه بسته شد عبّاس بن عبدالمطّلب با آنکه ظاهراً اسلام نياورده بود، چون حامي برادرزاده اش بود حضور داشت و طي نطقي از يثربيان خواست که آنچه در دل دارند و بر آن مصمّم هستند آشکار بگويند و بدون پرده‌پوشي به آنها گفت قريش بر ضدّ محمّد و بر ضدّ شما برخواهد خاست اگر مردانه قول مي‌دهيد که از وي مانند زن و فرزند خود حمايت کنيد اکنون بگوئيد وگرنه برادرزادة مرا به وعده‌هاي بيهوده دچار فتنه نسازيد. براء بن معرور با حماسه و هيجان گفت: ما اهل نبرديم از جنگ نمي‌هراسيم و در تمام دشواريها با هم همراه خواهيم بود. ابوالهيثم تيهان که مردي بود دورانديش و به حزم و پختگي موصوف، به محمّد گفت: اکنون ميان ما و يهوديان(!!) کمابيش ارتباطي هست، پس از بسته‌‌شدن پيمان با تو و يارانت اين رابطه مي‌گسلد، ممکن است کار تو بالا بگيرد و با طايفة خويش سازش کني، آيا در اين صورت ما را رها خواهي کرد؟ بر حسب سيره ابن هشام حضرت محمّد تبسمي کرده فرمود: بل الدم الدم، الهدم الهدم. أنا منکم و أنتم مني. أحارب من حاربتم و أسالم من سالمتم = خون خون، ويراني ويراني(!!) من از شمايم، شما از منيد، با هر کس جنگ کنيد مي‌جنگم و با هر کس سازش کنيد سازش مي‌کنم.

آيا تکرار کلمه‌هاي خون و انهدام جملة معروف «مارا» انقلابي معروف فرانسه را به خاطر نمي‌آورد که مي‌نوشت: «من خون مي‌خواهم»]. (صفحة 131 و 132)

در اينجا به چند نکته بايد توجه کرد.

نخست آنکه: آنچه از پيامبر اکرم رسيده که فرموده: «بَلِ الدَّمُ الدَّم، وَالهَدمُ الهَدمُ) عبارتي نبود که رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- آنرا از خود ساخته وانشاء کرده باشد بلکه بقول ابن قُتَيبَة (متوفّي در حدود سال 276 ه‍ ق):

کانَتِ العَرَبُ تَقولُ عِندَ عَقدِ الحِلفِ والجِوارِ: دَمي دَمُکَ وَهَدَمي هَدَمُکَ[1].

يعني: «عرب هنگام پيمان‌بستن با يکديگر و در وقت قراردادِ پناهندگي، مي‌گفت: خون من، خون تو است و حرمت من، حرمت تو است».

بنابراين رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- همان رسم معمول عرب را بازگو کرده و شعار تازه‌اي را بميان نياورد تا نمايندة روحية مخصوص او باشد!

دوّم آنکه: مفهوم جملة مذکور با: «من خون مي‌خواهم» و «ويراني مي‌جويم» از زمين تا آسمان تفاوت دارد. معناي عبارت مزبور آن است که: «خون شما، خون من است و احترام شما، احترام من شمرده مي‌شود» چنانکه در سيرة ابن هشام بلافاصله پس از جملة مورد بحث، مي‌نويسد: 

ويقالُ: الهَدَمُ الهَدَم يعني الحُرمَةُ. أَي ذِمَّتي ذِمَّتُکُم وحُرمَتي حُرمَتُکُم.[2]

يعني: «و گفته مي‌شود (الهَدَمُ الهَدَمُ) يعني حرمت. و مقصود آن است که عهد من عهد شما است و احترام من احترام شما خواهد بود».

بنابراين ملاحظه مي‌کنيم که واژة «الهَدَم» اساساً بمعناي ويراني در اينجا بکار نرفته و مراد آن نبوده است که من در پي ويراني و تخريب هستم! همچنين دو کلمة «الدَّمُ الدَّمُ» بمعناي برابري خون طرفين آمده و نشانة حمايت دو طرف از يکديگر وهم‌پيماني آنها با هم است نه علامت عطش به خونريزي و عشق به قتلِ عام و سفّاکي!

پس جا دارد که بپرسيم که نويسندة 23 سال چگونه اصل عبارت را از سيرة ابن هشام گزارش کرده ولي توضيح ابن هشام رادر پي گفتار مزبور ناديده گرفته است؟!.

جواب اين پرسش جز اين چيزي نيست که بقول قرآن کريم: 

)وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِهَا ( (أعراف: 179)

«اينان چشم دارند ولي نمي‌بينند»!.

زيرا رؤيت حقايق با اميال و اغراض نفساني ايشان هماهنگ نيست وگرنه شخص محقّق، بفرض آنکه سيرة ابن هشام را در دسترس نداشته باشد و بواسطة کتاب ديگري از آن نقل کند، لاأقل لازمست تابه يکي از کتب معتبرِ لغت مراجعه نموده و مفهوم اين اصطلاح قديمي را در آنجا جستجو کند و شرط تحقيق را بجاي آورد و اگر سيره‌نگار تازه، به اين کار جامة عمل پوشيده بود و مثلاً به کتاب «لسان العرب» أثر ابن منظور (متوفّي در سال 711 ه‍. ق) نگاه مي‌کرد البتّه به اين انحراف زشت و نسبت ناجوانمردانه نمي‌گراييد يعني پيامبر رحمت را با «ماراي فرانسوي» که تشنة خون بود! قياس نمي‌کرد.

ابن منظور در «لسانُ العَرَب» ذيل واژة هدم، حديث مورد بحث را آورده و در معناي آن مي‌نويسد: 

«وَالمَعني إِن طُلِبَ دَمُکُم فَقَد طُلِبَ دَمي، وَإِن أُهدِرَدَمُکُم فَقَد أُهدِرَ دَمي لاِستِحکامِ الأُلفَةِ بَينَنا وهو قَولٌ مَعروفٌ وَالعَرَبُ تَقولُ: دَمي دَمُکَ وهَدَمي هَدَمُکَ وذِلکَ عِندَ المُعاهَدَةِ والنُّصرَةِ».

يعني: «معناي گفتار پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- آن است که اگر دربارة شما خوانخواهي شود، دربارة من خونخواهي شده و اگر خون شما به هدر داده شود خون من به هدر داده شده است چرا که ميان ما دوستي استوراي برقرار است و اين سخنِ معروفي مي‌باشد که عرب بهنگام معاهده و نصرت به يکديگر