ي نسخ الحکم قبل حضوره وأنه يوجب البداء وذلک علي الله تعالي محال فثبت أن ذلک الحديث مشتمل علي ما لا يجوز قبوله فکان مردوداً». (تفسير مفاتيح الغيب، چاپ مصر، الجزء الخامس، صفحة 366).

يعني: «حديث معراج چيزهايي را در بردارد که دور ازعقل است از جمله آنکه روايت شده شکم پيامبر را شکافتند وآنرا به آب زمزم تطهير کردند و اين بعيد است زيرا آنچه امکان دارد با آب شُسته شود پليديهاي ظاهري است و در پاکيزه‌ساختن دل از عقايد نادرست و اخلاق ناپسند اين کار مؤثّر نتواند بود. ديگر آنکه روايت شده پيامبر بر بُراق سوار گشت و اين نيز بعيد است زيرا که چون خداي تعالي پيامبر را از اين جهان به عالم افلاک سير داد چه نيازي به بُراق داشت؟! و ديگر آنکه در روايت آمده که خداي تعالي پنجاه نماز را فريضه ساخت سپس محمّد -صلى الله عليه وآله وسلم- چندان ميان خدايتعالي و موسي -عليه السلام- رفت و آمد کرد تا به سبب مهرباني موسي -عليه السلام- پنجاه نماز به پنج نماز برگشت! و قاضي[6] گويد اين امر مقتضي آن است که حُکم خدا پيش از آنکه به مردم برسد نسخ گردد و اين موجب بداء (يعني تغيير مشيت الهي) مي‌شود که بر خدايتعالي محال است بنابراين ثابت شد که حديث مزبور چيزهايي را در بردارد که پذيرش آنها روا نيست، پس اين حديث، مردود است».

ما درصدد آن نيستيم که در اينجا از درجة قوّت و ضعف يکايک اين ايرادها سخن به ميان آوريم همين اندازه مي‌‌خواهيم بگوييم که نقد نويسندة بيست و سه سال از اين حديث، تحفة تازه و تحقيق جديدي نيست که راه تهذيب و تصحيح کتب سيره را به مسلمانان بياموزد زيرا نزديک به هزار سال پيش، عدّه‌اي از مسلمين حديث مزبور را مخدوش و مردود شمرده‌اند و بطور کُلّي چنان نيست که هر حديثي را «بخاري» يا «مُسلم» آورده باشند مورد قبول علماي اسلام واقع گردد، حافظ ابن حجر (متوفّي به سال 852 ه‍ . ق) در مقدّمة کتاب معروفش «فتح الباري بشرح صحيح البُخاري» که آنرا در توضيح کتاب بُخاري نگاشته، مي‌گويد: «وقد انتقده الحفاظ في عشرة ومئة حديث»[7] يعني: «کتاب بخاري از سوي حافظان احاديث، در صد وده حديث موردنقد قرار گرفته است»! و همچنين بخشي از احاديث مُسلم، از سوي علماي اسلام مردود تلقي شده است به عنوان نمونه، ابن تيميه (متوفّي در سال 728 ه‍ . ق) در تفسير «سورة الإخلاص» مي‌نويسد: «إن الحديث الذي رواه مسلم في خلق التربة يوم السبت حديث معلول قدح فيه أئمة الحديث» (تفسير سوره الإخلاص، صفحه 16) يعني: «حديثي که مُسلم دربارة آفرينش خاک در روز شنبه! آورده حديثي نادرست است که مورد طعن ائمة حديث واقع شده است».

باز مي‌نويسد: «ولهذا الحديث نظائر عند مسلم فقد روي أحاديث عرف أنها غلظ مثل قول أبي سفيان لما أسلم أريد أن أزوجک أم حبيبة! ولا خلاف بين الناس أن النبي قد تزوجها قبل إسلام أبي سفيان» (تفسير سوره الإخلاص، صفحه 16) يعني: «نظائر اين حديث (نادرست) در کتاب مسلم آمده است و او احاديثي را گزارش کرده که معلوم شده احاديث مزبور غلط است مانند آنکه روايت نموده چون ابوسفيان، اسلام آورد به پيامبر گفت: مي‌خواهم أم حبيبه (دخترم) را به همسري تو در آورم! با اينکه ميان مورّخان خلاف نيست که پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- مدّتها پيش از آنکه ابوسفيان، اسلام آورد با أمّ حبيبه ازدواج کرده بود»!.

مقصود آن است که کار نويسندة بيست و سه سال در نقد أحاديث چنان است که به قول عرب: «کناقل التمر إلي هجر»! و به قول ما پارسي زبانان: «زيره به کرمان آورده است»! آري، قرنها پيش از آنکه او دربارة خُرده‌گيري از حديث بينديشد! علماي اسلامي، احاديث را نقد کرده‌اند ولي محقّقاني امثال ايشان که غوّاصي در درياي علوم اسلامي و کتب فراوان را کاري دشوار مي‌بينند علاقه دارند تا بدون ذکر آثار ديگران، اين قبيل امور را از نوآوريهاي خود قلمداد کنند!

امّا اصل بحث از معراج که آيا آنرا سيري روحاني بايد شمرد يا آنکه پيکر شريف پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- نيز عروج کرده است؟ هر دو قول، از روزگار کهن در ميان مسلمين طرفداراني داشته است.

نزديک به هزار و سيصد سال پيش، «ابن اسحاق» در سيرة خود نوشته: «حدثني بعض آل أبي بکر: أن عائشة زوج النبي صلى الله عليه وسلم کانت تقول: ما فقد جسد رسول الله صلى الله عليه وسلم، و لکن الله أسري بروحه». (سيرة ابن هشام، الجز الأوّل، صفحة 399) يعني: «کسي از خاندان ابي‌بکر مرا حديث کرد که عائشه همسر پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- مي‌گفت: پيکر رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- ناپديد نشد وليکن خداوند روح آن حضرت را سير داد». و بر اکثر تفاسير قرآن که مي‌نگريم مي‌بينيم همين قول را به گروهي از علماي اسلامي و مفسّران قرآن نسبت داده‌اند، مانند: تفسير ابن جرير طبري و تفسير قرطبي و تفسير زمخشري و تفسير فخر رازي و تفسير بيضاوي و تفسير شوکاني و تفسير ابن کثير و تفسير شيخ طوسي و تفسير شيخ طبرسي و تفسير ابوالفتح رازي و جز اينها ... .

ما در اينجا نمي‌خواهيم از حقيقت معراج سخن گوييم چرا که اين بحث ما را از غرض اصلي در تأليف اين کتاب – که پاسخ‌دادن به کتاب 23 سال است – دور مي‌کند، لذا تحقيق از اين موضوع را به تفسير بزرگ قرآن کريم که درصدد نگارش آن هستيم موکول مي‌نماييم و در اينجا به اين مسأله مي‌پردازيم که معراج پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- هر چه بوده با آن تعبير نادرست نويسندة بيست و سه سال سازگاري ندارد! يعني آن عبارت که نويسنده مي‌گويد: [اين گونه سيرها براي اشخاصي که در خويش فرو مي‌روند و سرگرم رؤياي روحي خويشند، روي مي‌دهد]! با سير روحاني پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- هرگز موافق نيست چرا که رسول اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- در حرکت روحي خود با إذن خالق جهان به ابعادي فراتر از عالم مادّي عروج کرد و به مشاهدات غيبي نائل آمد و به رؤيت آيات کبراي الهي فائز گرديد، چنانکه در سورة «نجم» از قرآن کريم مي‌خوانيم: 

)مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَى * لَقَدْ رَأَى مِنْ آيَاتِ رَبِّهِ الْكُبْرَى ( (نجم: 17-18).

«ديدگان او از ديدار آن حقايق منحرف نشد و از آنها درنگذشت. او برخي از بزرگترين آيات خداوندش را رؤيت کرد».

نويسندة بيست و سه سال با آوردن آيه‌اي از قرآن بدون آنکه از ديگر آيات ذکري به ميان آورد، بي‌پروا سير شگفت‌آور آخرين پيامبر حق را با حالت در خود فرورفتن خيالبافان! يگانه پنداشته و تعبيري آورده است که نشان مي‌دهد به گمان او انسان هر چند مهذّب و مجرّد باشد از حصار خيالات درون، بيرون نتواند رفت! و اين از انديشة مادّي او ريشه مي‌گيرد و بزودي در بحث از مسألة «وحي» بُنياد فکرش ظاهر مي‌شود و پاسخي را که در خور آن است إن شاء الله تعالي به او خواهيم داد.
-------------------------------------------------------------------------------
[1]- الإسراء، صحيح است.
[2]- (نشان دهيم) بايد ترجمه شود (لتريه...).
[3]- اين ادّعا بر بي‌اطّلاعي نويسنده از کتب تفسير، گواه صادقي است! تفسير جلالين در برابر تفاس