هيل نگاه مي‌کردم و ديدم که پاره‌اي از موي پيامبر را برگرفته و بر چشمانش مي‌نهد! و بياد آوردم که در روزحديبيه از قبول آنکه (بسم الله الرّحمن الرّحيم) را بنويسد خودداري مي‌ورزيد و از نوشتن (مُحَمَّدٌ رَسولُ الله) امتناع داشت! پس خدا را سپاس گزاردم که او را به اسلام هدايت کرد و درودها و برکات خدا بر پيامبرِ رحمت باد که ما را به وسيلة او راهنمايي کرد و از هلاکت نجات بخشيد».

اين گوشه‌اي از روش سياسي پيامبر بود که در خلال آن هرگز از حقّ و عدالت فاصله نمي‌گرفت و از کرامت و تقوي جدا نمي‌شد و در عين حال، چنان آگاهانه و هوشمندانه گام برمي‌داشت که به توفيق خدا توانست برهمة مشکلات فائق آيد و به پيروزي شکوهمندي نائل شود به گونه‌اي که امرو مورّخ امريکايي – ويل دوُرانت – دربارة وي مي‌نويسد: 

«اگر بزرگي را به ميزان اثر مرد بزرگ در مردمان بسنجيم بايد بگوييم محمّد از بزرگترين بزرگان تاريخ است». (تاريخ تمدّن، بخش مربوط به اسلام، ص 36)
-------------------------------------------------------------------------------
[1]- صفحه 302 از کتاب 23 سال.
[2]- يعني: «بگمان و خيال، مردم را بگير و به تهمت آنان را بکش»!.
[3]- تاريخ تمدّن، بخش مربوط به اسلام، صفحه 29.
[4]- اللّهُمَّ به معناي «ياالله» است و ميمِ مشدّد در آخر کلمه، به جاي حرف ندا در آغاز آن بکار مي‌رود.انگيزهء جنگ خيبر

اينک بايد انگيزة پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- را در جنگ با يهوديان خيبر تحقيق کنيم و پيش از اينکار، لازمست نظر سيره‌نويس جديد را در اين زمينه منعکس سازيم و به نقد آن بپردازيم. وي چنين مي‌نويسد:
[اگر درگيري با قريش امري مشکوک باشد، هجوم به خيبر چنين نيست. در جنگ با قريش ممکن است بسياري از مهاجران بواسطة قرابت با اعراب قريش(!!) يا نفوذ قريش در آنها در جنگ تهاون ورزند(!!) ولي هجوم به آخرين سنگر يهود چنين نيست مخصوصاً که غنائم فراوان نيز به آنها وعده داده شده است...  از اين رو (پيامبر) پس از صلح حديبيه به سرعت به مدينه بازگشت و بيش از پانزده روز براي بسيج جنگ در مدينه نماند(!!) زيرا مي‌ترسيد اختلاف نظرِ مسلمانان دربارة صلح حديبيه به مشاجره انجامد(!) بخصوص که دست‌يافتن به غنيمت‌هاي فراوان خيبر مسلمانان را کاملاً به خود مشغول کرد و اثر مماشات و تسليم در مقابل قريش را از بين برد](!!). (صفحة 172 و 173)

نويسندة 23 سال در اين عبارت از چند جهت دچار خطاهاي عمدي! و سهوي شده است. به طور کلّي سيره‌نگار مي‌خواهد بگويد که انگيزة شرکت‌دادن مسلمانان در نبرد خيبر دو چيز بود، يکي فراموش‌کردن صلح حديبيه و ديگري بدست‌آوردن غنائم فراوان! با اينکه اين هر دو انگيزه، موهوم است و بيش از آنکه تصميم پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- را منعکس سازد روحية سياستمدارانة خود نويسنده را به نمايش مي‌گذارد! در مورد انگيزة نخستين بايد گفت که در بازگشت از حديبيه همانگونه که پيش از اين ياد کرديم، سورة فتح )إِنّا فَتَحنالَکَ فَتحاً مُبيناً...( بر پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- نازل شد و رسول اکرم آن را بر عمر بن خطّاب و ديگر صحابه خواند و چنانکه در کتب تاريخي آمده ياران پيامبر دلشاد شدند و اين فتح را به وي تبريک گفتند و به قول واقدي: «فَلَمّا هَنَّأَهُ جِبريلُ هَنَّأَهُ المُسلِمُون» (المغازي، ج 1، ص 618) يعني: «همينکه پيک وحي به پيامبر تبريک گفت، مسلمانان نيز به وي تبريک گفتند». و از ياران رسول -صلى الله عليه وآله وسلم- کمترين اعتراضي در مدينه نسبت به صلح حديبيه گزارش نشده است. بنابراين، آنچه نويسنده در اين باره گفته از قبيل تخيلات پاي منقل! به شمار مي‌آيد و کوچکترين مدرک و گواهي در تاريخ ندارد و بويژه که گفتار او مبني بر آنکه پيامبر در هجوم به خيبر شتاب فراوان داشت [و بيش از پانزده روز براي بسيج جنگ خيبر در مدينه نماند]! از اغلاط واضحِ تاريخي است و هيچ سندي در کتب سيره و سنن و مغازي براي آن ديده نمي‌شود.

واقدي در کتاب مغازي مي‌نويسد: 
«قَدِمَ رَسُولُ الله صلى الله عليه وسلم المَدينَةَ مِنَ الحُدَيبِيةِ في ذِي‌الحِجَّةِ تَمامَ سَنَةِ سِتٍّ فَأَقامَ بِالمَدينَة بَقِيةَ ذِي‌الحِجَّةِ وَالمُحَرَّمّ وَخَرَجَ في صَفَرٍ سَنَةِ سَبعٍ وَيقالُ خَرَجَ لِهِلالِ رَبيعِ الأَوَّلِ إِلي خَيبَرَ». (المغازي، ج 2، ص 634)

يعني: «رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- در ماه ذيحجّة سال ششم هجرت از حديبيه به مدينه وارد شد و بقية ذيحجّه و تمام محرّم را در مدينه بسر برد و در ماه صفر از سال هفتم هجري – و بقولي در آغاز ماه ربيع‌الأول از مدينه به آهنگ خيبر بيرون آمد». ابن اسحق و طبري نيز نوشته‌اند که پيامبر تمام ذيحجّه و بخشي از محرّم را در مدينه اقامت گزايد. (سيرة ابن هشام، ج 2، ص 328 و تاريخ طبري، ج 3، ص 9)

ابن سعد، زمان درنگ رسول خدا را در مدينه طولاني‌تر دانسته و مي‌نويسد: 

«ثُمَّ غَزوَةُ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم خَيبَرَ في جُمادِي الأُولي سَنَةَ سَبعٍ مِنَ مَهاجِرِه». (طبقات، ج 2، ص 77)

يعني: «سپس جنگ رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- در خيبر در خلال ماه جُمادي اوّل از سال هفتم هجرت رخ داد».

بنابراين پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- حدّاقلّ نزديک يک ماه و نيم و حدّاکثر حدود پنج ماه پس از صلح حديبيه، به سوي خيبر حرکت کرد و کمترين مدرکي وجود ندارد که نشان دهد پيامبر مدّت پانزده روز در مدينه اقامت گزيده است. آري! بنابر نوشتة مورّخان، مدّت مکث رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- در حديبيه نزديک 15 روز بود چنانکه واقدي مي‌نويسد: «أَقامَ رَسُولُ الله صلى الله عليه وسلم بِالحُدَيبِيةِ بِضعَةَ عَشَرَ يوماً»[1] و نويسندة محقّق! مدّتي را که پيامبر در حديبيه درنگ کرده به جاي زمانِ اقامتِ وي در مدينه نهاده است! تا نشان دهد که پيامبر در حرکت به سوي خيبر شتاب ورزيده مبادا اختلاف يارانش دربارة صلح حديبيه به جاي باريک بکشد! چنانکه مي‌نويسد: [بيش از پانزده روز براي بسيج جنگ خيبر در مدينه نماند زيرا مي‌ترسيد اختلاف ‌نظر مسلمانان دربارة صلح حديبيه به مشاجره انجامد]!.

با آنکه مسلمانان درصدر اسلام، سخت به وحي الهي ايمان داشتند و با نزول سورة فتح کاملاً مطمئن شدند که صلح حديبيه به فرمان خدا صورت پذيرفته وبا مصلحت ايشان مقرون بوده است، بنابراين، آرام و راضي و قانع گشتند و شگفت آنکه خود سيره‌نگار بدين امر اذعان دارد و مي‌نويسد: 

[اين محمّد با نازل‌ کردن سورة فتح «انا فتحنالک فتحا مبينا» عقب‌نشيني و تسليم به دستور قريش(!!) را پيروزي درخشان مي‌نامد. و همه نيز قبول مي‌کنند و حتّي ابوبکر با وقار و پختگي ذاتي، خشم و نارضائي عمر را فرو مي‌نشاند و او را متقاعد مي‌کند]!. (صفحة 172)

راستي که نويسندة گيج! گويي هيچ در نمي‌يابد که چه مي‌نويسد و در هر گام، خود را به دام تناقض‌گويي مي‌افکند!.

امّا انگيزة دوم پيامبر از غزوة خيبر بگمان سيره‌نويس جديد: «بدست آوردن غنائم» بوده است! که با نصّ تاريخ منافات دارد 