
يعني: «... هر چيز راکه خدا دوست مي‌دارد، دوست بداريد و با تمام دل دوستدار خدا باشيد و از سخن خدا و ياد او ملول نگرديد و دلهاي شما در برابر آن سخت نشود... خدا را بندگي کنيد و هيچ چيز را شريک وي مشمريد و چنانکه سزاوار او است از نافرماني خدا بپرهيزيد و در گفتار شايسته‌اي که (بعنوان پيمان با خدا) بر زبان مي‌آوريد به خدا راست بگوييد و بر رحمت الهي با يکديگر دوستي کنيد، خداوند از اينکه پيمانش شکسته شود خشم مي‌گيرد...».

در خطبة ديگري که طَلحَة بن عُبَيدالله از پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- گزراش کرده در مدينه بر منبر چنين فرمود: 

«أَلا أَيهَا النّاسُ! تُوبُوا إِلي رَبِّکُم قَبلَ أَن تَمُوتُوا، وَبادِرُوا الأَعمالَ الصّالِحَةَ قَبلَ أَن تُشغَلُوا، وَصِلُوا الَّذي بَينَکُم وبَينَ رَبِّکُم بِکَثرَةِ ذِکرِکُم لَهُ وکَثرَةِ الصَّدَقَةِ فِي السِّرِّ وَالعَلانِية...». (اعجاز القرآن، اثر قاضي ابوبکر باقلاني)[2].

يعني: «ألا اي مردم! پيش از آنکه بميريد بسوي خداي خويش بازگرديد و پيش از آنکه مشغول و گرفتار شويد به کارهاي شايسته شتاب ورزيد و پيوند ميان خود و خداي خويش را با ذکر بسيار از او و با انفاق فراوان در پنهان و آشکار، استوار سازيد...».

باز در خطبة ديگري که أبوسَعيد خُدري گزارش کرده، چنين فرمود: 

«أَلا إِنَّ الدُّنيا خُضرَةٌ حُلوَةٌ أَلا وَإِنَّ اللهَ مُستَخلِفُکُم فيها فَناظِرٌ کَيفَ تَعمَلُونَ، فَاتَّقُوا الدُّنيا وَالتَّقُوا النِّساءَ، أَلا لا يمنَعَنَّ رَجُلاً مَخافَةُ النّاسِ أَن يقُولَ الحَقَّ إِذا عَلِمَهُ...»[3].

يعني: «بدانيد که دنيا سرسبز (و زيبا) و شيرين (فريبنده) است. آگاه باشيد که خداوند شما را در اين دنيا جانشين ديگران کرده و مي‌نگرد که چگونه عمل مي‌کنيد. پس در کار دنيا پرهيزکار باشيد و (نيز) دربارة زنان از نافرماني خدا بپرهيزيد. وترس از مردم هيچکس را از گفتن حق – چون از آن آگاه شد – باز ندارد...».

بطور خلاصه، در سخنرانيهاي که از پيامبر اسلام در روز فتح مکّه و در مسجد خَيف و در حَجَّةُ الوِداع و ديگر مواضع و مراحل گزارش نموده‌اند و همچنين در نامه‌هايي که پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- براي افراد گوناگون در دوران مدينه فرستاده، دعوت به توحيد و بيم‌رساندن از کيفر آخرت و سفارش به عدالت و تقوي و توصية به مکارم اخلاق بفراواني ديده مي‌شود که آوردن همة آنها در اينجا، گفتار ما را بدارازا مي‌کشاند. بنابراين آنچه نويسندة 23 سال ادّعا مي‌کند که نبوّت پيامبر اسلام در مدينه: [از صورت وعظ و پند، ترساندن مردم از روز جزا و تشويق به نيکي خارج شده]! دروغي آشکار شمرده مي‌شود زيرا نويسندة مزبور يا به قرآن کريم و کتب سيره و تاريخ نگريسته و چنين ادّعايي را به ميان آورده است و يا آنکه تيري به تاريکي پرتاب کرده و بدون رجوع به مآخذ و مدارک، سخن مي‌گويد. بديهي است که درهر دو صورت، راه «خيانت در گزارش تاريخ» را پيموده و به جرگة دروغ‌پردازان پيوسته است.

ثانياً: ادّعاي اينکه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در روزگار پس از هجرت، بر آن بود تا [خواه و ناخواه آئين جديد را بر مردم بقبولاند]! با تعليم قرآن در سوره‌هاي مدني، نمي‌سازد و با رفتار پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- نيز منطبق نيست. در حقيقت اين ادّعا، افترايي است که خاورشناسان مغرضِ غربي آنرا ساخته‌اند و مقلّدان ايشان در شرق، تکرارش مي‌کنند وما پيش از اين، پاسخ هر دودسته را آورده‌ايم و براي مزيد آگاهي در اينجا مي‌افزاييم که: 

اساساً آئين اسلام با اجبار و تحميل عقيده، موافقت ندارد و قرآن کريم، اين ناسازگاري را در دوران مکّه و مدينه بوضوح اعلام داشته است.

قرآن در سورة شريفة يونُس (که از سوره‌هاي مکّي است) خطاب به پيامبر مي‌فرمايد:

)وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لآمَنَ مَنْ فِي الأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ ( (يونس: 99).

«اگر خداي تو مي‌خواست همة مردم روي زمين به اجبار ايمان مي‌آوردند (ولي خدا اين را نخواسته) پس آيا تو مردم را وادار مي‌کني تا مؤمن شوند»؟!.

و اين، استفهامِ انکاري است و اِفادة معناي نهي مي‌نمايد. يعني مبادا مردم را به ايمان وادار کني و دين را بر ايشان تحميل نمايي!

و همچنين در سورة کريمة بقره (که از سوره‌هاي مَدَني است) مي‌فرمايد: 

) لا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنْ الغَيِّ (    (بقره: 256)

«هيچ اجباري در پذيرش دين نيست همانا راه راست از گمراهي نمايان شده است».

جالب آن است که قرآن کريم بر اين مبنا، قواعد و احکامي را در مکّه و مدينه مقرر داشته، از جمله آنکه مي‌فرمايد: ايمان در لحظه‌هايي که آدمي با عذاب إلهي و مرگ روبرو مي‌شود (يعني از قبول حقيقت ناگزير مي‌گردد) پذيرفته نيست چنانکه در سورة مکي مؤمن مي‌خوانيم: 

)فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا قَالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَكَفَرْنَا بِمَا كُنَّا بِهِ مُشْرِكِينَ *  فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمَانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبَادِهِ وَخَسِرَ هُنَالِكَ الْكَافِرُونَ( (مؤمن: 85).

«همينکه عذاب ما را ديدند گفتند: به خداي يگانه ايمان آورديم و آنچه را که شريک وي مي‌شمرديم، باور نداريم. پس ايمانشان بهنگام ديدن عذاب ما سودي بدانان نبخشيد، سنّت خدا است که دربارة بندگانش جاري شده و کافران در آن هنگام دچار زيان شدند».

و همچنين در سورة مدني نساء مي‌فرمايد:

)وَلَيْسَتْ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمْ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّي تُبْتُ الآنَ …( (نساء: 18).

«توبه براي کساني نيست که به کارهاي ناپسند مي‌پردازند تا چون مرگ بر يکي از ايشان حضور يابد گويد: اينک توبه کردم»!.

و بنابر همين مبنا، قرآن به باديه‌نشيناني که به مدينه آمده و از راه آزمندي مي‌گفتند: ما ايمان آورده‌ايم! پاسخ مي‌دهد که چنين نيست! هنوز ايمان در دلهاي شما راه نيافته است، چنانکه در سورة مدني حُجُرات مي‌خوانيم: 

)قَالَتْ الأعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلْ الإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ وَإِنْ تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لا يَلِتْكُمْ مِنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ( (حجرات: 14).

«باديه‌نشينان گفتند: ايمان آورديم، بگو: ايمان نياورديد ليکن بگوييد که تسليم شده‌ايم (و از هجوم و مخالفت بازايستاده‌ايم) چرا که هنوز ايمان در دلهاي شما وارد نشده است و اگر خدا و رسولش را (براستي) فرمانبريد خدا (به سزاي اعمال گذشته) از کارهاي نيک شما چيزي نمي‌کاهد که خدا بسي آمرزنده و مهربان است».

و باز بر همان مبنا، قرآن کريم تصريح نموده زناني که به هتک ناموس وادار شدند، خداوند از آنان درمي‌گذرد، چنانکه در سورة