 از حدّ در گذشتند آنگاه به مقابلة با ايشان دستور داده است ، چنانکه ميفرمايد:

)وَلا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَى خَائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلاَّ قَلِيلاً مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ( (المائدة: 13).

«پيوسته برخيانتي از ايشان (يهود) آگاهي مي يابي_ مگر اندکي از آنان_ با وجود اين، از آنها در گذر و چشم پوشي کن که خدا نيکوکاران را دوست مي دارد.»

از اينها که صرفنظر کنيم، اساساً پيمان شکني و حيلهگري با صداقت و صراحت و امانت داري نمي سازد و پيامبري که به اعتراف خود نويسندة 23 سال ، شيوة راستگويي و امانت و صراحتِ لهجه داشته چگونه بايد گفت که در عين حال، اهل نيرنگ و فريب بوده است؟!

مگر نه آنکه نويسنده در صفحة 220 از کتابش مي نويسد:

[هم از عُمَر و هم از عائشه روايت مي کنند که آية 37 سورة احزاب دليل بر صراحت و امانت و صداقت رسول اکرم است... راست است دلائل صدق و صراحت و امانت رسول در آيات قرآن زياد است.]

  بنابراين،کار پيامبري راستگو و امين و صريح را چون عمل سياستمداران حيله‌گرشمردن جز تناقض‌گويي چه مفهومي دارد؟!
--------------------------------------------------------------------------------
* پطروشفسکي در اين مورد برخلاف معمول! واقع‌بيني نشان داده و مي‌نويسد: «در مدينه مي‌بايست نسبت به اديان شيوه مداراي کامل معمول باشد. محمّد، اصل )لا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ ( را علم کرد. حقوق مسلمانان و يهوديان و مسحيان و بت‌پرستان يکسان شناخته شد و همه مي‌توانستند آزادانه در دين ويژه خويش استوار باشندو اعمال آن را برگزار کنند». (اسلام در ايران، صفحه 29)
[1]- سيره ابن هشام، ج 1، ص 501.
[2]- الأموال، چاپ مصر (مکتبة الکليات الأزهرّية) صفحه 184.
[3]- عيون‌الأثر، ج 1، ص 198.
[4]- کتاب الأموال (مخطوط در سور دور ترکيه) برگ 70/ب و 71/ب.
[5]- صحيح بخاري، کتاب 3، باب 49 و کتاب 58، باب 10 و کتاب 58، باب 17 و کتاب 87 باب23 و کتاب 96 باب 6.
[6]- صحيح مسلم، کتاب 20، باب 17 و کتاب 44، باب 50.
[7]- المصنّف، کتاب العقول، ج 9، ص 274.
[8]- الطّبقات، جزء اول، قسم ثاني، صفحه 172 و جزء دوم، قسم اول، صفحه 19 و 23.
[9]- تاريخ طبري، چاپ اروپا، صفحه 1359 و 1367.
[10]- مسند احمد بن حنبل، جلد 1، صفحه 79 . 119 و 122 و 127 و جلد 2، صفحه 178 و 180 و جلد 3، صفحه 221 و جلد 4، صفحه 141.
*-  تا آنجا که يهوديان منصف نيز بر همکيشان قديم خود اعتراض نموده‌اند و عمل آنان را بر خلاف شريعت تورات شمرده‌اند، دکتر اسرائيل ولفِنسون که از نويسندگان يهودي است در کتاب: «تاريخ اليهود في بلاد العرب» مي‌نويسد: «کانَ من واجب هؤلاء أن لا يتَوَرَّطوا في مثل هذا الخطأِ الفاحشِ وأن لا يصَرِّحوا أمامَ زعماءِ قريشٍ بانَّ عبادَةَ الأصنام أفضلُ من التَّوحيد الإسلامي ... هذا فضلاً عن أنهم بالتجائهم إلي عَبَدَة الأصنام إنَّما کانوا يحارِبُون أنفُسَهم  يناقِضُون تَعاليمَ التَّوراة». (به نقل از کتاب: حياة محمد، اثر دکتر محمّد حسين هيکل، چاپ قاهره، ص 329) يعني: «واجب بود که يهوديان چنين خطاي زشتي را مرتکب نشوند و در برابر رؤساي قريش آشکار نگويند که پرستش بت‌ها ازتوحيد اسلامي برتر است!... علاوه بر اينکه با پناه‌بردن به بت پرستان، به جنگ‌ عقايد خود و مخالفت با تعاليم تورات پرداخته بودند».
[11]- هرچند خداوند در همه جا حاضر و بر همه چيز محيط است، امّا در اديان توحيدي براي وحدت و هماهنگي عبادتگران، جهت معيني را بعنوان «قبله عبادت» برگزيده‌اند ولي اين قرارداد حکيمانه در ميان يهوديان که روحيه مادّي پيدا کرده بودند، مايه فخرفروشي و تعصّب و خشک فکري شده بود و گمان مي‌کردند که خداوند را جز از سوي بيت المقدّس نمي‌توان عبادت کرد! در چنين احوالي، وحي محمّدي -صلى الله عليه وآله وسلم- قبلة مسلمين را تغير داد و فرمود: )وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ ( (بقره: 115) يعني: «خاور و باختر از آنِ خدا است پس به هر سو برگرديد در آنجا روي به خدا برده‌ايد».
[12]- واژه تجارت در حالِ نسبت بصورت «تجاري» درمي‌آيد نه «تجارتي»!.
[13]- پيش از اين درباره علل نظارت و مراقبت پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- بر قافله‌هاي اهل مکّه و درگيري با آنها سخن گفتيم.
[14]- شماره آيه، 51 است.
[15] _صفحه 139 از کتاب 23 سال.رفتار پيامبر با بَني قَينُقاع

نويسنده، پس از آنکه درگيري مسلمين با يهود را در شکل کلّي ياد مي‌کند، به جزئيات اين برخورد مي‌پردازد تا در خلال مرثيه‌خواني خود! نشان دهد که نزاع پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- با يهود، رگ و ريشة اقتصادي داشته است! پس بايد ببينيم که سيره‌نگار نازکدل! در سوگ يهوديان خيانتگر کدام سرود اقتصادي! را سر مي‌دهد؟

ترديد نيست که يهوديان پس از سازش با مشرکان مکّه، آماده بودند تا در وقت مقتضي، چهرة خصمانة خود را به پيامبر اسلام نشان دهند و تحريک حادثه‌اي مي‌توانست پرده از رخسار حقيقي ايشان بردارد. اينک بنگريد که نويسندة 23 رويداد مزبور را چگونه گزارش مي‌کند و به چه نتيجه‌اي از آن نائل مي‌آيد؟ وي در پي سخنان گذشته‌اش مي‌نويسد: 

[در اين ضمن حادثه‌اي کوچک و بي‌اهميت(!!) در بازار مدينه روي داد که منتهي به جنگ با بني‌قينقاع و محاصرة کوي آنان گرديد. قضيه از اين قرار بود که زني از انصار نزد زرگري يهودي از بني‌قينقاع رفته بود، زرگر يهودي با وي مغازله آغاز کرد و زن مسلمان در مقام استنکاف برآمد. مرد يهودي براي اهانت و تخفيف وي، آهسته پشت جامة وي را با خاري به بالاي جامه اش بست بطوريکه هنگام برخاستن، پائين تنة زن نمايان شد و مردم را به خنده انداخت. زن مسلمان از اين کار ناشايسته بخشم آمد و فريادش، مسلماني را به حمايت او برانگيخت. مرد مسلمان زرگر يهودي را کشت. يهوديان به حمايت همکيش خود برخاسته مرد مسلمان را کشتند. غوغائي برخاست و مسلمانان شکايت به نزد پيغمبر بردند و به دستور وي به کوي بني‌قينقاع هجوم بردند(!!) و آنرا محاصره کردند و راه آذوقه را بر آنها بستند تا عاقبت پس از 15 روز بني‌قينقاع تسليم شدند به اين شرط که از حيث جان درامان باشند ولي از يثرب کوچ کنند و جز اثاث و اشياء منقول خود آنهم بقدري که چهارپايان آنها توان حمل آنرا داشته باشند، همة دارائي خود را بر جاي گذارند(!!) تا ميان مهاجران بي‌خانه و فاقد زندگي توزيع شود. اين حادثه بنية مالي مهاجران را تقويت کرد]. (صفحة 149)

 در اينجا بايد دو نکته را يادآور شد: 

نخست آنکه: حادثة مزبور چنانکه گذشت، انگيزه‌اي بود تا يهوديان دشمني خود را با مسلمين نشان دهند و به سرعت در حصار خويش جاي گرفته بر ضدّ پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- اعلام جنگ کنند (نه آنکه مسلمانان پيشدستي نموده بر آنان هجوم آورند)! چنانکه از واقدي آورديم: «نَبَذُوا العَهدَ اِلَي النَّبِي وَحارَبُوا وَتَحَصَّنُوا في حِصنِهِم»[1]. يعني: «پيمانِ با پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- را شکستند و اعلام جنگ نمودند و در دژِ خويش پناه گرفتند» اگر اين رويداد بدانگو