ن‌شکني‌ها و خيانتها مصون ندارند و آنانرا به عدم مقاومت و قبول ستم وادارند و بزير ضربه‌هاي شکنندة دشمنان بفرستند؟!

اگر اين روش، صحيح و رعايتش واجب است چرا خود حضرات که يهودي يا مسيحي‌اند يکبار در طول تاريخ زندگي بر طبق اين تعاليمِ نجات‌بخش! رفتار نکرده و نمي‌کنند؟!

اگر در برابر نقض پيمان و خيانت به جامعه بايد بي‌تفاوت بود، ديگر در کدام سرزمين، چهرة امنيت را مي‌توان مشاهده کرد؟

اينک جا دارد گفتار نويسندة 23 سال را بياوريم و از اعتراف وي دربارة پيمان‌شکني و خيانت يهوديان آگاهي يابيم و ضمناً به بهانه‌هاي بي‌مايه و ايرادهاي بي‌پاية او پاسخ گوييم، سيره‌نگار تازه چنين مي‌نويسد: 

[در يثرب سه قبيلة يهود بنام بني‌قينقاع، بني‌النضير، و بني‌قريظه زندگي مي‌کردند که بواسطة اشتغال به امر زراعت و تجارت و دادوستد دررفاه و تنعّم بودند... حضرت محمّد در ابتداي ورود به مدينه در رفتار خود با آنها تدبيري بکار بست (!!) و با کياست و مآل‌انديشي نه تنها متعرّض آنها که هم قوي بودند و هم متمکّن، نشد(!!) بلکه يکنوع پيمان عدم تعرّض و أحياناً همکاري با آنها منعقدکرد (عهد موادعه) که بموجب آن مقرّر شد هر کس به دين خود باشد ولي در مقابل ستيزه‌جوئي قريش يا هجوم طائفه‌اي به مدينه، مسلمين و يهود مشترکاً از يثرب دفاع کنند و هر دو طرف، جنگ با قبايل متخاصم رابه خرج خود انجام دهند...].

چنانکه ملاحظه مي‌شود نويسنده، به پيمان مشترک ميان پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- و يهوديان اعتراف دارد، ولي با لحني از آن ياد مي‌کند که اينکار نوعي «سياست بازي» بنظر آيد، نه رعايت حقوق ديگران و آزادمنشي!

سيره‌نگار در خلال کلماتش مي‌خواهد اين معنا را برساند که: پيامبر بهنگام ضعف خود و قدرت يهود، با آنان همپيمان شد ولي همينکه به قوّت رسيد پيمان خويش را بزير پا نهاد و درصدد نابودي و غارت يهوديان برآمد!

البته از کسي که عمر خود را در سياست‌هاي شيطاني تباه کرده و بالاتر از نيرنگهاي ديپلماتيک! تصوّري ندارد جز اين انتظار نمي‌رود و بقول معروف: «کافر همه را به کيش خود پندارد»! ولي به سه دليل، برداشت وي از نيـت و قصد پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- نادرست است: 

نخست آنکه: خود در همين بخش، ناگزير! نشان مي‌دهد که خيانت و پيمان‌شکني از سوي يهوديان صورت گرفت و در نتيجه، کار به جنگ انجاميد در حاليکه پيامبر اکرم و مسلمين بي‌تقصير بودند چنانکه مي‌نويسد: 

[تا هنگامي که مسلمانان ضعيف بودند، حادثه‌اي روي نداد. فقط يک سال و نيم پس از هجرت، حضرت محمّد قبله را تغيير داد و آنرا از مسجد الأقصي به کعبه برگردانيد که خوداين قضيه باعث اعتراض يهويان گرديد و آية 177 سورة بقره در جواب آنان نازل شد: )لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ...([11]. براي يهوديان اين قضيه زنگ خطري بشمار مي‌رفت و غزوه‌هاي متوالي کوچک و هجوم به قافله‌هاي تجارتي[12] مکّيان[13] (!!) که منتهي به جنگ بدر و پيروزي ياران محمّد شد بر نگراني آنها افزود. اکنون آنها بجاي أوس و خزرج بي‌اثر و بي‌مايه‌اي که در گذشته غالباً به استخدام خود درمي‌آوردند، مواجه با أوس و خزرجي شده‌اند که زير لواء محمّد درآمده و بدين ترتيب صف محکم و مصمّمي بنام اسلام در برابر آنان پديد آمده است. از اين رو بعضي از سران يهود چون کَعب بن الأَشرف به مکّه رفتند و با قريشيان شکست خورده در جنگ بدر همدردي نشان دادند و آنان را به جنگ با محمّد و يارانش تشويق مي‌کردند. آية 52 سورة نساء[14] اشاره به اين موضوع است: «ألم تر إلي الذين أوتوا نصيباً من الکتاب يؤمنون بالجبت و الطاغوت و يقولون للذين کفروا هؤلاء أهدي من الذين آمنوا سبيلاً = آنهائي که خود را أهل کتاب ميدانند به بتان روي آورده و به کافران ميگويند اينان بيش از مسلمانان در راه راست هستند» نکوهش صريحي است به مردماني که خود را اهل کتاب ميدانند و کتاب آنها مخالف شرک و بت پرستي است و اينک با مشرکان دمساز شده و آنانرا از ياران محمّد که خداپرستند بهتر و برتر ميدانند](صفحات 147 و 148 و 149 از کتاب 23سال)

همانگونه که ملاحظه مي کنيد ، سيره نگار پريشان گفتار ! خود اعتراف دارد که يهوديان از بيم قدرت مسلمين ، به جنگ افروزي اقدام نمودند و در اينراه حتي حاضر شدند بر لاف آءين توحيدي خويش ، به مکّيان رشوه داده بت پرستي کنند!

اعتراف ديگر نويسنده ، در خلال صفحات آينده خواهد آمد.

دوّم آنکه: پيامبر بزرگوار اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- در مسند قدرت ، پيمانهاي خود را با مشرکان ، محترم شمرد و آنها را نقض نکرد و وحي محمّدي -صلى الله عليه وآله وسلم- به مسلمانان دستور داد تا عهد خويش را با مشرکان نشکنند و وفاي به عهد را از ارکان تقوي بشمرند، چگونه ميتوان ادّعا نمود که چنين پيامبري ، پيمان اعل کتاب را ناديده رفته و در دوران قدرت آنرا پايمال نموده است؟!

براي اثبات آنچه گفتيم کافي است يک نظر به سوره توبة (برائة) که بقول نويسندة 23 سال:«آخرين سوره هاي قرآن است»[15] بيافکنيم تا از پافشاري قرآن مجيد در حفظ پيمانهاي مسلمين با مشرکان بهنگام قدرت آگاهي يابيم.

قرآن کريم در سورة توبه  مي فرمايد:

«إِلاَّ الَّذِينَ عَاهَدتُّمْ مِنْ الْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنقُصُوكُمْ شَيْئًا وَلَمْ يُظَاهِرُوا عَلَيْكُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ» (التّوبه:4)

      «مگر کساني از مشرکان که با آنها پيمان بسته ايد و سپس بر شما هيچ نقصاني وارد نياورده اند(کسي از شما را نکشتند)و با هيچکس بر ضدِّ شما همپشتي ننموده اند، در اينصورت پيمان آنانرا تا زماني که مقرر داشته اند تمام کنيد که خدا متّقيان را دوست مي دارد.»

باز براي تأکيد سفارش مي فرمايد:

«إِلاَّ الَّذِينَ عَاهَدتُّمْ مِنْ الْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنقُصُوكُمْ شَيْئًا وَلَمْ يُظَاهِرُوا عَلَيْكُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ» (التّوبة: 7).

«مگر کساني که بنزد مسجد حرام با ايشان پيمان بستند که تا وقتي براي شما پايداري نشان دادند، شما نيز براي آنها پايداري نشان دهيد، همانا خدا متّقيان را دوست ميدارد.»

سوّم آنکه:قرآن مجيد در سورة مائده که در دوران نيرومندي و سلطة مسلمانان آمده، اعلام داشته است که: پياپي از خيانت يهود پرده برداشته مي شود ! با وجود اين، به پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- دستور مي دهد که از ايشان در گذرد وآنانرا مشمول عفو خود قرار دهد شايد از پيمان شکني و خيانت ورزي پشيمان شوند و راه تقوي و درستي در پيش گيرند. بنابراين قرآن در دورة تسلّط پيامبر بر يهود ، نه تنها نقض پيمان آنانرا روا نشمرده بلکه چشم پوشي از خيانت هاي آنانرا نيز پيشنهاد نموده است و چون يهوديا