اين گونه نوآوران! بجاي «خود بزرگ‌بيني»، اندکي از «تحقيق متواضعانه» بهره مي‌گرفتند و بويژه در سخن‌گفتن از مقام والاي خاتم پيامبران -صلى الله عليه وآله وسلم-، گفتار سعدي را آويزة گوش قرار مي‌دادند که گفت: «باندازه‌ي بود بايد نمود»!

أما دربارة عدّة مهاجران که نويسنده آنها را اندک مي‌شمارد بايد توجّه داشت که اهميت هجرت بلحاظ استقرار جامعة توحيدي و گام‌نهادن درمحيط آزاد براي تبليغ ودعوت بود که خود ماية جلب گروهي از قبائل عرب شد و بر عدّة مهاجران مکّه و مسلمانان مدينه افزود و اهرم قدرت را بسوي آنان متمايل کرد و در چنين حرکتهاي تاريخسازي، مبناي اهميت را بر کميت و ارقام نمي‌نهند بلکه بر کيفيت و احوال نيز استوار مي‌دارند که در همه جا: «سياهي لشکر نيايد بکار...» و بقول قرآن کريم: 

)كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ ( (بقره: 249).

«چه بسا گروهي اندک که به إذن خدا بر گروهي بسيار پيروز شدند».

و خود سيره‌نويس هم به قدرت و کارايي مسلمانان پس از هجرت اعتراف نموده و در اين باره مي‌نويسد: [جماعت قليلي که گاهي مخفيانه، گاهي آشکار، گاهي بعنوان فرار و گاهي بعنوان سير وسياحت مکّه را ترک کرده و به محمّد ملحق شدند، پس از ده سال(!!) مکّه را فتح کردند، تمام مخالفان خود را بزانو درآوردند، خدايان آنها را درهم شکستند و اساس توليت کعبه را که با قريش بود و مصدر عزّت و تشخُّص و تنعّم‌سران آنها بود از بيخ و بن برکندند...]. (صفحة 125)

البتّه اين سخن را بايد اصلاح کرد و بر آن افزود که: فاتحان مکّه همان مهاجراني نبودند که پس از هجرت پيامبر بدو ملحق شدند زيرا چنانکه پيش ازاين گذشت عمدة مهاجران، قبل از رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- به مدينه پيوسته بودند.

فاتحان مکّه علاوه بر مهاجران مکّي و انصار مدني، قبائل أَسلَم، غِفار، مُزَينَة، جُهَينَة، أَشجَع، بَني‌سُلَيم بودند[15] که در رمضان سال هشتم هجري (نه ده سال پس از هجرت)ً بدين فتح شکوهمند تقريباً بدون جنگ و خونريزي نائل آمدند و بجاي آنکه دشمنان را از دم تيغ بگذارند، بفرمان رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- عفوعمومي را به آنان ابلاغ کردند زيرا ديدند پيامبر ارجمندشان در برابر دشمنِ کينه‌توزي که حتّي پس از هجرت هم او را آسوده نگذاشت با کمال بزرگواري فرمود: «فَإِنّي أَقولُ َلَکُم کَما قالَ أَخي يوسُفُ: )لاَ تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ(». (تاريخ اليعقوبي، المجلّد الثّاني، صفحة 6 و عيون‌الأثر، المجلّد الثّاني، صفحة 168).

يعني، «من همان سخني را به شما مي‌گويم که يوسف -عليه السلام- به برادرانش گفت: امروز سرزنشي بر شما نيست...».

بدينسان، مسلمانان قدرت را با رحمت درآميختند و علاوه بر فتح مکّه، دلهاي مردم مکّه را نيز فتح کردند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- به سوره عنکبوت آيه 26 و سوره ابراهيم آيه 37 نگاه کنيد.
[2]- به بخش دوّم از همين کتاب، صفحه 127 و 128 و نيز به تاريخ طبري، جزء ثاني، صفحه 366 نگاه کنيد.
[3]- يعني: «در مکّه از مسلمانان جز رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- و ابوبکر و علي و برخي که محبوس يا بيمار يا ناتوان از سفر بودند کسي باقي نماند».
[4]- در تاريخ طبري، عبارت اخير بدين صورت آمده است: (... إلاّ وَضَعَهُ عِندَ رَسولِ الله -صلى الله عليه وآله وسلم-ِ لِما يعرَفُ مِن صِدقِهِ وأَمانَتِهِ).
[5]- بنابر آنچه طبري در تاريخ آورده، علي -عليه السلام- سه شبانه‌روز در مکّه ماند و سپرده‌هاي مردم را بدانها برگرداند و سپس به پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم پيوست (تاريخ الطّبري، الجزء الثّاني، صفحه 382).
[6]- به پاورقي صفحه 137 از بخش دوّم همين کتاب نگاه کنيد.
[7]- به قول سعدي شيراز: 
سعد يا حبّ وطن گرچه حديثي است صحيح
نتوان مرد بخواري که من اينجا زادم! 
گويي اين بيتِ سعدي، شعر منسوبِ به اميرالمؤمنين علي -عليه السلام- را ترجمه نموده که فرموده است: 
فَمَوتُ الفَتي خَيرٌ لَهُ مِن مَقامِهِ
 بِدارٍ هَوانٍ بَينَ واشٍ وحاسِدِ
 * - از اين سيل مهيب در قرآن کريم ياد شده است و در آية 16 از سورة سباء مي‌خوانيم: )فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ سَيْلَ الْعَرِمِ...(
[8]- در تاريخ طبري (بلدنا) آمده است
[9]- طبري (خرج) ضبط کرده.
[10]- در طبري (والله) نقل شده است.
[11]- در طبري (ماأمنت) گزارش شده.
[12]- در طبري (في بلادکم) حذف شده است.
[13]- طبري (أديروا) ضبط کرده است.
[14]- اين شيخ (پيرمرد) را مورّخان ما، شيطاني آدم‌نما! شمرده‌اند و بهتر آن است که او را آدمي شيطان‌صفت بشمار آوريم.
[15]- عدد مسلماناني را که رهسپار فتح مکّه شدند بالغ بر ده هزار نفر ضبط کرده‌اند به «سيره ابن هشام، القسم الثاني، صفحه 400» نگاه کنيد.اميد به ايمان رؤسا و أشراف!

کتاب 23 سال از نظم لازم برخوردار نيست و سخن را بدون ضرورت تکرار مي‌کند، بعنوان نمونه در ميان فصل هجرت پس از ذکر حرکت مسلمانان به مدينه، دوباره به گذشته باز مي‌گردد و از سفر مسلمين به حبشه ياد مي‌کند و مقدّمات هجرت به مدينه را تکرار مي‌نمايد. ما ميل نداريم اين راه ارتجاعي! را بپيماييم وکجروي نويسنده را در اين باره قبلاً خاطرنشان ساخته‌ايم با وجود اين، سه ادّعاء در اينجا وجود دارد که نبايد بدون پاسخ بماند.

ادّعاي نخست آنکه سيره‌نگار جديد مي‌نويسد: 

[محمّد دعوتي را شروع کرد و با مخالفت سران قريش مواجه شده شايد در بدو امر تصور نمي‌کرد دعوت وي که بنياني خردپسند دارد و شبيه دو ديانت ديگر سامي است با چنان لجاج و عناد روبرو شود، بواسطة عدم توجّه(!!) به اين نکتة مهم که پيشرفت دعوت، مستلزم خاتمة سيادت قريش و تنعّم رؤساي آن طايفه خواهد شد]!. (صفحة 126)

اين ادّعا که پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در اوائل دعوت نمي‌دانست که با مخالفت سران قريش مواجه مي‌شود، از چند جهت مردود است.

أوّلاً: خود سيره‌نگار اعتراف کرده که پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- روحية عرب و رَوش آنها را بخوبي مي‌شناخت چنانکه در صفحة 62 از کتابش مي‌نويسد: [حضرت محمّد به خوي و روش آنها کاملاً آشنا بود]. بنابراين چگونه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- نمي‌توانست تصوّر کند که پيشرفتِ دعوت او با منافع سران قريش برخورد دارد و همين امر مانع از ايمان آنها مي‌شود؟!

ثانياً: قرآن کريم از همان سوره‌هاي نخستين که در مکّه آمده با رؤساي ثروتمند و متکبّر قريش روي مخالفت نشان داده است چنانکه مي‌خوانيم: 

)وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ * الَّذِي جَمَعَ مَالا وَعَدَّدَهُ * يَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ * كَلاَّ لَيُنْبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ ( (همزه: 1-4)

«واي بر هر عيبجوي طعنه‌زن. همانکه مالي فراهم کرد و بشمارش آن پرداخت. پندارد که مالش او را جاودان سازد! چنين نيست، بي‌گمان در (دوزخ) خردکننده درخواهد افتاد».

باز در سورة «فجر» آمده است: 

)كَلاَّ بَل لا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ * وَلا تَحَاضُّونَ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ * وَتَأْكُلُ