نُّهي) و يا: (بِبَيانِهِ أَربي عَلي أَهلِ النُّهي) که تصريح دارد پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- با بلاغت و بياني قرآني بر عقول بشر چيره شده است. 
سوّم آنکه: خود نويسندة 23 سال نيز به اعجاز قرآن از لحاظ سبک و اسلوب کلام اعتراف کرده است! چنانکه در صفحة 91 از کتابش مي‌نويسد: 
[بايد انصاف داد قرآن ابداعي است، سوره‌هاي مکّي و کوچک سرشار از نيروي تعبير و قوّة اقناع، سبک تازه‌اي است در زبان عرب. جاري شدن آن از زبان مردي که خواندن و نوشتن نمي‌دانسته، درس نخوانده و براي کار ادب تربيتي نديده است موهبتي است کم‌نظير و اگر از اين لحاظ آن را معجزه گويند بر خطا نرفته‌اند]! 
ملاحظه کنيد آنجا که نويسنده سخن از «انصاف» بميان مي‌آورد ناگزير خود به اعجاز قرآن گردن مي‌نهد، پس در جايي که مي‌نويسد علماي اسلام چون به اعجاز قرآن قائل شده‌اند «تحقيق بي‌غرضانه»! را کنار نهاده‌اند در حقيقت خود به دام بي‌انصافي و غرض‌ورزي در افتاده است! 
--------------------------------------------------------------------------------
*- ترجمه بيت از نويسنده اين کتاب است. 
[1]- اين قصيده شامل ابياتي چند است که ما در اينجا چهار بيت از آن را به تناسب بحث خود برگزيده‌ايم. مرحوم رشيد رضا مفسّر و نويسنده معروف عرب، اين ابيات را در مجلّه «المنار» چاپ مصر (شماره اول، سال 1326) آورده و همچنين در مجلّد يازدهم از تفسير المنار (ضمن صفحه 196) برخي از آنها را بازگو کرده است و مي‌نويسد: «الفيلسوف الطبيب السوري الکاثوليکي النشأة الذي رأي في مجلة المنار بعض المناقب المحمديه فکتب الينا کتابً يقول في أوله: أنت تنظر إلي محمد کنبي فتراه عظيماً وأنا أنظر إليه کرجل فأعدّه أعظم وذکر أبياتاً في وصفه ووصف القرآن ...» يعني «فيلسوف و پزشک سوري (اهل سوريه) که در آغاز عمر مذهب کاتوليک داشت در مجلّه «المنار» برخي از ستايش‌هاي پيامبر اکرم صلى الله عليه وسلم را ديده و نامه‌اي بمن نوشته است که در آغازش مي‌نويسد: تو به محمد، چون پيامبري مي‌نگري و او را بزرگ مي‌بيني و من همانند مردي به وي نظر مي‌کنم و او را بزرگتر مي‌شمارم! سپس ابياتي در وصف پيامبر و قرآن سروده است» شيخ خليل ياسين نيز در کتاب «محمد عند علماء الغرب» ابيات ديگر شبلي شميل را آورده و در يک بيت ميان آنچه او نقل کرده و در تفسير المنار آمده است تفاوتي ديده مي‌شود ولي بلحاظ مفهوم و معنا اختلافي ندارند (به صحفه 223 از کتاب مزبور نگاه کنيد). ابراهيم نظّام و نظم قرآن!

با اين همه سيره‌نويس هشيار! دست از تناقض گويي بر نمي‌دارد و دوباره قرآن کريم را بلحاظ ادبي در معرض حمله! قرار مي‌دهد و مي‌نويسد:
[از علماي پيشين اسلام که هنوز تعصّب و مبالغه اوج نگرفته است[1] به کساني چون ابراهيم نظّام بر مي‌خوريم که صريحاً مي‌گويد نظم قرآن و کيفيت ترکيب جمله‌هاي آن معجزه نيست(!!) و ساير بندگان خدا نيز مي‌توانند نظير يا بهتر از آن را بياورند(!!) و پس از آن، وجه اعجاز قرآن را در اين مي‌گويد که در قرآن از آينده خبر مي‌دهد آن هم نه بر وجه غيبگوئي کاهنان بلکه بشکل امور محقّق الوقوع. عبدالقادر بغدادي در کتاب «الفرق بين الفرق» اين مطلب را از ابن راوندي براي طعن و اعتراض به نظّام نقل کرده است زيرا مي‌گويد صريح آية قرآن است: لو اجتمعت(!!) الإنس و الجنّ علي أن يأتوا بمثل هذا القرآن لا يأتون بمثله. اگر انس و جن جمع شوند نمي‌توانند مانند اين قرآن را بياورند. پس نظّّام برخلاف نصّ قرآن عقيده‌اي ابراز کرده است. شاگردان و پيروان نظّام چون ابن حزم و خياط از وي دفاع مي‌کنند (بسي از سران معتزله با وي هم عقيده‌اند) و مي‌گويند ميان آنچه نظّام گفته است و مفاد اين آية قرآن منافاتي نيست. وجه اعجاز قرآن از اين راه است که خداوند اين توانائي را از مردم زمان نبوّت سلب کرد(!!) که نظير قرآن را بياورند ورنه آوردن شبيه آيات قرآني ممکن و بلکه سهل است(!!)]. (صفحة 84-85 کتاب) 

در اينجا «غلط و مغالطه و دروغ» دست بدست يکديگر داده و معجون غريبي فراهم آورده‌اند! 

اوّلاً: نويسنده، آية شريفه را به رسم جاري! غلط نقل کرده و (لئن اجتمعت) را به (لو اجتمعت) مبدّل ساخته است.

ثانياً: گيرم که شخصي پيدا شود و قرآن کريم را معجزه نشمارد! امّا هنگامي که چهارده قرن کسي نتوانسته به دعوت قرآن در کار «همانندسازي» پاسخ دهد و هزاران دانشمند اسلامي و غير اسلامي و حتي خود نويسندة 23 سال، به اعجاز قرآن مجيد گواهي داده اند، ديگر چه اثري بر انکار فلان شخص مترتّب است؟! و پندار او کدام حقيقت را براي ما و نويسندة 23 سال اثبات ميکند؟

ثالثاً: آنچه سيره نگار تازه! به نظّام معتزله نسبت داده امري است که بايد دربارة آن پژوهش بعمل آيد و پر واضح است که نويسندة 23 سال در شمار اهل تحقيق نيست تا کسي به سخن وي در اينباره اعتماد کند . امّا از أبواسحاق، ابراهيم سيار معروف به نظّام که از ائمة معتزله بشمار ميرود اينك کتابي موجود و در دسترس نيست تا کسي بتواند درستي يا نادرستي اين نسبت را از نوشته هاي خود او بدست آورد . کهن تريت مدرکي که اکنون در دسترس ما قرار دارد و مي توان دربارة رأي نظّام از آن چيزي فهميد، کتاب «الإنتصار» اثر ابوالحسين عبدالرّحيم بن محمّد مشهور به ابن خياط است که چند سال پيش در ميان نسخه هاي خطّي کشف شد و اخيراً در بيروت به چاپ رسيده است .نظّام چنانکه تذکره نويسان آورده اند در سال 231 هجري وفات يافته و وفات ابن خياط را در حدود سال 300 هجري ضبط کرده اند بنابر اين کتاب« الانتصار» نزديکترين مرجع براي تحقيق دربارة آراءنظّام شمرده ميشود. ابن خياط در اين کتاب مي گويد: ابن راوندي که به دشمني با معتزله برخاسته است، ابراهيم نظّام را متهم ساخته که او نظم قرآن را حجّت و برهان پيامبر نميشمارد (و تنها اخبار غيبي قرآن را دليل بر نبوّت ميداند!) سپس ابن خياط اين اتهام را رد مي کند و مي نويسد:

إِعلَم -عَلَّمَکَ اللهُ الخَيرَ- أَنَّ القُرآنَ حُجَّةٌ لِلنَّبِي -عليه السلام- علي نُبُوَّتِهِ عِندَ ابراهيمَ مِن غَيرِ وَجهٍ فَأَحَدُها ما فيهِ مِنَ الأَخبارِ عَنِ الغُيوبِ. باز تأکيد ميکند: فَالقُرآنُ عِندَ أِبراهيمَ حُجَّةٌ عَلي نُبُوَّةِ النَّبِي صَلّي اللهُ عَلَيهِ من هذِهِ الوُجُوهِ وأَشبَهِها (الانتصار، چاپ بيروت، صفحة28 )

يعني: «بدان - خداوند ترا خير آموزد- که قرآن نزد ابراهيم (نظّام) برهان پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- بر نبوّتش شمرده ميشود بچند صورت که يکي از آنها أخبار غيبي قرآن است».

بنابر اين، کهن ترين مرجعي که از آثار معتزله در دست داريم، نسبتي را که به نظّام داده اند تصديق نميکند بلکه ميگويد قرآن کريم از ديدگاه نظّام، ابعاد گوناگوني از اعجاز را در بر دارد که يکي از آنها پيشگويي هاي قرآن است پس آنچه نويسندة 23 سال آورده که: [ابراهيم نظّام ... صريحاً مي‌گويد(!!) نظم قرآن و کيفيت ترکيب جمله‌هاي آن معجزه نيست] هيچ مأخذي از آثار نظّام ندارد. آري دشمنان معتزله يعني اشعري‌ها در کت