گزارش تاريخ» که اينک در برابر شما قرار دارد بنا بعللي مدتي بتأخير افتاد و از اين بابت از خوانندگان محترم پوزش مي‌خواهم. 

اين کتاب روي هم رفته به چهار بخش تقسيم مي‌گردد و هر بخش در يک مجلّد جاي مي‌گيرد. دو بخش از آن با رويدادهاي پيش از هجرت، پيوند دارد و از اساس نبوت رسول اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- و احوال شخصي آن حضرت دفاع مي‌کند و دو بخش ديگر مربوط به حوادث پس از هجرت است و بيشتر، دفاع از مشي سياسي و اجتماعي رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- را بر عهده دارد و به طور کلّي اين کتاب از سيرة عطر آگين خاتم پيامبران -صلى الله عليه وآله وسلم- بصورتي گسترده جانبداري مي‌کند. 

برخي از فضلاء مايل بودند که اينجانب بجاي گستردن مباحث، دايرة سخن را محدودتر کنم و به طور فشرده پاسخي به کتاب 23 سال بدهم تا کساني که با خواندن آن کتاب در شبهه افتاده‌اند آسوده خاطر شوند. ولي بنظر من بايد کاري کرد که کتابهايي از قبيل 23 سال اساساً نتوانند در جامعة ما رخنه يابند و اذهان را پريشان سازند. چارة اين کار نيز آنست که اطلاعات صحيح و وسيعي از سيرت پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- و حقيقت اسلام در اختيار مردم قرار گيرد تا سطح آگاهي جامعه نسبت به مسائل اسلامي بالاتر رود و در نتيجه، بساط دروغپردازي و خيانت در نقل تاريخ بر چيده شود در غير اين صورت با گذشت زمان پيوسته بايد در انتظار 23 سال‌هاي تازه و دروغ‌هاي جديد بود! 

بعلاوه سال‌هاست که برخي از خاورشناسان يهودي و مسيحي يا کاملاً بي‌دين، از افتراهاي گوناگون دربارة پيامبر اکرم و قرآن مجيد کوتاهي نورزيده‌اند؟ و متأسفانه کمتر ديده‌ايم کسي به ايشان پاسخ دهد و از راه تحقيق و برهان به رد تهمت و بهتان پردازد. اينجانب نقد کتاب 23 سال را دستاويزي قرار داده‌ام تا به آثار گلدزيهر و پطروشفسکي و بلاشر و امثال ايشان نيز پرداخته باشم و از اين‌رو کتاب «خيانت در گزارش تاريخ» تنها نقد کتاب 23 سال نيست و وظيفة ديگري هم بر عهده دارد. 

در بخش حاضر از کتاب، دو مسئله بيش از هر چيز مورد توجه من بوده است. يکي اثبات بي‌مايگي نويسندة 23 سال و اشتباهات و تناقض‌هاي او. و ديگري تحريف و خيانت وي در آثار و روايات تاريخي. اميدوارم پژوهشگران جوان و تازه کار مسلمان، از موضوع نخستين راه و رسم بحث عامي را فرا گيرند و در برابر دشمنان حقيقت همواره با سلاح برهان ايستادگي کنند. اما موضوع دوم که نقطة عطف کتاب است مخصوصاً بايد ماية هشياري کساني باشد که مي‌شنويم در خارج از ايران به تقليد از 23 سال، کتاب و رساله مي‌نويسند! 

اجازده بدهيد اين موضوع را اندکي توضيح دهم. نويسندة 23 سال چنانکه در بخش نخستين از همين کتاب نشان داده‌ايم غالباً آثار تاريخي را با کمال جسارت تحريف مي‌کند تا به مقصود خود دست يابد! مثلاً در صفحة 110 از کتابش مي‌نويسد: 

[ابورهم غفاري يکي از صحابه است. در يکي از غزوات در صف پيغمبر مرکب مي‌راند. مرکب آنها برحسب اتفاق به يکديگر نزديک شد بطوريکه کفش زمخت او به ساق پيغمبر خورد و متألّمش ساخت. آثار خشم بر او ظاهر شد و با تازيانه بر پاي ابو رهم زد]!!

نويسنده با اين دروغ ناجوانمردانه، پيامبر ارجمند اسلام را مردي پرخاشگر و بي‌رحم معرفي مي‌کند، بدون آنکه کمترين سند و مدرکي دربارة حادثة مذکور ارائه دهد! اما با مراجعه به «سيرة ابن هشام» پرده از خيانت نويسنده برداشته مي‌شود و در آنجا از قول ابو رهم غفاري مي‌خوانيم: 

«من در غزوة تبوک با پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- همراه بودم و شبي نزديک پيامبر مرکب مي‌راندم و به جايي بنام اخضر رسيده بوديم. در آن هنگام خواب سبکي مرا مي‌گرفت و من مي‌کوشيدم خود را بيدار نگاه دارم و مرکب من به مرکب پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- نزديک شده بود و اين نزديکي مرا نگران مي‌کرد و بيم داشتم آسيبي به پاي پيامبر که در رکاب بود برسد، از اين‌رو کوشيدم تا مرکب خود را از پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- دور کنم. ناگهان در راه و به هنگام شب خواب بر چشم من چيره شد و مرکبم با مرکب پيامبر و پاي او که در رکاب بود بخورد کرد و من از خواب بيدار نشدم مگر آنکه شنيدم پيامبر گفت: اوه! گفتم: اي پيامبر خدا براي من آمرزش بخواه. پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: حرکت کن و از من دربارة گروهي از بني غفار که عقب مانده بودند (و در اين سفر نيامدند) شروع به پرسش کرد». 

«.... فزاحمت راحلتي راحلة رسول الله صلى الله عليه وسلم ورجله في الغرز فما استيقظت إلا بقوله: حسّ! فقلت يا رسول الله استغفرلي. فقال: سر فجعل رسول الله صلى الله عليه وسلم يسألني عمّن تخلّف من بني غِفار». (سيرة ابن هشام، القسم الثاني، صفحة 528-529)

اين نمونه‌اي از تحريف و تغيير اسناد تاريخي است که در کتاب 23 سال بنظر مي‌رسد و اين قبيل خيانت‌ها در کتاب نامبرده به فراواني ديده مي‌شود. 

اينک مي‌شنويم که دشمنان اسلام چنين کتاب رسوا و خائنانه‌اي را دستمايه قرار داده‌اند و بر مبناي آن در اروپا رساله‌ها مي‌نگارند! چنانکه يکي از اين رسائل جاهلانه را برخي از دوستان براي من فرستاده‌اند و شگفتا که بلحاظ خيانت در اسناد و تحريف اخبار، کپيه‌اي از کتاب 23 سال شمرده مي‌شود! 

جاي دارد نويسندگان بي‌اطلاع اين جزوه‌ها بدانند که کتاب 23 سال فاقد هر گونه ارزش علمي و تاريخي است و طشت رسوايي آن از بام افتاده! پس با اعتماد به کتاب مزبور، نابخردانه خود و آثار خويش را آلوده نکنند که بتوفيق خداي بزرگ، قلم از دست خدمتگزاران اسلام نيافتاده و «لسان سعدي در کام و ذوالفقار علي -عليه السلام- در نيام است»! 

و لا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم

تجريش: 1404 هجري قمري
مصطفي حسيني طباطبائي<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:44.txt">گزارشي مغلوط از طلوع وحي!</a><a class="folder" href="w:html:45.xml">وحي و روانشناسي!</a><a class="folder" href="w:html:48.xml">تأخير وحي!</a><a class="text" href="w:text:51.txt">سلام بر رسول خدا</a></body></html>گزارشي مغلوط از طلوع وحي!

اگر کسي بخواهد دربارة بعثت پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- از راه تحقيق سخن گويد، نخست لازمست به منابعي که از وحي نبوي خبر مي‌دهند رجوع کند و با آگاهي و دقّت کافي، موثّق‌ترين آثار را از آن ميان برگزيند. سپس بايد ملاحظه کند که پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- در اثبات اصالت وحي و صحّت دريافت‌هاي روحاني خود چه دلائل و نشانه‌هايي را ارائه کرده است. آنگاه با پشتيباني معلومات درستي که اندوخته از راه انصاف در اين باره بداوري پردازد. 

نويسندة بيست و سه سال در بحث از بعثت پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- متأسّفانه از پيمودن اين راه مستقيم فرومانده و به بيراهه رفته است زيرا: 

اوّلاً: از ميان آثاري که دربارة شکوفايي وحي نبوي رسيده بروايتي ناموثّق و مغلوط دست آويخته و آن را ماية کار و پناهگاه افکار خود قرار داده است. 

ثانياً: بدون توجّه بدلائلي که پيامبر گرامي بر درستي رسالت خويش در اخ