ني؟ فیقول: جعلتنی عبدا. فیدعو یوسف و یقول: کان هذا عبدا مثلك، فلم یمنعه ذلك عن عبادتي. فیؤمر به إلی النار، ثم یدعو بالمبتلی فإذا قال شغلتني بالبلاء دعا ایوب، ثم یؤتی بالملك فیقول شغلتني الملك فیدعی بسلیمان. و قال(ص): لن یزول قدما العبد یوم القیامة حتی یسئل عن أربع: عن جسده فیم أبلاه، و عن عمره فیم أفناه، و عن ماله؛ من أین و فیم أنفقه، و عن علمه؛ کیف عمل به». برای رسول خدا(ص) نویسندگانی بود که کتابت قرآن می‌نمودند. ابوعبدالله زنجانی در ص 42 "تاریخ القرآن" و سیوطی در کتاب "الاتقان" ص 57 تا ص 73 و جمع دیگری نوشته‌اند که نویسندگان وحی 43 نفر بودند که از طرف رسول خدا(ص) مأمور به نوشتن قرآن بودند. از جمله کسانی‌ را که نام برده‌اند: علی بن أبی‌طالب(ع) و عثمان بن عفان و ابوبکر و عمرو ابوسفیان ومعاویه بن ابی سفیان و یزید بن ابی‌سفیان و سعید بن عاص و دو فرزندش: ابان بن سعید و خالد بن سعید و زید بن ثابت و زبیر بن عوام و طلحه بن عبیدالله و سعد بن أبی وقاص و عامر بن فهیره وعبدالله بن رواحه وعبدالله بن سعیدبن أبی السرح و أبیّ بن کعب و عبدالله بن الأرقم و ثابت بن قیس و حنظله بن الرّبیع و شرحبیل بن حسنه و علاء الحضرمی و خالد بن ولید و عمرو بن عاص و مغیره بن شعبه و معیقب ابن ابی فاطمه الدّوسی و حذیفه بن یمان وحویطب بن عبدالعزیز العامری، و از جملة آنان که بیشتر ملازم رسول خدا(ص) بودند و کتابت می‌کردند یکی زید بن ثابت و دیگری علی بن ابی‌طالب(ع) بود. البته بعداً کاتبان و قاریان و حافظان قرآن در میان اصحاب و تابعین به قدری زیاد شدند که مساجد اسلامی شب و روز پر بود از متعلّم و معلّم و استاد و شاگرد و نویسنده و گویندة قرآن و مانند ربیع بن خشیم چهارصد شاگرد قاری قرآن داشت چنانکه اکثر مورخین و محدثین نوشته‌اند.آيه 62
متن آيه:
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَالَّذِينَ هَادُواْ وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ

ترجمه: به تحقیق هر یک از مؤمنین و یهودیان و نصاری و صابئین که ایمان به خدا و روز قیامت داشته باشد و عمل شایسته کند بر ایشان اجرشان نزد پروردگارشان محفوظ و بر ایشان نه خوفی و نه اندوهی است.(62)
نکات: از این آیه و آیة 69 سورة مائده استفاده می‌شود که هر کس ایمان به خدا و قیامت دارد و عمل صالح کند اهل نجات می‌باشد. و مقصود از صابئین قومی بوده‌اند از اهل کتاب که خدا را قبول داشته ولی به ستارگان توجه و توسل داشته‌اند، و طائفه‌ای از مجوس چنین بوده‌اند. در آیة 17 سورة حج چنانکه ایشان را مقابل موحدین آورده همانطور ایشان را مقابل مشرکین آورده. بنابراین اصل دین که مایة نجاتست اعتقاد به مبدأ و معاد است، و عقاید حقة دیگر موجب فضیلت و رفع درجاتست، مگر اینکه بگوئیم ایمان به خدای حقیقی و انجام عمل صالح بدون قبول رسالت محمد(ص) امکان ندارد. پس ایمان به رسالت او نیز از اصول است، یعنی اگر بخواهیم ایمان به خدا و قیامت آوریم باید کیفیت و صفات خدای حقیقی و قیامت را بواسطة وحی إلهی درک کنیم. و رسل و کتب إلهی و ملائکه وسیلة وحیند و ایمان به آنها لازم است، زیرا ایمان به اینها کاشف و طریق معرفت خدا و قیامت است.
و بدانکه ایمان به خدا و قیامت را خدا مکرر در قرآن ذکر نموده، و برای مؤمن کافی دانسته، زیرا چون اصول دین ایمانی و اعتقادی است، پس ایمان به این دو اصل استقلالی است، و ایمان به ملائکه و رسول و کتب إلهی نیز سه اصل آلی، و طریقی است، و هر کس تابع قرآن است به اصولی که خدا معین کرده، باید ایمان آورد چه امام و چه مأموم باشد فرقی ندارد.آیه 50 الی 53
متن آیه:
وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّيتَهُ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِي وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا(الکهف/50) مَا أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَا خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ وَمَا كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُدًا(الکهف/51) وَيوْمَ يقُولُ نَادُوا شُرَكَائِي الَّذِينَ زَعَمْتُمْ فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ يسْتَجِيبُوا لَهُمْ وَجَعَلْنَا بَينَهُمْ مَوْبِقًا(الکهف/52) وَرَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُوَاقِعُوهَا وَلَمْ يجِدُوا عَنْهَا مَصْرِفًا(الکهف/53)
ترجمه: و هنگامی که به ملائکه گفتیم برای آدم سجده کنید، پس سجده کردند جز ابلیس که از جن بود، پس از امر پروردگارش فاسق شد، آیا او و فرزندان او را جز من دوستان خود می‌گیرید و حال آنکه ایشان برای شما دشمنند، تبدیل کردن برای ستمگران بد است(50) در خلقت آسمان‌ها و زمین ایشان را گواه نگرفتیم و نه در آفرینش خودشان و من نگرفتم گمراه‌کنندگان را مددکار(51) و روزی که خدا فرماید شریکانی را که برای من گمان می‌کردید ندا کنید، پس ندا کنند ایشان را و آنان برای ایشان جواب ندهند و میانشان جای هلاکت قرار دادیم(52) و گنه‌کاران آتش را که دیدند خواهند دانست که در آن واقع خواهند شد و جای برگشتی از آن نیابند(53). 
نکات: سجده در این آیات بمعنی نهایت تواضع است نه بمعنی پیشانی بر زمین گذاشتن، زیرا ملائکه مانند آدم پیشانی ندارند. جملة: كَانَ مِنَ الْجِنِّ، دلالت دارد که ابلیس از صنف جن بوده نه از صنف ملک، پس آنچه در خطبة قاصعه ذکر شده که شیطان از نوع ملک بوده و در مورد سجده بر آدم ملائکه را به دو نوع تقسیم کرده و آورده است که: «ثم اختبر بذلک ملائکته المقربین»، «لیمیز المتواضعین منهم من المستکبرین» تا آنجا که می‌گوید: «کلا، ما کان الله سبحانه لیدخل الجنه بشرا بأمر أخرج به منها ملکا»، و مطالب دیگر ضد قرآنی در این خطبه، به نظر ما جعلی بوده و خطبة مزبور قطعا از علی(ع) نیست و بعلاوه بر اینکه ملائکه عصیان نمی‌کنند. و البته در نهج البلاغه مطالب ضد قرآنی دیگر نیز یافت می‌شود. 
جملة: مَا أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ ... دلالت دارد که خدا ستمگران را در آفرینش گواه خود نگرفته، ولی باید دانست که حق‌تعالی احدی را گواه نگرفته عقلا و نقلا، چنانکه حضرت سجاد در دعای روز دوشنبه فرموده: «الحمدلله الذی لم یشهد أحدا حین فطر السموات و الأرض»، ولی در کافی باب مولد النبی(ص) حدیث 5 از قول غلاة روایتی نقل کرده که خدا محمد و علی و فاطمه را گواه گرفته! وَمَا كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُدًا، دلالت دارد که در هیچ کاری نباید از گمراه‌کنندگان کمک گرفت. آیه 54 الی 56
متن آیه:
وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِي هَذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ وَكَانَ الْإِنْسَانُ أَكْثَرَ شَيءٍ جَدَلًا(الکهف/54) وَمَا مَنَعَ النَّاسَ أَنْ يؤْمِنُوا إِذْ جَاءَهُمُ الْهُدَى وَيسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ إِلَّا أَنْ تَأْتِيهُمْ سُنَّةُ الْ