عمای دیگر
پیامبران و هادیان دینی در مقابل ارشاد و خیرخواهی، مزد و اجرتی نخواهند و محض رضای خدا و علاقة به اصلاح عمومی مردم، به راهنمائی می‌پردازند و می‌گویند: مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ. اکنون حضرت یوسف(ع)، هفت سال است در زندان به حالِ غربت مانده و فعلاً محلِّ احتیاج و طرف مشورت‌شده. بی‌مضایقه و بدون اینکه از او عذرخواهی کنند و از ستمهائی که به او شده جلوگیری کنند، تعبیر خواب را گفت. و بعلاوه آنان را از خطر قحطی آینده مطلع نمود و راه جلوگیری از این خطر را به آنان یاد داد. و دستورِ نگاهداری حبوبات را برای مدّت قحطی توضیح داد. در صورتیکه اینها کار وزیر دارائی وکارشناسان عالی‌ رتبه می‌باشد که در برابر حقوق هنگفت و مواجب زیادی که دارند باید این فکرها را بکنند. ولی حضرت یوسف(ع) در اینجا مجانا بطور فداکاری برای جامعة بشریت، به منظور انجام وظیفه و خدمت به نوع از معلومات سیاسی و الهی خود دریغ نکرد. ولی خودبخود این عمل نیک و ارشاد با اخلاص اثر بخشید و به زودی شاه تشنة ملاقات او شد. این اثر اخلاص است: 
تو نیکی میکن و در دجله انداز
		که ایزد در بیابانت دهد باز

اگر حضرت یوسف(ع) از اوّل چیزی درخواست می‌کرد، ممکن بود نتیجه معکوس شود چنانکه در موضوع تذکّر ساقی تجربه کرده بود.
موضوع نگهداری غله در هفت سال یکی از موضوعات علمی بسیار مهم است که در دنیای امروز برای این کار مؤسسات بزرگی بوجود آمده از قبیل ادارة سیلو. ولی در آنروز که علم ساختمان به این اندازه یپش نرفته بود، بهترین وسیله همان انبارکردن در خوشه بود که یوسف(ع) دستور داد.
حضرت یوسف(ع) درضمن، یک تجارتِ مهمّی نیز برای کشورِ مصر پیش‌بینی کرد که محصول هفت سالِ فراوانی را به قدری فراهم کنید تا در سالهای بعدش تمام کشور و مجاورین آن که محتاج خواهند شد و به بهای زیادی خریداری می‌کنند، در انبار موجود باشد. و نیز خاطرنشان کرد که باید مقداری از این حبوبات را برای بذر پس از خشکسالی نیز نگاه دارید:إِلَّا قَلِيلًا مِمَّا تُحْصِنُونَ.
این تدبیر برای جلوگیری از نابودی ملّتِ مصر منحصر به فرد بود، و اگر آن حضرت چنین پیشنهادی را نمی‌کرد مگر پس از خلاصیِ خود و به زندان افکندن عزیز و زلیخا، می‌توانست و ممکن بود. 
بدیهی است قدرت سیاسی واقتصادیِ فرعون آنقدر نبود که چنین تدبیر عالمانه را استنباط و علمی کند.
حضرت یوسف(ع) چرا حبوبات را مورد توجه نظر قرار داد؟ زیرا حبوبات، ارزاق عمومی است و میوه‌های اشجار، حفظِ حیات را برای عموم تأمین نمی‌کند، و از میان حبوبات گندم و برنج است که غلافی دارد و قابل ذخیره است و با بودن در غلاف فاسد نمی‌شود. و این طور بیان و پیش‌بینی که حضرت یوسف نمود، استنباطِ هر کس نبود.
فرستاده شاه از این تعبیر روشن، بسیار خرم و خوشحال شد و با لحنی گرم با یوسف خداحافظی کرد، و یوسف از او درخواستِ کاری نکرد که او به گوشِ شاه برساند. ولی شاه پس از شنیدن تعبیر بسیار به ملاقات چنین دانشمندی که از علمای درباری عالمتر است شوق پیدا کرد. ودانشمندانِ دیگر که از تعبیر عاجز بودند چون شنیدند چنین شخص دانشمندی ناشناس و در زندان بسر می‌برد برای دیدن این شخصیت نابغة بزرگ شائق شدند.
بدیهی است فرعون که از آنچه در خواب می‌دیده سخت وحشت داشته و در حالِ انتظار به سر می برد، از دیدنِ ساقی که شاد وخرم برگشته، امیدوار شد، و باتمامِ بی‌صبری شرح دیدار او را با یوسف خواست؟ ساقی هم مو به مو تعبیر را به عرض رسانید.
وقتی شاه بشنود هفت سال پی‌درپی در مصر قحطی خواهد شد پشت او خواهد لرزید و به فکر چاره خواهد شد. آری مقام مسؤولی که حفظِ مملکت و نگهداریِ ملّت با اوست حقّ دارد از چنین خبری وحشت کند. ولی وقتی که تدبیرِ حکیمانة حضرت یوسف(ع) را شنید، جانی در کالبدش دمیده شد. ولی تعجّب، او را فراگرفت که این زندانی کیست که از تمام علمای مملکت عالم‌تر است؟ آیا چنین دانشمندی در مملکتِ من باید در زندان سر ببرد؟ آیا این نابغة بزرگ چه تقصیری کرده و چه کس باعث شده که او سالها در زندان دولت من بماند؟
چون از ساقی شنید که چندین سال قبل او را در زندان دیده است، خیلی عجیب به نظرش آمد که چرا چنین فردی در زندان مانده است؟ این مردِ فوق‌العاده و بزرگ را باید ببینم و به وضع او رسیدگی کنم و از فکر دوراندیش و علمِ سرشار وی استفاده کنم، و چرا تا به حال از وجود چنین شخصی به نفع ملک و ملت استفاده نشده است؟!
و معلوم است که سایر علمای درباری که چنین تعبیرِ قاطع و سیاستِ بلندی را شنیدند همه تشنة زیارت او شدند. اینان بیش از فرعون به عظمت او پی بردند و در محافل علمی همه جا سخن از تعبیِر خوابِ فرعون و معبّر زندانی است.
این تعبیر اِعجاب‌انگیز بزرگترین خبر روز شده همه منتظرند که وسیلة ملاقات این عالمِ ناشناس فراهم شود، تا از علمِ او استفاده کنند. این است که شاه به دنبال حضرتش فرستاد: آيه  29
‏متن آيه : ‏
‏ هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُم مَّا فِي الأَرْضِ جَمِيعاً ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ‏

ترجمه: او آن خدائی است که برای شما آنچه در زمین است خلق نمود، سپس به آسمان پرداخت و آنرا به هفت آسمان کامل و معتدل نمود، و او به هر چیزی دانا است.(29)
نکات: خدا برای قدرت‌نمائی نعمت وجود آسمانها و زمین را تذکر داده، و از جملة "خلق لکم" استفاده می‌شود که وجود آسمان و زمین برای تمام بندگان است نه برای عده‌ای از مقربین، و دلالت دارد که آنچه در زمین می‌باشد برای بشر مباح است، مگر آنچه به خصوصه نهی شده باشد، و قاعدة اباحة اشیاء را از همین آیه استخراج کرده‌اند بنام "اصالة الإباحة". و جملة «ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء» دلالت ندارد بر اینکه خلقت آسمانها پس از زمین بوده، زیرا اولا این آیه در بیان خلقت آسمان نیست بلکه در بیان وقت تسویه و تکمیل آن است به هفت طبقه. و ثانیا در این موارد می‌توان گفت «ثم» برای تراخی نیست، بلکه برای شماره ‌کردن نعمت‌ها است،  از جملة «وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ» استفاده می‌شود دوام و احاطة علم خدا بر تمام جزئیات، و این مخالف عقائد فلاسفه است که خدا را عالم به کلیات می‌دانند زیرا صفت مشبهه دلالت بر مبالغه و دوام دارد، و هر جزئی از جزئیات مشول شی است.آیه 50 الی 53
متن آیه:
وَقَالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ فَلَمَّا جَاءَهُ الرَّسُولُ قَالَ ارْجِعْ إِلَى رَبِّكَ فَاسْأَلْهُ مَا بَالُ النِّسْوَةِ اللَّاتِي قَطَّعْنَ أَيدِيهُنَّ إِنَّ رَبِّي بِكَيدِهِنَّ عَلِيمٌ(يوسف/50) قَالَ مَا خَطْبُكُنَّ إِذْ رَاوَدْتُنَّ يوسُفَ عَنْ نَفْسِهِ قُلْنَ حَاشَ لِلَّهِ مَا عَلِمْنَا عَلَيهِ مِنْ سُوءٍ قَالَتِ امْرَأَتُ الْعَزِيزِ الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ(يوسف/51) ذَلِكَ لِيعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَ