ارِ خودشان و هلاکت و نابودی برادر زیبای معصوم خود اقدام کردند و چگونه حسد، ایشان را مست و غافل نمود. و به رسول خود فهمانید که باید صبر جمیل یعقوب(ع) و تحمل بی‌شمار یوسف(ع) را پيشة خود کنی تا رسالت خود را به انجام برسانی. و ممکن است سائلین را جمع سائل به معنی درخواست کنندة مال بدانیم، زیرا در تفسیر آمده که علّت گرفتاری یعقوب به فراقِ عزیزش غفلت یکشب از صدقة بر مستحق بوده: 
یکی از چیزهائی که در زندگی و آسایش انسان بسیار مؤثّر است صدقه می‌باشد برای رضای خدا. صدقه عبارت است از بذلِ مال و جاه و علم برای رضای خدا، و این یکی از قوانین مالیِ اسلامی است. صدقاتِ مالی باید به مستحقین برسد ولی دانش باید به جویندگان و طالبین معرفت برسد، و ممکن است بگوئیم هر کار خیری صدقه است، کل معروف صدقة.
تا توانی به جهان حاجت محتاجان ده
		به دمی یا درمی یا قدمی یا قلمی

اشخاصی که قدرت علمی و یا مالی دارند باید بدون مضایقه به محتاجان و فقراء برسانند تا در سطح زندگی برابر شوند. صدقه تأثیرات معنوی دارد. انسان در هر آن، جان و مال و اولادش ممکن است به هزاران خطر برخورد و زندگی او نابود شود. هیچکس نمی‌تواند به ضررها و زیانها و دشمنانی که در کمین اویند احاطه داشته باشد، حتّی رسولان إلهی. یکتا وسیلة دفاع از بلیّات و زیانهای ناگهانی که انسان خبر ندارد، همانا خداست که احاطة به همة امور دارد، و انواع قشون بلیّات و آفات در نظر اوست. او می‌تواند از انسان دفاع کند و او را حفظ نماید. نوشته‌اند: رسم و آئینِ یعقوب(ع) این بود که هر روز گوسفندی می‌کشت و سفره‌ای برای واردین آماده می‌کرد، این عمل سنّت جدّش ابراهیم(ع) بود که برای واردین و محتاجان مهمانخانة عمومی داشت که بر سر سفره نمی‌نشست و غذا نمی‌خورد تا مهمانی پیدا شود، و گاهی مدّتی گرسنه می‌ماند برای نیامدن مهمان. و خانوادة ابراهیم این سنّت را داشتند والآن نیز بعضی عشائر عرب اولاد اسماعیل(ع) این سنّت را دارند که در همه جا مضیف خانه دارند. اتّفاقاً شبی سائلی به سرای یعقوب عبور کرد گرسنه و محتاج، و سؤال کرد. ولی بواسطة مشاغل اهلِ خانه کسی جواب او را نداد و محروم گشت و این سبب گرفتاری این خانواده شد، زیرا خدا فرموده: «وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ » و نیز فرموده: «وَفِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ» پس سائلی که آبروی خود را می‌فروشد و دست حاجت بسوی تو دراز می‌کند ردّکردن و یا بی‌اعتنائی به او پامال‌کردن آبروی اوست و اثرش این است که خدا ممکن است جلو قشون آفات را برای تو نگیرد و مبتلا شوی.
و بعضی علّت دیگری نیز برای گرفتاری یعقوب(ع) نوشته‌اند: در کامل ابن اثیر گوید: قیل: و کان سبب ابتلائه أنه کان له بقرة لها عجول فذبح عجولها بین یدیها و هی تخور فلم یرحمها فابتلي بفقد أعز ولده عنده. و قیل: ذبح شاة فقام ببابه مسکین فلم یطعمه.
و بعضی نوشته‌اند: سبب ابتلای او، فروختن کنیززادة خود بشیر بود که او را از مادر جدا نمود و او نفرین کرد، که در اواخر قصّه، وقتِ آوردن پیراهن یوسف(ع) از مصر، خواهد آمد.آيه  27
‏متن آيه : ‏
‏ الَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الأَرْضِ أُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ ‏

ترجمه: آنانکه پیمان خدائی را پس از بستن آن می‌شکنند و آنچه خدا أمر به وصل آن نموده قطع، و در زمین فساد می‌کنند، ایشان خود زیان‌کارند.(27)
نکات: چون در آیة سابق ذکری از فاسقین شد در این آیه صفات ایشان را ذکر کرده: اول آنکه پیمان إلهی همان پیمان فطری و عقلی است که خدا در فطرت بشر نهاده که بر احتیاج و بندگی و اطاعت نسبت به خالق گواهی می‌دهد، و آن را فاسقین نقض کرده‌اند، و یا پیمانی است که خدا در کتب وحی به توسط انبیا از امتها گرفته که او را اطاعت کنند، و یا پیمانی است که خدا از علمای اهل کتاب و علمای اسلام گرفته که حقائق کتب آسمانی را بر مردم بیان کنند و ایشان به آن پیمان عمل نکردند و حقائق را کتمان و بجای آن خرافات را تصویب کردند. و مقصود از قطع آنچه خدا امر به وصل نموده، این است با دوستان خدا دشمنی نموده و دوستی را قطع نمودند، و مثلاً موظف بودند به تمام کتب انبیاء ایمان بیاورند و ایجاد تفرقه‌ نکنند، اینان ایجاد تفرقه کردند و ایجاد مذهب نموده وایمان ببعض آورده و ببعض دیگر کافر شدند،  مثلا مأمور شدند با والدین حقیقی و یا با رسول خدا(ص) صله کنند و ایشان قطع نمودند، و مقصود از فساد فی‌الأرض ضررزدن به دیگران و راه‌زنی و یا ترسانیدن مردم و جنگ وجد‌ال و دعوت به کفر و نفاق و حبس و فسق و فجور است که تماما فساد فی‌الأرض است.آیه 8 الی 9
متن آیه:
إِذْ قَالُوا لَيوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَى أَبِينَا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ(يوسف/8) اقْتُلُوا يوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضًا يخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ وَتَكُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْمًا صَالِحِينَ(يوسف/9)
ترجمه: آنگاه که گفتند یوسف و برادرش نزد پدر ما از ما محبوب‌ترند با اینکه ما جماعتی نیرومندیم، و حتماً پدر ما در گمراهی آشکاری است(8) یوسف را بکشید و یا در یک سرزمینی نامعلوم بدور افکنید تا توجّه پدر یکجا بسوی شما باشد و پس از آن جمعی شایسته شوید.(9)
نکات: برادرانِ یوسف در مقام چاره‌جوئی برای دفع یوسف آمدند، و کنفرانسی برای اظهار دردِ خود دادند و ایشان عبارت بودند از: روبیل، شمعون، لاوی، یهودا، یساکار، زبولون، دان، نفتالی، جاد، آشیر. ولی بنیامین که برادر مادری او و کوچک بود حتماً در این کنفرانس نبوده. اینان باندیشة خام و خیال غلط که مبادا یوسف بر تمام ما ریاست کند و نبوّت به او منتقل شود و برکت را از پدر بگیرد باعث شدند که خطاهای دیگری کردند و حوادث ناگواری را بوجود آوردند. حضرت یعقوب(ع) بدبینی برادران را حسّ کرده بود و لذا یوسف را با خود نگه می‌داشت. رقابت طبیعی که میان برادران است خصوصاً برادرانی که از زنان و مادران دیگرند که همه پیر شده و یا مرده‌اند، و مهر و رابطة آنان از بین رفته و فعلا علاقة پدر منحصر شده به زن جوان. و بهمین جهت روز ‌به ‌روز حسد و بدبینی برادران نسبت به یوسف بیشتر شده تا جائیکه نتوانستند از اظهارِ آن خودداری کند، و انجمن کرده و درد دل خود را با یکدیگر گفتند که یوسف و برادرش که کاری از آنها ساخته نیست پیش پدر محبوب‌تر از مایند. پدر ما از دسترنج ما که مردان نیرومندِ کارکن هستیم وسائل آسایش آنان را فراهم می‌کند، ما باید زحمت بکشیم و پدرمان با فرزندان کوچکش و راحیل مادرشان به عیش و خوشگذرانی بپردازد و قدرِ زحمات ما را نمی‌داند و قدرت و قوّت ما را هیچ حساب می‌کند. پدر ما گمراه شده یعنی فریفتة راحیل گردیده.
برادرانِ یوسف توجّهی به مقامات معنوی یوسف و نبوغ او نداشتند. ولی حضرت یعقوب(ع) روح نبوّت و استعداد إلهی در او مشاهده 