 عباس که مردی بلند آواز بود ندا می‌کرد یا أصحاب بیعة الشجرة، تا اینکه عده‌ای از مسلمین مجتمع شده و به حمله پرداختند، و رسول خدا(ص) مشتی خاک بر روی مشرکین انداخت و فرمود: شاهت الوجوه، تا اینکه غلبه با مسلمین شد. و مقصود از: أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ  این است که خدا آرامش دل به رسول خدا(ص) و مؤمنین داد که از هجوم دشمن نترسیدند و مقاومت کردند و دو مرتبه خود را بر مشرکین زدند که رسول خدا(ص) فرمود: الآن تنور جنگ گرم شد، ورسول خدا(ص) در همان حال عرض می‌کرد: اللهم لک الحمد و إلیک المشتکی وأنت المستعان.
مقصود از جملة: أَنْزَلَ جُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا ، صبر و ثبات و استقامت و طمأنینه وجرئت بوده که بر دل رسول و سایر مسلمین انداخته شده از طرف حق‌تعالی، و در این جنگ نفرات بسیاری از کفار کشته شدند و شش هزار نفر از مرد و زن و فرزند ایشان اسیر گردید و بیست و چهار هزار شتر و چهار هزار گاو و زیاده از چهل هزار گوسفند بدست مسلمین افتاد و چون مشرکین مغلوب شدند منادی رسول خدا(ص) ندا کرد که اسیران جنگی را نکشند، و به زنان نزدیک نشوند و باقی مشرکین پراکنده و به اوطاس رفتند و رسول خدا(ص) مأمور فرستاد وایشان را تعقیب کردند تا اینکه مشرکین به شهر طائف رفتند و سایر مشرکین به ایشان پیوسته، و لشکر اسلام رفتند و طائف را محاصره کردند وجنگ تا اول ماه ذیقعده طول کشید و چون ماه ذیقعهده از ماههای حرام بود جنگ تعطیل شد. و رسول خدا(ص) به جعرانه مراجعت کرد و در آنجا محرم بعمره شد و غنائم حنین و اوطاس را بین لشکر تقسیم کرد و مؤلفة قلوبهم را زیادتر از دیگران بداد و مانند ابوسفیان و عکرمه بن ابی‌جهل و صفوان بن امیه و حارث بن هشام و عبدالله بن امیه ومعاویه بن ابی‌سفیان و هشام بن مغیره و اقرع بن حابس و امثال ایشان را از پنجاه شتر تا صد به ایشان داد. ولی به انصار بهره‌ای اندک بداد یعنی کمتر از مهاجرین، انصار افسرده شده بعضی گفتند: تمام غنائم را به قوم خود داد وما را محروم کرد! بعضی گفتند: ما تیغ زدیم و غنیمت را کافران بردند، و بعضی گفتند: فعلا چون رسول خدا(ص) نیرومند شده احتیاج به ما ندارد و لذا ما را بی‌بهره کرد. چون این کلمات به رسول خدا(ص) رسید بفرمود تا همة انصار را جمع کردند و هر که غیر ایشان بود ممنوع از ورود در آن مجلس نمود، سپس فرمود: ای انصار از شما چیزی می‌پرسم مرا جواب دهید؟ گفتند: بگوی یا رسول الله، فرمود: شما گمراه نبودید خدا شما را بواسطة من هدایت کرد؟ گفتند: بلی، لله المنة و لرسوله. فرمود: شما بر کنارة دوزخ نبودید حق‌تعالی بواسطة من شما را برهانید؟ گفتند: بلی یا رسول الله. فرمود: شما جمعی اندک نبودید حق‌تعالی بوسیلة من شما را بسیار و توانا کرد؟ گفتند: بلی یا رسول الله، لله المنة و لرسوله. فرمود: شما دشمنان یکدگر نبودید خدای‌تعالی بواسطة من دلهای شما را ألفت داد و دوست یکدگر شدید؟... پس حضرت لحظه‌ای سکوت کرد پس از آن فرمود: شما اگر بخواهید می‌توانید درجواب من بگوئید: تو مطرود قوم خود بودی و نزد ما آمدی ما تو را منزل دادیم، و تو فقیر بودی ما تو را بی‌نیاز کردیم و ترسناک بودی ما تو را أمان دادیم وتو را به دروغ نسبت دادند ما تو را تصدیق کردیم. انصار که این کلمات را شنیدند همه به گریه افتادند و به های‌های گریستند و برخاستند بدست و پای رسول خدا(ص) افتاده و عرض کردند: یا رسول الله تن و جان و مال ما فدای تو باد هر چه داریم باختیار توست به هر که خواهی انفاق کن، جوانان ما که سخن بی‌ادبانه گفتند خیال کرده بودند قلت بهرة ایشان از غنائم برای بی‌اعتنائی شماست بقدر ایشان، اکنون توبه کردند یا رسول الله برای ایشان استفغار کن. رسول خدا(ص) دست بدعا برداشت و گفت: اللهم اغفر الأنصار و أبناء الأنصار و أبناء أبناء الأنصار. یا معشر الأنصار أما ترضون أن ینصرف الناس بالشاة و الغنم و فی سهمکم رسول الله؟! همه عرض کردند: رضینا بالله و عنه و برسوله. پس رسول خدا فرمود: انصار صاحب سر منند، اگر مردمان به راهی روند و انصار به راهی، من به طریق انصار سلوک کنم.
بهرحال درمیان اسیران کفار شیماء دختر حلیمة سعدیه خواهر رضاعی رسول خدا(ص) بود چون خود را معرفی کرد حضرت با او مهربانی کرد و ردای خود را برای او پهن نمود و با او بسیار سخن گفت واحوالپرسی نمود و او را مخیر کرد که با حضرت بماند یا به خانه‌اش برود، شیماء مراجعت به وطن را اختیار کرد، حضرت او را کنیزکی با دو شتر وچند گوسفند عطاء کرد، آن دختر در باب اسیران هوازن با آن حضرت سخن گفت و شفاعت نمود، حضرت فرمود: من نصیب خود و فرزندان عبدالمطلب را به تو بخشیدم، أما از آنچه از سایر مسلمین است تو خود از ایشان شفاعت کن به حق من بر ایشان، شاید ببخشند. پس چون حضرت نماز ظهر را خواند دختر حلیمه برخاست و سخن گفت همه از برای رعایت رسول خدا(ص) اسیران هوازن را بخشیدند.آیه 28
متن آیه:
يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا يقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَيلَةً فَسَوْفَ يغْنِيكُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شَاءَ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ
ترجمه: ای مؤمنین همانا مشرکین نجسند پس بعد از این سال نزدیک به مسجدالحرام نشوند و اگر از درویشی و فقر می‌ترسید پس بزودی خدای‌تعالی از فضل خود اگر بخواهد شما را بی‌نیاز کند بدرستی که خدا دانای حکیم است.(28)
نکات: از کلمة إِنَّمَا استفاده می‌شود که فقط مشرکین نجسند، و آیا نجاست ایشان ظاهری است یا باطنی؟ ظاهر قرآن مطلق است. اگر قرینة فَلَا يقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا ، قرینه نباشد زیرا ممکن است این جمله را قرینه بگیریم برای نجاست باطنی، برای اینکه اگر نجاست ظاهری باشد باید گفته شود: فلا یمسوا المسجد الحرام من زمان نزول الآیه، زیرا نزدیک‌شدن به مسجد که مسجد را نجس نمی‌کند علی فرض نجاستهم، که آن هم خدا نفرموده سال نزول آیه به مسجدالحرام نروند، بلکه فرموده: از سال بعد از آن به مسجد نزدیک نشوند، و بعلاوه پیغمبر دستور شستن مسجد را نداد. پس معلوم می‌شود مقصود دوری از مجامع مسلمین و بی‌اعتنائی مسلمین است نسبت به ایشان و این می رساند نجاست باطنی را، مسلمین آن زمان خیال می‌کردند که اگر مشرکین به حج نیایند و به مسجدالحرام وارد نشوند موجب کسادی بازار مکه و فقر مسلمین می‌شود، حق‌تعالی در رد این گفتار وخیال فرموده خدا شما را بی‌نیاز خواهد کرد وهمینطور شد، زیرا یمن و جده و طائف و سایر نواحی حجاز ایمان آوردند و از اطراف مکه هر چه باید و شاید به مکه وارد می‌کردند از غذاها وحبوبات و لباسها. و از جملة فَلَا يقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ از باب تنقیح مناط استفاده می‌شود که مشرکین زمان ما که امام را همه جا حاضر و ناظر می‌دانند حق ورود به مساجد مسلمین را ندارند، پس اگر مشرک بت‌پرست کم است به 