س إلی الجنان

یا قالع الجهل من الصدور
		یا جامع الحکم من الفرقان

نورت عین معشر الإسلام
		بینت حکم أحسن المیزان

دمرت کل بدعة ضلالة
کسرت ظهر معشر الجهال
جادلت کل من به عناد
أعلنت ان الافتراق شرک
و المسلمون کلهم إخوان
أیدک الله لهذا الدعوة
یحشرک الله مع النبی
		أحرقت أصل الشرک والخسران
أغلقت باب أکثر الدّکان
لایقبل الحق من الانسان
لایحسن لصاحب الإیمان
شقاقهم کان من الشیطان
یجزیک عنا الله بالإحسان
و آله بحرمة القرآن

دوم – نامه جناب آقای سید احمد خدام آموزگار آموزش و پرورش قوچان: 
بنام خدا، تقدیم به مجاهد راه حق حضرت آیت الله العظمی آقای آقا سید ابوالفضل ابن الرضا علامه برقعی دامت برکاته. 
بنام خدا 
تقدیم ارادت به تو ای عالم بیدار
أحسن به تو ای عالم ربّانی خوشگو
روشن نظران در پی گفتار تو هر سو
تو نیز سخن‌پرور و حق را به عیان گو
هر خدعه و هر فلسفه شد مأمن درویش
هر یک بجهالت شده مغروق کم و بیش
فریاد برآور بسر صوفی و درویش
آن گلشن قدسی تو گلزار جنان است
آن مکتب دینی تو چون داروی جان است
خلق از تو و از علم تو انگشت‌گزان است
ای عالم حق گلشن دین روبه خزان شد
رخسار گلان پیرهن رنگرزان شد
الله علی گشت وبشر قطب جهان شد
فیلسوف بود مرجع و مسند شده مغصوب
ناشر بخرافات بود منبر مرغوب
جزنوحه و فریاد فغان نی‌شده مطلوب
افسوس خرافات شده درج روایت
اندر عوض عقل بود عشق کفایت
هر کفر بود دین و غلو گشته ولایت
دیدی که چسان بیخردان توطئه کردند
گفتار تو را بهر کسان مغلطه کردند
در غیبت تو همهمة بیهده کردند
گویند چرا حق شده ظاهر ز بیانت
خائن نه توئی سرور مائی بدیانت
بگذار که دشمن بزند زخم زبانت
ذریه زهرا، مشنو قال ددانرا
برچین تو دکانداری آن پیرمغانرا
ای مرد مجاهد برهان خلق جهان را
افسوس که دونان دل و قلبت بشکستند
این خلق همان کآب بجدّ تو ببستند
دیدی که چسان عهد خدا را بشکستند
چون شمع، تو ای برقعی از خویش بسوزی
با منطق حق فام تو افواه بدوزی
باز آ و سرافراز نما تا که بروزی
من مستمع درّ بیانات تو بودم
مهر تو بشد گنج دل و، نور وجودم
«خّدامم» و من بندة درگاه وَدودم
		تقدیم تحیّت به تو ای قائد غمخوار
کاین‌سان سخنت معرکه کردست بهر کو
با غالی و مشرک ز سر جنگ کند رو
بر گو که سخن‌سنج بود نیک خریدار
هر مفلس وعا می‌شده بائی بیکی کیش
بر عاقبت خلق خدا نیک بیندیش
باشد که یکی را کنی از خواب تو بیدار
وان تابش قرآن تو پر ارج جهان است
آیات خدا در سخنان تو عیان است
بیدار شود از سخن و پند تو هشیار
آیات خزان بر سر هر شاخ وزان شد
وارد بخرافات همه پیر و جوان شد
بنگر برسیده بکجا کار دغل‌کار
قرآن شده مهجور و عقائد همه معیوب
از بهر رضای دگزان حق شده مغضوب
جهال بسی ذاکر و واعظ پی دینار
روحانی جهال بود سدّ هدایت
شاعر شده هادی بره کفر و غوایت
افسوس که بیگانه ز دین، آمده دیندار
صد حیله و تزویر پس مقنعه کردند
هنگام ادای سخنت همهمه کردند
باشد که بتابدخور حق بعد شب تار
مانند همه نی شده‌ای اهل خیانت
تو سمبل دینی و بود پاک روانت
تو أجر جهادت بستان از حق دادار
حق گو که بود حق همه جا یار، کسانرا
حافظ شکنی باش، بکن کاریلان را
از زندقة فلسفه و غالی مکار
صد تهمت ناحق بوجود تو به بستند
با عترت و اولاد علی عهد ببستند
دیگر چه توقع بتو گردند مددکار
با پرتو خود راه دیانت بفروزی
گردند فراری همه اهریمن موذی
خادم بتوگردیم و تو مخدوم باخیار
گفتار خوشت را، ز دل و جان بشنودم
چون دیگر یاران تو شعری بسرودم
باشد که قبول افتد و گردی تو بمایار

فعلاً شروع می‌شود به ترجمه ساده و روان قرآن مجید با ذکر نکات آیات و توضیح بیانات و کلمات الهی، بدون آوردن خرافات و عقائد فرقه‌‌های مذهبی، و خالی از تعصبات مسلکی و موهومات بشری، بحول و قوة الهی. 

اللهم وفقنا لإتمامه و نشرهآيه 23 الي 25
متن آيه:
قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ(الأعراف/23) قَالَ اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ(الأعراف/24) قَالَ فِيهَا تَحْيوْنَ وَفِيهَا تَمُوتُونَ وَمِنْهَا تُخْرَجُونَ(الأعراف/25)
ترجمه: آن دو گفتند: پروردگارا ما به خود ستم کردیم و اگر برای ما نیامرزی و رحم نکنی البته از زیانکاران خواهیم بود(23) گفت: پائین بروید در حالی که بعضی از شما دشمن بعض دیگر است و برای شما در زمین جای برقرار و مایة زندگی است تا مدتی(24) گفت: در آن زندگانی می‌کنید و در آن می‌میرید و از آن خارج می‌شوید.(25)
نکات: جملة: رَبَّنَا ظَلَمْنَا دلالت داردکه آدم و حوا مبادرت کردند به توبه و اظهار ندامت، و آن کلماتی که خدا به ایشان یاد داده که فرموده: فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ، همین کلمات و جملاتی است که در اینجا آمده نه آنچه در کتب حدیث ذکر شده که در قرآن نیست و احتمال جعل دارد. جملة: إِلَى حِينٍ دلالت دارد که زمین تا مدتی مورد استفادة بشر است وممکن است از مورد استفاده خارج شود، همانطوریکه انرژی کروات دیگر تمام می‌شود. اهْبِطُوا دلالت دارد که از مقام خود پائین رفتند ویا از بهشت خارج شدند، و ظاهر این است که بهشت روی زمین بودند و از آنجا به جای دیگر منتقل شدند چنانکه خدا به یهود فرموده: اهْبِطُواْ مِصْراً.آيه 26
متن آيه:
يا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنَا عَلَيكُمْ لِبَاسًا يوَارِي سَوْآتِكُمْ وَرِيشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِكَ خَيرٌ ذَلِكَ مِنْ آياتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يذَّكَّرُونَ
ترجمه: ای فرزندان آدم به تحقیق ما نازل کردیم بر شما لباسی که بپوشاند عورات شما را و لباس زینت، و لباس تقوی را این خوب است، اين از آیات خداست تا شاید شما پند گیرید.(26)
نکات: جملة: يوَارِي سَوْآتِكُمْ دلالت دارد که خدا منت گذاشته ولباس ساتر برای بشر فرستاده، پس برهنه‌بودن برخلاف آئین إلهی است و بشر نباید برهنه زندگی کند. و أما جملة: أَنْزَلْنَا... معنی آن چنین نیست که از آسمان لباس نازل شده باشد بلکه مقصود نزول از مقام خالق برای مخلوق است، مانند جملة: أَنزَلَ لَكُم مِّنْ الْأَنْعَامِ. پس خدا باران رحمت را فرستاده و به زمین أمر کرده تکوینا گیاه بدهد و از گیاهان انسان لباس بسازند. أما لباس زینت که ریش باشد چون ریش به معنای پر است، چون پر پرندگان برای آنان زینت است، پس مقصود لباس حریر ولباس زینت است. أما لباس تقوی اگر لباس به معنای حقیقی خود به معنی ملبوس باشد پس ممکن است همان لباس ساتر باشد که تکرار شده برای اهمیت آن که خلع آن برخلاف تقوی است، و ممکن است لباس تقوی، لباس پرهیز از دشمن باشد که در جنگ باید در برکرد مانند زره و خود و جوشن. و ممکن است لباس پاک حلال برای عبادت باشد و ممکن است مجموع اینها باشد. أما اگر لباس به معنای مجازی باشد پس مقصود آن صفات حسنه‌ای است که ساتر صفات رذیله باشد مانند ایمان و عفت و تقوی و حیا که ای