مکارتر از آنکه بافتراء بر خدا دورغ ببندد و یا به آیات او تکذیب کند براستی که ستمگران رستگار نمی‌شوند(21) و روزی که همه را محشور می‌کنیم سپس به مشرکین می‌گوئیم کجایند شریکانی که شما گمان می‌کردید(22) سپس عذر ایشان نباشد مگر گفتن اینکه قسم به خدا پروردگار ما که ما مشرک نبوده‌ایم(23) بنگر چگونه بر خود دروغ گفتند وگم شد از ایشان آنچه افتراء می‌بستند.(24)
نکات: کفار جاهلیت و یهود بر خدا دروغ می‌بستند مانند اینکه خدا بتان را شفیع نزد خود قرار داده ویا خدا ملائکه را دختران خود قرار داده واز قبیل اینها مانند مسلمین بدتر از کفار زمان ما که هر چه بخواهند بنام دین و مقررات إلهی به دروغ و افترا می‌گویند وکارهای بدعتی خود را از دستورات خدا می‌دانند، وخدا چنین اشخاص را از هر ظالمی ظالم‌تر خوانده. و اما آیات 23 و 24 که خدا قول مشرکین را نقل کرده مفسرین قول کفار را قول در آخرت ایشان دانسته‌اند یعنی در قیامت چنین قسم دروغ و چنین افترائی می‌گویند، ولی به نظر ما این قول ایشان است در همین دنیا که در همین دنیا قسم می‌خورند كه ما مشرک نیستیم چنانکه زمان ما کسانی که در دعاها وعبادات خود غیر خدا را می‌خواهند ومی‌خوانند و بلکه تا نصف شب فریاد می‌کشند و با این حال قسم می‌خورند که ما مشرک نیستیم و خصوصا افعال در این آیه همه ماضی است.آيه 25 لي 26
متن آيه:
وَمِنْهُمْ مَنْ يسْتَمِعُ إِلَيكَ وَجَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِنْ يرَوْا كُلَّ آيةٍ لَا يؤْمِنُوا بِهَا حَتَّى إِذَا جَاءُوكَ يجَادِلُونَكَ يقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ(الأنعام/25) وَهُمْ ينْهَوْنَ عَنْهُ وَينْأَوْنَ عَنْهُ وَإِنْ يهْلِكُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يشْعُرُونَ(الأنعام/26)
ترجمه: و از ایشان است کسی که به تو گوش می‌دهد و ما بر دلهایشان پرده‌ها قرار دادیم که مانع باشد از اینکه بفهمند و در گوشهای ایشان سنگینی و اگر هر آیه‌ای را ببینند به آن ایمان نمی‌آورند تا اینکه نزد توآیند و با تو جدال کنند آنانکه کافرند می‌گویند نیست این جز افسانه‌های پیشینیان(25) و ایشان مردم را از ایمان به آن باز می‌دارند و از آن دوری می‌جویند و هلاک نمی‌کنند مگر خود را و درک نمی‌کنند.(26)
نکات: کسانی که از آیات إلهی اعراض دارند چون پردة تعصب بر فکرشان زده شده حق را درک نمی‌کنند، زمان رسول خدا(ص) نیز چنین بودند زمان ما نیز چنین است چون حق‌تعالی ایشان را آزاد گذاشته در انتخاب پردة غفلت وتعصب واعراض از حق و پرده‌ای را که خود بر دل خود زده‌اند چون حق‌تعالی به خودشان واگذار کرده گویا او پرده را آویخته. و کفار پس از مجادله و دفاع از خرافات خود چون دلیلی نداشتند می‌گفتند این آیات افسانه‌های سابقین است و خود دوری می‌جستند و مردم را نیز باز می‌داشتند.یکی از جهات اعجاز قرآن فصاحت آنست، و فصاحت این است که کلام رسا و روان باشد و از کلمات زیبا تنظیم شده و از گره و پیچ و مشکل خالی باشد و به اضافه زننده نباشد، یعنی دلالت آن بر معنی طبیعی باشد، عرب زمان جاهلیت در فنّ فصاحت بحدّ اعلی که برای بشر ممکن باشد رسیده بودند، و الفاظی که شایسته مقصودشان بود به آسانی و زیبائی بر زبانشان جاری بود، و به فصاحت افتخار می‌کردند، و زمینه مهیا شده بود برای آمدن کلام خدا، زیرا کلام خدا از هر نقص و عیبی مبّرا است، و فصيح‌تر از آن برای مخلوق امکان ندارد، زیرا همان طور که در ایجاد موجودات دیگر هیچ گونه عیبی نیست، و به هر موجودی آنچه لوازم و احتیاجات وجود داشته عطا کرده، و بمانند آن کسی نمی‌تواند ایجاد کند همان طور کلامی را که حقتعالی ایجاد کند تمام کمالات لفظی در آن موجود است، ولیکن شناختن و تمیز دادن کلام حقّ از کلام غیر برای هر کسی آسان نیست، باید اشخاصی در فصاحت ترقی کنند، و سخن‌سنج باشند تا به رموز فصاحت و زیبائی کلام واقف باشند، تا محسنات کلام خدا را بشناسند، و لذا چون قرآن نازل شد در میان عرب مهابتی بوجو‌دآورد که خود را در مقابل قرآن باختند، و همه به ضعف خود در آوردن چنین کلامی اعتراف کردند، و چنان مجذوب و دلباخته آن شدند که یارای مقاومت و یا کتمان حق در خود ندیدند، و فهمیدند که اگر بمعارضه با قرآن برخیزند و یا بدسائس و حیله از اهمیت آن بکاهند رسوا می‌شوند، و لذا فصحای عرب بعجز خود اقرار و از معارضه و تفاخر دست برداشتند. 
درکلام فصحاء، جای معارضه و اختلاف است
ترتیب حروف و ترکیب کلام فصحاء تفاوت دارد، و در تغبيرات ایشان نقص و سستی راه دارد، و لذا مجال معارضه و تفاخر و ایراد می‌باشد. ممکن است دو نفر خطیب و یا دوشاعر و یا دو نویسنده در مقام برتری در سخن برآیند چنانکه زمان جاهلیت کاری بوده معمولی و هر گوینده به سخن زیبای خود می‌بالید، و با دیگران معارضه می‌کرد. اما در قرآن آنچه دقائق بیانی و لطائف و زیبائی لفظی تصوّر شود موجود است، و مجالی برای معارضه باقی نمی‌‌ماند، و لذا اگر کسی یک کلمه ازکلمات قرآن را عوض کند، از لطافت و دقائق کمالی آن کاسته و نمی‌تواند بهتر از آن و یا مساوی آن کلمه‌ای بیاورد که معنی همان کلمه محذوف را بدهد، و به فصاحت و تناسب کلمه قرآنی باشد. ما برای نمونه یک آیه از آیات قرآن را در اینجا می‌آوریم تا ببینیم آیا می‌شود جای یک کلمه آن را عوض کرد و یا کلمه دیگری مانند آن را گذاشت، تا خواننده به عظمت کلام حق پی برد، و به دریای حیرت فرو رود. حق تعالی در آخر سوره لقمان فرموده: 
 إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَينَزِّلُ الْغَيثَ وَيعْلَمُ مَا فِي الْأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَي أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ(لقمان/34)
«محقق بدان که فقط نزد خدا است دانش ساعت قیامت و او است که نازل می‌کند باران مفید را و می‌داند آنچه در ارحام است، و کسی خود نمی‌داند فردا چه کسب می‌کند و کسی خود نمی‌داند به کدام زمین می‌میرد محققا خدایتعالی دانا و آگاه به ظواهر و بواطن امور است».
در این آیه کلماتی است که اگر بخواهیم یکی از آنها را برداریم و کلمه مشابه جای آن بگذاریم از لطافت آن کاسته می‌شود و معنی مقصود از بین می‌رود، در این آیه خدا علم پنج چیز را اختصاص به خود داده و خواسته بفهماند که علم این پنج چیز را احدی جز او ندارد، و علی(ع) در خطبه 128 نهج البلاغه فرموده: «علم این پنج چیز اختصاص به خدا دارد و احدی حتی انبیاء و اوصیاء نمی‌دانند» حال شما در کلمات این آیه دقت کنید: 
اولاً – خدا عنده را که خبر است مقدم داشته بر علم الساعة که مبتداء است، و اگر مؤخرّ می‌داشت مفید انحصار نبود، و اگر بجای تقدیم و تأخیر مبتداء و خبر کلمه «إنما» می‌آورد صحیح نبود زیرا علم حق منحصر می‌شد به این پنج چیز و حال آنکه تمام مفاتیح علوم غیب و غیر غیب نزد خدا است، خدا است که