ن به محمد(ص) آورند خدا آنان را از راسخون شمرده باشد، البته فلان امام(ع) نیز از راسخون است، ولی این دلیل بر انحصار نمی‌شود. به اضافه چون قرآن مطلبی را روشن و واضح کرد ما نباید از آن اعراض کنیم و بحدیث زید و عمرو رجوع کنیم. 
از همه اینها گذشته اگر در همین آیه سوره آل عمران تدبر شود مطلب روشن خواهد شد، زیرا خدا تأویل متشابهات را مخصوص خود نموده و نفرموده راسخون در علم می‌دانند، زیرا «وَالرَّاسِخُونَ» واو آن استیناف است نه واو عاطفه، و اگر واو عاطفه بدانیم موجب کفر و شرک می شود، زیرا در صورت عطف معنی چنین می‌شود «خدا و راسخون می‌گویند ما ایمان آوردیم تماما از نزد پروردگار ما می‌باشد» و این غلط است زیرا نبايد گفت: خدا ايمان آورده ومی گويد: تمام از نزد پروردگارماست، زيرا خدا پروردگاری ندارد و ایمان نمی‌آورد، پس اگر واو عاطفه باشد معطوف و معطوف‌علیه در حکم واحد و باید هر دو ایمان بیاورند به پروردگار خود یعنی «الله» که معطوف علیه باشد و «راسخون» که معطوف باشد، و این کفر و شرکست. حال شما ملاحظه کنید بی‌سوادی که آنرا واو عاطفه گرفته و می‌گوید راسخون عالم بتأویل متشابه می‌باشند چگونه برای تعصّب مذهبی در کفر افتاده. بهر حال تاکسی تعصب را کنار نگذارد آیات الهی را نمی‌فهمد. 
4-	ما از آنکه بگوید متشابهات قرآن را کسی نمی‌داند جزء 12 نفر و آنان فعلاً در میان بشر نیستند می‌پرسیم: شما آیات متشابه را نشان دهید، اگر بگوید هر آیه که معنی معینی داشته باشد و احتمال غیر آن نرود محکم است و باقی متشابه، گوئیم چنین آیه‌ای در قرآن وجود ندارد، زیرا در هر آیه امکان احتمال غیر معنی ظاهری آن داده می‌شود. بنابراین تمام آیات قرآن متشابهاتست و بقول او باید قرآن را کنار گذاشت تا خوب به استعمار سواری دهند و خرافات ضدّ قرآن را بپذیرند، ببهانه اینکه نمی‌دانیم قرآن چه می‌گوید شیطان و استعمار را از خود خورسند کرده‌‌اند، پس اینان نرفتند آیات محکمات قرآن را بفهمند و از متشابهات تمیز دهند و فقط هم ایشان دور کردن مردم از قرآن است. 
5-	ما از این مدعیان می‌پرسیم آیا این 12 نفر که عالم بمتشابهات قرآنند برای مردم بیان کرده‌‌اند یا خیر؟ اگر بیان کرده‌‌اند پس قابل فهم شده، و می‌شود فهمید، پس چرا می‌گوئید قابل فهم نیست؟ و اگر آن 12 نفر بیان نکرده‌‌اند می‌گوئیم چرا بیان نکرده‌اند؟ آیا آنان بخل کردند و یا خدا کار لغوی کرده و آیاتی را نازل نموده که جز 12 نفر کسی نفهمد و آن 12 نفر هم به کسی یاد ندهند و انحصاری کنند، پس خدا خودش فکری کند و آیات کتاب خود را از انحصار در آورد، نعوذ بالله من الجهل والتعصب. آيه 4
متن آيه:
وَآتُوا النِّسَاءَ صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَيءٍ مِنْهُ نَفْسًا فَكُلُوهُ هَنِيئًا مَرِيئًا
ترجمه: و مهریه‌های زنان را به طیب خاطر بدهید بعنوان هدیه و عطا (بدون توقع)، پس اگر بمیل خود برای شما چیزی از آن را گذشتند پس آن را گوارا و سازگار بخورید.(4)
نکات: این آیه دلالت دارد که مهر زن را شوی او باید بدون کم و کسر و بدون توقع بدهد و کم و کسرکردن از صداقی که ضمن عقد ذکر شده جایز نیست. و جملة فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ... دلالت دارد که اگر خود زنان چیزی از مهر خود را به میل خود به شوهران ببخشند اشکالی ندارد.آيه 5
متن آيه:
وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِيامًا وَارْزُقُوهُمْ فِيهَا وَاكْسُوهُمْ وَقُولُوا لَهُمْ قَوْلًا مَعْرُوفًا
ترجمه: و اموال خود را که خدا آن را قوام کار شما قرار داده به سفهاء می‌دهید، و روزی ایشان را که در ان اموال است بدهید و بپوشانید ایشان را و به ایشان سخن نیکو بگوئید.(5)
نکات: آیه دلالت می‌کند بر اینکه یکی از محجورین از تصرف در اموال، سفیه است. وجملة: وَلَا تُؤْتُوا... شامل تمام مکلفین می‌شود چه کسی که ولایت بر سفیه داشته و چه غیر او، أما ظهور صدر و ذیل آیه این است که مخاطب این خطاب، اولیاء سفیه می‌باشند بدلیل جملة: وَارْزُقُوهُمْ ... که مخاطب ولی سفیه است و او باید روزی سفیه را مرتب کند. أما چرا أَمْوَالَكُمُ گفته با اینکه مال از سفیه است نه از اولیاء، برای اینکه مال در تحت تصرف اولیاء می‌باشد، و به اضافه خدا اموال را برای قوام کار مردم قرار داده که باید اموال در خدمت و به نفع جامعه مصرف شود در حالیکه تصرف سفهاء در اموال چنین نبوده و بعکس می‌باشد که چنانچه افراد سفیه را همچون دیگران مالک ومتصرف در اموال بدانیم، این سفیهان اموال را نابود و حتی ممکن است بوسیلة آن اموال زیانها و خساراتی نیز به اجتماع وارد سازند. وکلمة فِيهَا در جملة وَارْزُقُوهُمْ فِيهَا دلالت دارد که ازاصل مال نباید به سفیه داد، زیرا منها نفرموده و اگر منها بود و از اصل مال به او می‌دادند مال او تمام می‌شد، پس مقصود این است که در مال او معاملاتی انجام گیرد و به قدر نفقة سفیه درآورند و به او بدهند. و ذکر سفیه در این آیه ذکر وصف مشعر بر علیت است، یعنی سفه علت حجر است چه قبل از بلوغ باشد و چه بعد، ولواینکه پس از بلوغ عارض شده باشدف چه حاکم حکم بکند و چه نکند، پس به مجرد ظهور سفاهت ازمال خود محجور است. وکلمة أَمْوَالَكُمُ دلالت دارد بر اختصاص حکم حجر به اموال نه در حقوق و نه در قصاص و طلاق و مانند آن.آيه 6
متن آيه:
وَابْتَلُوا الْيتَامَى حَتَّى إِذَا بَلَغُوا النِّكَاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُوا إِلَيهِمْ أَمْوَالَهُمْ وَلَا تَأْكُلُوهَا إِسْرَافًا وَبِدَارًا أَنْ يكْبَرُوا وَمَنْ كَانَ غَنِيا فَلْيسْتَعْفِفْ وَمَنْ كَانَ فَقِيرًا فَلْيأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذَا دَفَعْتُمْ إِلَيهِمْ أَمْوَالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَيهِمْ وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيبًا
ترجمه: و یتیمان را بیازمائید تا هنگامی که به سنّ زناشوئی برسند، پس اگر در ایشان رشدی یافتید پس مال ایشان را به ایشان بسپرید و آن را به اسراف و شتاب از بیم آنکه بزرگ شوند صرف مکنید، و هر که غنی باشد پس باید عفت جوید و هر که فقیر است باید به طور پسندیده صرف کند، پس چون اموالشان را به ایشان دادید بر آنان گواه گیرید، وخدا برای رسیدگی به حساب کافی است.(6)
نکات: جملة: (ع)(ص) ... دلالت دارد بر اینکه باید یتیم را آزمایش مالی کرد، زیرا این آیه راجع به اموال اوست، پس در حضور طفل با مشورت او معامله کنند اگر دیدن ضرر و نفع معامله را درک می‌کند باید مال او را بدست او دهند بدلیل جملة:   ...، و از مفهوم آن استفاده می‌شود که اگر رشد فکری نداشت نباید مال او را بدست او داد ولو اینکه پس از بلوغ باشد ومقصود از    این است که قدرت بر ازدواج و نکاح پیدا کند، و نشانة آن خروج منی و احتلام است و نشانة دیگر روئیدن موی عانه و کلفت شدن صوت و باریک‌شدن سر دماغ است، أما هر ی