البی نشر شد از آن جمله که سلیمان اوراقی ازعلم را زیر تخت خود مدفون ساخته که آن علوم از بین نرود، سپس بنام همان اوراق طلسمات و چیز دیگری بنام همان دفینه بهم بافتند، و گفتند چون جن و شیاطین مسخر سلیمان بودند به برکت همین طلسمات بوده، و به همین چیزها حکومت و سلطنت را بدست آورده، و با اين انتشارات مردم بیچاره را گول می‌زدند، و مطالب سحری و طلسمات برای مردم آوردند که بواسطة آنها بین زن و شوهر را جدائی می‌افکندند، و یا بنام ایجاد محبت پولها از مردم می‌گرفتند، در حالیکه سحر و جادو را مؤثردانستن برخلاف توحید و مخالف شرایع أنبیاء است، و حضرت سلیمان، پیمبر خدا بود، و از چنین کارها منزه بود، ولی علمای یهود او را بدنام و برای خود دکانی بوجود آوردند که هنوز آثار آن در کتب اسلامی موجود است و اینکه خدا فرموده سلیمان کافر نشد معلوم می‌شود هر کس از این کارها کند و از این راه نان بخورد کافر است. خدا در جملة: (يعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ) ، از کفر شیاطین تعلیم سحر را شمرده، و در آیات دیگر سحر را مانع از رستگاری دانسته، در سورة یونس آیة 77 فرموده: 
(وَلَا يفْلِحُ السَّاحِرُونَ)(یونس: 77)
در اسلام تعلیم و تعلم سحر جایز نیست مگر کسیکه بخواهد دفع ساحر کند، از آیة فوق معلوم می‌شود در زمان هاروت و ماروت ساحران زیاد شده بودند و باعث گمراهی مردم بودند، و چیزهائی را بر خلاف واقع نشان می‌دادند. و سحر عبارت است از چیزی برخلاف واقع‌آوردن چنانکه خدا در سورة اعراف آیة 116 در وصف کارهای سحرة فرعون فرموده: " فَلَمَّا أَلْقَوْاْ سَحَرُواْ أَعْيُنَ النَّاسِ وَاسْتَرْهَبُوهُمْ "، و بخدعه مردم را بواهمه انداختند. خدای تعالی برای رفع سحر و روشن‌کردن مردم چیزهائی را به هاروت و ماروت یاد داد که به مردم بیاموزند و این دو مأمور إلهی به هر کس چیزی یاد می‌دادند، به او می‌گفتند آنچه به تو یاد می‌دهیم باعث سوءاستفاده و کفر تو نگردد که مانند ساحران بکار بندی، یعنی دانستن این چیزها برای تو امتحانی است که آیا برای دفع ساحر إعمال می‌کنی، و یا برای ایجاد دکان. متأسفانه علمای یهود از آنچه شیاطین جنی و انسی از سحر و جادو عمل می‌کردند و از آنچه هاروت و ماروت به مردم تعلیم داده بودند چیزهائی آموخته و دکانی برای خود قرار دادند. و جملة: «وَمَا هُمْ بِضَارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ» دلالت دارد که سحر و جادو مؤثر نیست بلکه ارادة خدا در همه جا مؤثر است. و جملة: «لَوْ كَانُوا يعْلَمُونَ» دلالت دارد که خدا نفی علم نموده از چنین علمای حقه‌باز جادوگر برای اینکه به علم خود عمل نکردند، و برای اینکه مسلمین گول چنین دانشمندانی را نخورند.آیه 17 الی 19
متن آیه:
وَيوْمَ يحْشُرُهُمْ وَمَا يعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيقُولُ أَأَنْتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبَادِي هَؤُلَاءِ أَمْ هُمْ ضَلُّوا السَّبِيلَ(الفرقان/17) قَالُوا سُبْحَانَكَ مَا كَانَ ينْبَغِي لَنَا أَنْ نَتَّخِذَ مِنْ دُونِكَ مِنْ أَوْلِياءَ وَلَكِنْ مَتَّعْتَهُمْ وَآبَاءَهُمْ حَتَّى نَسُوا الذِّكْرَ وَكَانُوا قَوْمًا بُورًا(الفرقان/18) فَقَدْ كَذَّبُوكُمْ بِمَا تَقُولُونَ فَمَا تَسْتَطِيعُونَ صَرْفًا وَلَا نَصْرًا وَمَنْ يظْلِمْ مِنْكُمْ نُذِقْهُ عَذَابًا كَبِيرًا(الفرقان/19)
ترجمه: و روزی که ایشان را با آنچه غیر خدا و پائین‌تر از خدا می‌پرستیدند محشور کند، پس خدا بفرماید آیا شما گمراه کردید بندگانم را و یا خودشان راه را گم کردند(17) گویند: تو منزه و والائی (یعنی تو خود میدانی و جهل در تو راه ندارد) برای ما سزاوار نبوده که اولیائی غیر تو بگیریم ولیکن به ایشان و پدرانشان بهره‌ها و نعمت‌ها دادی تا این ذکر را (یعنی کتاب و شرایع تو را) فراموش کردند و مردمی بدبخت و هلاک گردیدند(18) پس بتحقیق شما را تکذیب کردند به آنچه می‌گفتید پس نه توانائی برگشت دارید و نه یاری یکدیگر را و هر کس از شما ستم می‌کند می‌چشانیم او را عذاب بزرگی(19). 
نکات: این آیات نیز دلالت دارد بر حرمت تقلید از بزرگان و بزرگان را مرجع گرفتن در حوائج. و نیز دلالت دارد بر حرمت قبول احکام ایشان، زیرا آن نیز نوعی از عبادتست. و نیز دلالت دارد که آن بزرگان روز قیامت از پیروان خود تبری می‌جویند و ایشان را تکذیب می‌کنند. پس معلوم می‌شود این بزرگان بت نیستند زیرا بت تکذیب و تبری نمی‌تواند و معلوم می‌شود این گمراهان از بزرگانشان یاری و کمک و یا مدد می‌خواستند که خدا فرموده: وَلَا نَصْرًا. آیه 20 الی 24
متن آیه:
وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَيأْكُلُونَ الطَّعَامَ وَيمْشُونَ فِي الْأَسْوَاقِ وَجَعَلْنَا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَتَصْبِرُونَ وَكَانَ رَبُّكَ بَصِيرًا(الفرقان/20) وَقَالَ الَّذِينَ لَا يرْجُونَ لِقَاءَنَا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَينَا الْمَلَائِكَةُ أَوْ نَرَى رَبَّنَا لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ وَعَتَوْا عُتُوًّا كَبِيرًا(الفرقان/21) يوْمَ يرَوْنَ الْمَلَائِكَةَ لَا بُشْرَى يوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمِينَ وَيقُولُونَ حِجْرًا مَحْجُورًا(الفرقان/22) وَقَدِمْنَا إِلَى مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاءً مَنْثُورًا(الفرقان/23) أَصْحَابُ الْجَنَّةِ يوْمَئِذٍ خَيرٌ مُسْتَقَرًّا وَأَحْسَنُ مَقِيلًا(الفرقان/24)
ترجمه: و پیش از تو پیامبرانی نفرستادیم مگر اینکه ایشان طعام می‌خوردند و در بازارها راه می‌رفتند و قرار دادیم بعضی از شما را برای بعضی فتنه (سبب آزمایش و زحمت) آیا صبر می‌کنید و پروردگار تو بینا بوده است(20) و آنانکه امید به لقاء ما ندارند گفتند: چرا بر ما فرشتگان نازل نشدند و یا چرا پروردگار خود را نمی‌بینیم؟ محققا راه تکبر و نخوت پیش گرفته و سرکشی کردند سرکشی بزرگی(21) روزی که می‌بینند فرشتگان را آن روز بشارت و خبر خوشی برای مجرمین نباشد و (بلکه به آنان) می‌گویند: کاملا محروم و ممنوعید(22) و به آنچه کرده‌اند نظری نموده و آن را ذرات پراکنده نمودیم(23) اهل بهشت در آن روز مسکن و قرار گاهی نیکوتر و خوابگاه و آرامگاهی بهتر دارند(24). 
نکات: بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً، یعنی همه باعث زحمت و آزمایش یکدیگر می‌باشید، پیغمبران بواسطة تمسخر و تکذیب شما، و شما بواسطة حسد و نخوت و یا اطاعت از آنها در زحمت و گرفتارید. رؤسای مشرکین و فقرای صحابه مزاحم یکدیگر بودند، رؤسا به دماغشان بر می‌خورد که فلان فقیر می‌گوید من اهل نجاتم و این رؤسا اهل دوزخ، و فقرا گرفتار آزار و اذیت می‌شدند. رسول خدا(ص) فرموده: «لکل أمة فتنة، وفتنة أمتي المال»، و فتنه عمومیت دارد که رسول خدا(ص) می‌فرماید: «ویل للعالم من الجاهل و ویل للسلطان من الرعیة و ویل للرعیة من السلطان، و ویل للمالک من المملوک، و ویل للشدید من الضعیف و للضعیف من الشدید». اصحاب بلا و امراض می‌گویند کاش مانند سالمان بودیم 