لَمُونَ(القلم/33)
ترجمه: حقا که ما مشرکین را مبتلا ساخته‌ایم چنانکه اهل آن باغ را مبتلا ساختیم که قسم خوردند که در وقت صبح میوة آنرا بچینند(17) و إن شاء الله نگفتند(18) پس فراگیرنده‌ای از جانب پروردگارت آنرا فرا گرفت و بر آن دور زد در حالیکه ایشان خواب بودند(19) پس صبح شد مانند تودة خاکستر(20) پس یکدیگر را در صبح ندا کردند(21) که بر کشت خود صبح حاضر شوید اگر میوه‌چین هستید(22) پس برفتند در حالیکه با هم آهسته می‌گفتند(23) که نباید مستمندی امروز بر شما وارد شود(24) و صبح کردند در حالیکه بر منع مستمندان قدرت داشتند(25) و چون باغ را دیدند گفتند حقا که ما گم کرده‌ایم(26) بلکه ما محروم شده‌ایم(27) عاقل‌تر ایشان گفت: آیا به شما نگفتم چرا تسبیح حق نمی‌گوئید(28) گفتند: سبحان ربنا پروردگار ما منزه است حقا که ما ستمگر بوده‌ایم(29) پس رو به یکدگر کرده ملامت یکدیگر کردند(30) گفتند: ای وای بر ما که ما سرکش بوده‌ایم(31) امید است پروردگار ما بهتر از آن  به ما عوض دهد زیرا که ما به سوی پروردگارمان امیدواریم(32) بدین گونه است عذاب و البته عذاب آخرت بزرگتر است اگر بدانند.(33)
نکات: چون اهل مکه را خدا مال و فرزند داد و در نتیجه طغیان کردند و با رسول خدا(ص) در احد جنگ نموده و پیشانی رسول خدا(ص) شکستند و عموی او را شهید کردند، رسول خدا(ص) بر ایشان نفرین کرد که خدایا اللهم ابتلهم بالسنین کسنی یوسف، حق‌تعالی در مکه قحطی بوجود آورد و مثل زد برای اهل مکه به مثل کسیکه در یمن نزدیک صنعا باغی داشت و به قدر کفایت خود و اهل خود از آن میوه برمی‌داشت و باقی را به فقراء تصدق می‌داد و وقت چیدن میوه فقراء را خبر می‌کرد، ولی چون آن مرد صالح وفات کرد سه پسر داشت، ایشان گفتند ما عیال‌مندیم و مانند پدرمان نمی‌توانیم به فقراء همراهی کنیم و تصمیم گرفتند شبانه به وقت صبح برای میوه‌چیدن به آن باغ بروند و فقرا را ممنوع دارند و طوری آهسته بروند و سخن گویند که فقراء خبر نشوند چون این کار کردند در همان شب باغ آتش گرفت و به جز خاکستری از چوب درختان چیزی نماند، ایشان چون به باغ رسیدند آنرا نشناختند گفتند: ما باغ خود را گم کرده‌ایم، ولی یکی از برادران که عاقل‌تر بود فهمید چه شده، گفت: شما خدا را فراموش کردید و چنین تصمیمی گرفتید چنین شده حال باید امیدوار به خدا بود.
نویسنده گوید حق‌تعالی بواسطة نگفتن إن شاء الله و عدم توکل بر خدا این چنین عذاب نموده بعضی از مردم را، پس باید انسان متوجه باشد و خود را متوجه دنیا مانند مشرکین نگرداند.آیه 34 الی 41
متن آیه:
إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتِ النَّعِيمِ(القلم/34) أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِينَ كَالْمُجْرِمِينَ(القلم/35) مَا لَكُمْ كَيفَ تَحْكُمُونَ(القلم/36) أَمْ لَكُمْ كِتَابٌ فِيهِ تَدْرُسُونَ(القلم/37) إِنَّ لَكُمْ فِيهِ لَمَا تَخَيرُونَ(القلم/38) أَمْ لَكُمْ أَيمَانٌ عَلَينَا بَالِغَةٌ إِلَى يوْمِ الْقِيامَةِ إِنَّ لَكُمْ لَمَا تَحْكُمُونَ(القلم/39) سَلْهُمْ أَيهُمْ بِذَلِكَ زَعِيمٌ(القلم/40) أَمْ لَهُمْ شُرَكَاءُ فَلْيأْتُوا بِشُرَكَائِهِمْ إِنْ كَانُوا صَادِقِينَ(القلم/41)
ترجمه: محققا برای پرهیزکاران نزد پروردگارشان باغهای پر نعمتی است(34) آیا ما قرار می‌دهیم مسلمین را چون مجرمین(35) شما را چه شده چگونه قضاوت می‌کنید(36) آیا شما را کتابی است که آنرا می‌خوانید(37) که برای شما در آن کتابست هر چه را انتخاب کنید(38) آیا شما را پیمانهائی است بر عهدة ما که تا قیامت رسا است که هر چه قضاوت کنید حق شماست(39) از ایشان بپرس کدامشان متعهد این مطلب است(40) آیا شریکانی دارند پس اگر راست گویند شریکان خود را بیاورند.(41)
نکات: مشرکین می‌گفتند: ما نزد خدا بهتر از مسلمین و یا لا أقل مساوی می‌باشیم، حق‌تعالی در جواب ایشان فرموده: از عدالت ما دور است که مطیع و عاصی را مساوی قرار دهیم شما که چنین ادعائی دارید آیا از کتب إلهی مدرکی دارید که هر چه شما قضاوت کنید صحیح است و یا شما را با خدا پیمانی است که خدا به آن پیمان ملزم است.آیه 42 الی 45
متن آیه:
يوْمَ يكْشَفُ عَنْ سَاقٍ وَيدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ فَلَا يسْتَطِيعُونَ(القلم/42) خَاشِعَةً أَبْصَارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ وَقَدْ كَانُوا يدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ وَهُمْ سَالِمُونَ(القلم/43) فَذَرْنِي وَمَنْ يكَذِّبُ بِهَذَا الْحَدِيثِ سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيثُ لَا يعْلَمُونَ(القلم/44) وَأُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيدِي مَتِينٌ(القلم/45)
ترجمه: روز سختی که دامن به کمر زده شود و به سجود دعوت شوند و نتوانند(42) در حالیکه چشمهایشان فرو افتاده ذلت ایشان را فراگرفته و به تحقیق به سجود دعوت می‌شدند(در دنیا) در حالیکه سالم بودند(43) پس مرا با آن کس که این سخن را تکذیب می‌کند واگذار، بتدریج از آنجا که ندانند خواهیم گرفتشان(44) و مهلتشان می‌دهیم حقا که تدبیر من محکم است.(45)
نکات: عرب به روزی که حادثة عظیمی که مردم را به سختی افکند مانند اینکه سیلی هجوم کند یا دشمن جراری برسد و یا شهری آتش گیرد می‌گوید: يكْشَفُ عَنْ سَاقٍ، یعنی روزی است که دامن همت به کمر زده شود و پیرهن بالا رود بطوریکه ساق پا نمایان شود، خدایتعالی به لسان عرب چون روز قیامت بسیار سخت و پر از هول و هراس است به يكْشَفُ عَنْ سَاقٍ تعبیر نموده است.آیه 46 الی 50
متن آیه:
أَمْ تَسْأَلُهُمْ أَجْرًا فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ(القلم/46) أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَيبُ فَهُمْ يكْتُبُونَ(القلم/47) فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلَا تَكُنْ كَصَاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَى وَهُوَ مَكْظُومٌ(القلم/48) لَوْلَا أَنْ تَدَارَكَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَرَاءِ وَهُوَ مَذْمُومٌ(القلم/49) فَاجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَجَعَلَهُ مِنَ الصَّالِحِينَ(القلم/50)
ترجمه: مگر از ایشان مزدی می‌خواهی که ایشان از غرامت‌گرانبارند(46) و یا نزد ایشان غیبی است که ایشان می‌نویسند (و هر چه می‌خواهند از روی آن می‌گویند)(47) پس برای حکم پروردگارت صبر کن و مانند صاحب ماهی نباش آن دم که ندا کرد در حالیکه غم زده بود(48) اگر فضل پروردگارش او را تدارک نکرده بود به صحرا افکنده شده متروک و مورد ملامت بود(49) پس پروردگارش او را برگزید و از شایستگان نمود.(50)
نکات: یکی از آیاتی که دلالت دارد بر تحریم اجرت برای دعوت دینی آیة 46 می‌باشد که فرموده مگر تو از مشرکین مزدی می‌خواهی که ایشان از سنگینی آن فراری شده و ایمان نمی‌آورند. و مقصود از صاحب ماهی حضرت ذوالنون می‌باشد که نام او یونس است و در سورة یونس احوال او گذشت، خدای‌تعالی برای تسلی و تقویت رسول خود می‌فرماید مانند حضرت یونس که بی‌صبری کرد مباش.آيه 225
متن آيه:
لَا يؤَاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيمَانِكُمْ وَلَكِنْ يؤَاخِذُكُمْ بِمَا كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ حَلِيمٌ
ترجمه: خدا شما را به واسطة لغو در قسمهایتان مؤاخذه ن