ار تنها به سود او است، و بدي بدکار تنها به ضرر او است».
4-	آيا ناگزير بود تا پسر خدا فرود آيد، و با به دار آويختن خود کفارۀ گناهان بشريت شود؟ آيا راهي جزاين وجود نداشت؟ آيا براي الله ممکن نبود که گناهان بشريت را از  راه  ديگري عفو نمايد؟
5-	هنگامي که «پسر الله»– به عقيده مسيحيان – خود را فداي تنها گناهي ساخت که آدم (ع) مرتکب آن شده بود، در باره مليونها گناه غليظ تر و شديد تري که انسانها بعد از آدم مرتکب شده اند چه ميگويند؟ وکفارۀ آنها چگونه بايد شود؟
6-	از زمان ارتکاب آدم گناه مذکور را تا وقت به دار آويخته شدن عيسي (ع)، عدل و رحمت الهي کجا بود، و يا اينکه الله تعالي (العياذ بالله) در ميان عدل و رحمت خود سرگردان بود؟ 
7-	توازن در ميان گناه و عقاب آن، در همه شرايع آسماني امر ملحوظ بوده است، آيا ميان به دار آويخته شدن مسيح و گناهي که آدم (ع) مرتکب آن شد کدام نوع توازني  و همگوني وجود دارد يا خير؟
8-	نويسنده مسيحي که اخيرا اسلام  را پذيرفت، و عبد الأحد داود نام دارد مي گويد:
 اينکه مسيحيان ميگوند: اين راز الهي – گناه آدم و غضب خدا بر جنس بشريت – از همه اي پيامبران گذشته پوشيده ماند تا آنکه کليسا آنرا بعد از به دارشدن مسيح کشف نمود، خيلي شگفت انگيز و تعجب آور است.
او مي افزايد:  آنچه که او را بر ترک مسيحيت مجبور ساخت، ظهور بطلان همين مسئله بود، چون کليسا به او دستوراتي ميداد که عقل او آن دساتير را نمي پذيرفت. و آن ازين قرار است:
أ‌-	جنس بشريت به طور قطعي گناهکار و مستحق هلاکت ابدي مي باشد.
ب‌-	 خداوند هيچ يک ازين گنهگاران را که مستحق آتش دوزخ براي ابد هستند، بدون شفيع نجات نمي دهد.
ت‌-	شفاعت کننده بايد خداي کامل و بشر کامل بوده باشد، و هم چنين از گناهي که آدم مرتکب شد، پاک باشد.
آنان ميگويند: بهمين جهت عيسي (ع) تنها از مادر پيدا شد، تا گناه پدرش به او منتقل نه شود.
نويسنده در مناقشۀ اين موضوع از مسيحيان مي پرسد:
آيا اين گناه به مسيح از طريق مادرش منتقل نه شد؟ 
مسيحيان در جواب گفتند: خداوند مريم را از گناه پدرش قبل از آنکه مسيح داخل رحم او شود پاک ساخت.
نويسنده باز مي پرسد: هنگامي که خداوند به اين آساني مي تواند برخي از انسانها را از گناه پاک سازد، آيا نمي تواند که همه اي بشريت را به آساني و بدون به دار آويختن عيسي (ع)  از گناه پاک سازد؟
9-	آخرين سؤال از مسيحيان اين است که آيا انبياء و پيامبران پيشين چون: نوح، ابراهيم، موسي، داود، و سليمان (ع) به سبب گناه پدر شان نا پاک بودند؟ آيا اين پيامبران نيز مورد غضب خدا قرار گرفته بودند؟ و اگر چنين بود پس چگونه الله تعالي ايشان را براي هدايت بشري برگزيد؟مسيحيان مي گويند که: عيسي (ع)  بعد از آنکه به دار آويخته شد، سه روز بعد دوباره زنده شد، و سپس به آسمانها بلند شد، و در کنار راست رب نشست، و روز قيامت به محاسبۀ مردم خواهدپرداخت، و هر کی را مطابق اعمالش جزا خواهد داد.
در مورد محاسبه مردم، يوحنا در انجيل خود چنين نقل مي کند: «به يقين بدانيد که زماني خواهد آمد، و در واقع آن زمان شروع شده است که مردگان صداي پسر خدا را خواهند شنيد، و هر که بشنود زنده خواهد شد، زيرا همانطور که پدر منشأ حيات است، به پسر هم اين قدرت را بخشيده است تا سر چشمۀ زندگي باشد، و به او اختيار داده است که داوري نمايد، زيرا پسر انسان است»(1).
و همچنين بولس در رساله ای دوم خود به اهل قرنت در فصل پنجم، فقره 10 چنين مي نويسد: «زيرا همه ای ما همان طور که واقعاً هستيم بايد روزي در مقابل تخت داوري مسيح بايستيم تا مطابق آنچه که با بدن خود کرده ايم چه نيک و چه بد جزا بيابيم».

نقد نظريۀ محاسبه
نظريه يا عقيده ای محاسبه از عقيده الوهيت مسيح متفرع شده است، پس عقيده ای مذکور بر چند وجه باطل است:
1-	قبلا ما واضح ساختيم که الوهيت مسيح براي اولين بار تحت تأثير افکار بولس، در مجمع نيقيه به تصويب رسيد، و اين عقيده را دستگاه حاکمه با زور نيزه بر مردم تحميل کرد، و از آريوس و شاگردانش مي توان بحيث بارزترين تجمع مخالف با عقيده ای الوهيت مسيح، نامبرد. پس الوهيت مسيح يک امر باطل، پوچ و کاملا بي اساس است که نه عقل آنرا تأييد ميکند و نه نقل.
2-	ثبوت اين عقيده فرع از ثبوت اناجيل است، و حال اناجيل را ما به تفصيل قبلا بيان داشتيم، بويژه انجيل يوحنا که بيشتر اين مسائل محرف تنها در همان ذکر شده است. و انجيل يوحنا از نگاه تاريخي بي ارزش ترين اناجيل است، و حتي يکعده مسيحيان بر قلابي بودن آن نيز شهادت داده اند.
اما با رسائل بولس نمي توان چيزي را ثابت نمود. و شرح حال وي قبلا گذشت.
روزنامۀ تائمز، شماره 15 جولائي 1966م بعد از آنکه نصوص مربوط به عقيده ای محاسبه را ذکر نموده از آن چنين پاسخ داده است: 
نصي که منسوب به عيسي (ع) بوده به اين ترتيب است: «من هرگز به محاسبۀ مردمم نسبت به اعمال آنها نمي پردازم، و بر عليه آن حکمي نمي کنم، ذاتي که مرا فرستاده است محاسبه و حکم از صنع خاص او است»(2).
3-	عقيده محاسبه از اديان وثني پيشين، وارد مسيحيت شده است. چون همين عقيده کشته شدن خدا و سپس زنده شدن او، و بلند شدن او به آسمان، عقيده ای مصري هاي پيشين در باره ای إله شان «أوزوريس» و عقيده رومي ها در بارۀ معبودشان «رملس» و عقيدۀ فارسي ها در باره «ميترا» و عقيده برهمن ها در بارۀ «وشنو» و عقيده ای بودائي ها در بارهء «بودا» مي باشد(3). و مسيحيت به شدت تحت تأثير اين اديان قرار گرفته است. به همين اساس مي بينيم که مسائل بنيادين در مسيحيت محرف به صورت کلي از همين اديان وثني پيشين اقتباس شده است.
------------------------------------------------
1) انجيل يوحنا، فصل پنجم، فقره 26.
2) انجيل يوحنا، فصل پنجم، فقره 26.
3)  به نقل از کتاب: مسيحيت چيست؟ ص: 87.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:45.txt">عنوان</a><a class="text" href="w:text:46.txt">1- مقارنه بين ديانت ميترا ومسيحيت</a><a class="text" href="w:text:47.txt">2- مقارنه ميان بودائيت و مسيحيت</a><a class="text" href="w:text:48.txt">3- مقارنه ميان برهمنيت و مسيحيت</a><a class="text" href="w:text:49.txt">4- مقارنه ميان محاکمۀ مسيح  و «بعل» معبود بابليان</a></body></html>در اين بخش از خلال مقارنه ميان مسيحيت موجود، و اديان وثني ديگر، تأثر مسيحيت را از فلسفه هائي که قبل از آن بود و برخي از آن انديشه ها باطل تا هنوز هم موجود است، واضح مي سازيم، تا خوانندۀ عزيز بداند که مسيحيت موجود هيچ ربطي به تعاليم اصيل عيسي (ع) ندارد، بلکه معجوني  از آراء و افکار و نظريات بت پرستانۀ اديان ديگر است که از ترکيب آن يک دين جديد انحرافي به وجود آمد.
چنانچه «داربر» در کتاب خود «کشمکش ميان دين و علم» مي گويد: ورود بت پرستي و شرک در نصرانيت از طريق آنعده مرداني صورت گرفت که به دروغ و تظاهر، و به خاطر بدست آوردن مناصب بزرگ در دولت روماني، بدون آنکه به مسيحيت باور داشته باشند، لباس مسيحيت را برتن نمودند، همانند امپراطور «قسطنطين» که نصرانيت را بدون اينکه از ظلم و فجور خود دست بردارد، مجبورا پذيرفت، چون اين مسيحيت بود که