ماده و با اصطلاحات فلسفي تناقض دارد، ولي تصديق ميکنم که اين امر ممکن است هرچند که به ظاهر ديده نمي شود»(1).
مي بينيم که نويسنده در بخش اول کلام خود از راستي کار گرفته است، اما پردۀ عصبيت او را بر افزودن سخن بيهودۀ «اين امرممکن است» واداشته است.
کشيشي ديگري بنام  توفيق جيد مي نويسد:
 تثليث رازي است که فهم و درک آن مشکل است. و اگر شخصي تلاش کند تا حقيقت تثليث را دريابد او مانند کسي است که تلاش مي ورزد تا آب هاي اوقيانوس را در کف خود بند کند(2).
واقعا درک اين مسئله ناممکن است. چون باطل را لباس حق پوشاندن امر خيلي مشکل است، بويژه باطلي که با عقل و نقل با هردو مخالف و متناقض باشد. 
و مي بينيم که مسيحيان درک کرده اند که مسئلۀ تثليث با عقل، منطق و فطرت تضاد دارد، و در ضميرشان به بطلان اين مسئله قانع شده اند، اما بيماري تعصب آنان را کور و کر ساخته است، و عناد و سرکشي مانع شده است تا به حق بودن اسلام که دين فطرت است، اقرار نمايند.
شرح اين موضوع را که تثليث – اين مسئله غير قابل فهم – چگونه وارد مسيحيت گرديد، در «اسباب انحراف مسيحيت»  قبلا بيان نموديم.
--------------------------------------
1) به نقل از کتاب : مسيحيت چيست؟ ص:70 .
2) دراسات في الأديان ص: 169مسيحيان به هدف اثبات اين عقيده تلاش ورزيده اند تا از تورات دليلي بيابند، اما نصوص تورات با وجود تحريفاتيکه وارد آن شده است، دليل صريحي در دسترس ايشان قرار نمي دهد، بناءً از نقد برخي عبارات مبهم تورات که به آن استدلال ورزيده اند، صرف نظر مي‌کنيم، و مي پردازيم به ذکر و نقد آنچه که از انجيل براي اثبات اين امر استدلال مي گيرند، وآن قرار ذيل است: 
اول: در انجيل متي فصل بيست و هشتم، فقره 19 چنين ذکر شده است: «پس برويد همه اي ملتها را شاگرد من سازيد، و آنها را بنام پدر، و  پسر، و روح القدس غوطه کنيد».
دوم: در همين انجيل فصل سوم فقره 16 چنين آمده است: «عيسي پس از غوطه فورا از آب بيرون آمد، آنگاه آسمان باز شد، و او روح خدا را ديد که مانند کبوتري نازل شده به سوي او مي آيد، و صدائي از آسمان شنيده شد که ميگفت: اينست پسر عزيز من که ازو خوش شدم».
اگر در روشني توضيحاتيکه قبلا داشتيم ژرفتر نگاه شود، اين امر واضح ميشود که اناجيل چهار گانه در موقعيتي قرار ندارند که ازان مسئله تثليث ثابت شود. چون اناجيل چهار گانه از تأليف اشخاص مجهول الهويت است، و چنين مسئلۀ مبهمي را چگونه مي توان با استناد از کتابي اثبات کرد که شخصيت مؤلف وي تا هنوز مجهول مانده است. و به فرض صحت اين کتب، بازهم از سخنان مذکور نمي توان چنين مسئلۀ را ثابت ساخت، و آن بنا بر چند دليل:
1-	اينکه مسيحيان در تفسير اين کلمات باهم اختلاف دارند، چنانچه بعضي از آنها مي‌گويند که: مراد از لفظ «أب»، وجود ميباشد، و از لفظ «ابن» کلمه، و از «روح القدس» حيات و زندگي مراد مي باشد. و برخي هم روح القدس را به قدرت تفسير کرده اند(1).
و اين يک قاعده مسلمه است که در هر چيزي که احتمال آمد، استدلال به آن باطل ميگردد.
2-	براي اين عبارت، توجيه سالمي نيز وجود دارد، و آن اينکه: در اين عبارت سه چيز ذکر است، و مقصودش ايمان به آن سه مي باشد که مراد از «پدر» الله جل جلاله ميباشد، و مراد از «فرزند» عيسي (ع) ، و مراد از «روح القدس» جبرئيل (ع).
و بر اساس اين تفسير هيچ نوع چيزي که از آن تثليث دانسته شود، وجود ندارد.
و در عبارت دوم انجيل «متي» نيز چيزي وجود ندارد که از آن تثليث ثابت شود. زيرا مفهوم آن عبارت چنين است: چون عيسي از غوطه بر آمد، روح القدس ( جبرئيل، فرشته مأمور به وحي) به شکل کبوتري نازل شد، والله تعالي از آسمان گفت: اينست پسرعزيزمن.... يعني پيامبري که من آنرا به خاطر هدايت مردم بني اسرائيل فرستاده ام.
3-	اينکه در اناجيل در بسياري از مواضع از «إله» يگانه ذکر رفته است، اين به ذات خود قضيۀ تثليث را باطل مي سازد.
قرآن کريم در آيات متعددي بر دعواي بي اساس تثليث خط بطلان کشيده است. خداوند مي فرمايد: 
﴿لَّقَدْ کَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ ثَالِثُ ثَلاَثَةٍ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلاَّ إِلَهٌ وَاحِدٌ ﴾  (المائدة : 73). 
ترجمه: «هر آينه کافر شدند کسانيکه گفتند الله سوم سه کس است، و نيست هيچ معبود برحق بجز إله يگانه».
و نيز فرموده است:
 ﴿يَا أَهْلَ الْکِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِي دِينِکُمْ وَلاَ تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ إِلاَّ الْحَقِّ إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللّهِ وَکَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِّنْهُ فَآمِنُواْ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَلاَ تَقُولُواْ ثَلاَثَةٌ انتَهُواْ خَيْرًا لَّکُمْ إِنَّمَا اللّهُ إِلَهٌ وَاحِدٌ سُبْحَانَهُ أَن يَکُونَ لَهُ وَلَدٌ﴾ (نساء: 171). 
ترجمه: «جز اين نيست كه مسيح، عيسى بن مريم رسول خدا و كلمه اوست. [كه‏] آن را به [رحم‏] مريم افكند. و روحى از جانب اوست. پس به خداوند و رسولانش ايمان آوريد. و مگوييد: [خدايان‏] سه كس‏اند. [از اين گفته‏] باز آييد تا [آن‏] برايتان بهتر باشد. جز اين نيست كه خدا معبود يگانه است. از آنكه فرزندى داشته باشد، پاك [و منزّه‏] است».
------------------------------------------
1) مراجعه شود به : الجواب الصحيح : 2/94قبلا در بارۀ تثليث بطور اجمال بحث نموديم، و در اين بخش به نقد و بررسي تثليث مي پردازيم:
اول: اقنوم «اب»:
 اقنوم «أب» را مسيحيان چنين تفسير مي کنند: 
مراد از اقنوم «أب» ذات الهي مجرد از «ابن و روح القدس» مي باشد، او حيثيت اصل و مبدأ را براي وجود ابن دارد، و معنايش اين نيست که ذات «أب» بر ذات «ابن» مقدم باشد، بلکه «ابن» هم مانند «أب» ازلي است.
مسيحيان براي اثبات اين عقيده ای خرافي به عبارات بعضي اناجيل استدلال مي کنند. به طور مثال در انجيل يوحنا فصل هشتم، فقرۀ 19 چنين ذکر شده است: «به او گفتند: پدر تو کجا است؟ عيسي جواب داد: شما نه مرا مي شناسيد و نه پدر مرا، اگر مرا مي شناختيد، پدرم را نيز مي شناختيد». 
و اطلاق کلمۀ «أب» بر الله تعالي همچنان در انجيل لوقا، فصل دوم، فقره 49 ، و در انجيل متي، فصل دهم، فقره 32  نيز شده است.
نقد اين شبهه:
در جواب استدلال فوق مسيحيان براي اثبات اقنوم «أب» چنين مي‌گوئيم: 
اول: در مبحث نقد اناجيل ما واضح ساختيم که تغييرات و تحريفاتيکه با گذشت زمان وارد انجيل ها شده است، انجيل ها را از مقام و موقعيتي که به آنها در اثبات مسئله اي استدلا ل کرده شود، بر مي اندازد. و مجهول بودن مؤلفين اين اناجيل قداست آنها را از ميان مي‌بردارد.
دوم: به فرض ثبوت پدر بودن الله براي مسيح (العياذ بالله) نصراني ها خود به أبوت حقيقي به اعتبار اينکه پدر (الله) غير پسر (عيسي) باشد، و وجود او مقدم بر وجود پسر(عيسي) باشد، معتقد نيستند، بلکه آنان چنين عقيده دارند که «إله»، مسيح است، و مسيح، «إله» است. و وجود پدر بر وجود پسر سبقت زماني ندارد. به اين اساس کلمۀ «پدر» که در انجيل ها وارد شده است همچنان بي معنا باقي مي ماند.
سوم: به فرض ثبوت اطلاق کلمۀ «پدر» از زبان عيس