 باگذشت 20 قرن که در جريان آن ملياردها انسان ازين گيتي رحلت نمودند، تا هنوز نه قيامت قائم شده و نه مسيح (ع) را به صورت يک پادشاه ديدند.
مقصود عبارت انجيل از آمدن پسر انسان به صورت يک پادشاه اينست که قيامت قائم مي‌شود و مسيح (ع) مسئوليت حساب و کتاب خلائق را بعهده ميگيرد. و اين يک دروغ توجيه ناپذير است که مسيحيان بايد از وجود چنين دروغ در کتاب شان سر افگنده باشند.
شگفت انگيزتر اينست که عين پيش گوئي را متي در فصل24، فقره 29،34، و مرقس در فصل13، فقره 24، و 30، و لوقا در فصل 21، فقره 25، و33 ذکر نموده اند. اما تاريخ اين دروغ بزرگ را در خود ثبت نموده و اين قضيه را برملا ساخته است که تعليمات اناجيل موجوده با تعليمات عیسی (ع) ربطي ندارد.
2-	متي در مورد به دار آويخته شدن عيسي (ع) - به زعم خود – مي نويسد:
    «بعد ازآنکه عيسي جان خود را سپرد در آن لحظه پردۀ اندرون خانه مقدس خدا از بالا تا به پائين دو پاره شد، و چنان زلزله اي شد که تختۀ سنگها شکافته و قبرها باز شدند، و بسياري از مقدسين که خفته بودند برخاستند، و از قبرهاي خود بيرون آمده بعد از رستاخيز عيسي به شهر مقدس وارد شدند، و بسياري از مردم آنان را ديدند».
در اين قصه تناقضهاي عجيبي وجود دارد:
اول: اينکه، بعقيده نصاري قتل عيسي يک امر مشروع بود. چون آنان عقيده دارند که مسيح آمده بود تا با فدا ساختن خود بشريت را از گناه ازلي شان نجات بخشد. و به خاطر يک قتل مشروع، زمين چرا بجنبد، و چرا پرده هاي داخلي خانه مقدس پاره شود؟!!
دوم: اينکه تحولات در مظاهر کَـوني، مثلا زلزله و يا شکافته شدن تخته سنگها، به کشته شدن و يا کشته نشدن افراد هيچ دخلي ندارد. و در موردي که چنين يک زعمي در ميان صحابه به هنگام موت ابراهيم فرزند پيامبر ص آشکار شد، بلا درنگ پيامبر ص به ابطال اينگونه مزاعم خرافي پرداخته فرمودند: «إن الشمس والقمر آيتان من آيات الله، لاينکسفان لموت أحد ولا لحياته» يعني: آفتاب و مهتاب (و همچنين بقيۀ کائنات) دو نشان از نشانه هاي خداوندي است که بسبب مردن و يا زنده ماندن کسي خسوف نمي شوند.
سوم: آنان عقيده دارند که عیسی (ع) «خدا» است. پس هنگامي که او جان سپرد، جان خود را به که سپرد، و جان او را دو باره در جسدش که اعاده نمود؟.
و در مورد آنچه که متي بيان نموده است، دروغ بودن آن از چند جهت واضح است:
اول: اينکه متي نويسندۀ اين انجيل خود شاهد صحنه و واقعه نبوده است، چنانکه قبلا ما اين حقيقت را بيان داشتيم.
دوم: اگر چنين واقعه اي صورت ميگرفت بايد شهرت مي يافت، و انجيل نويسان ديگر نيز آنرا ذکر مي‌نمودند، در حاليکه غير از «متي» کسي ديگري اين واقعه را ذکر ننموده است.
سوم: اينکه مسيح (ع) اصلا به دار آويخته نه شده است، پس چگونه چنين دروغي را بر او بسته اند؟!!
3-	متي در مورد مکث عیسی (ع) در قبر (به زعم خود) چنين نوشته است: «همانطوري که يونس سه روز و سه شب در شکم يک ماهي کلان ماند، پسر انسان (يعني مسيح(ع)) نيز سه شبانه روز در دل زمين خواهد ماند». 
و عين واقعه را مرقس نيز ذکر نموده است(3).
اما از مطالعه اناجيل معلوم مي شود که عیسی (ع) در قبر سه شب و سه روز نمانده است، بلکه کمتر ازان، چون مسيح(ع) به زعم نصاري روز جمعه به دار آويخته شد، و همان روز دفن شد، و يک سنگ بزرگ را بر قبرش نهادند، و هنگامي که روز يکشنبه رفتند تا قبر را ببينند، ديدند که قبر خالي بود.
به اين اساس مي بينيم که بقاي مسيح (ع) در قبر کمتر از سه روز و سه شب بوده است.
پس کجا هستند مسيحياني که ادعاء مي کنند که اناجيل تحت الهام الهي نوشته شده اند، تا ازين اشکال جواب بدهند، بالعکس ما مسلمانان يقين کامل داريم که اناجيل مذکوره نه سند دارند نه مؤلفان آن معلوم هستند، بلکه همه ساختگي و جعلي اند و مسيح (ع) اصلا به دار آويخته نه شده است که در قبر سه شب و سه روز باقي بماند.
من اينجا در صدد آن نيستم که همه تضادها و دروغ پراگني هاي اناجيل را بازگوکنم، تنها ما آنچه را که ذکر نموديم، ارائه مثال بود نه احاطه بر همۀ تناقضات و تضادها و... اگر خوانندۀ عزيز به دانستن اغلاط و دروغهاي اناجيل و بقيه کتاب مقدس نزد مسيحيان، علاقمند باشد، مي تواند کتاب «اظهار الحق» تأليف علامه رحمت الله الکيرانوي را به خوانش بگيرد. ايشان در اين کتاب در حدود 125 مورد اختلاف ميان هردو عهد قديم و عهد جديد، و در حدود 110 مورد اغلاط و اخطاء، و در حدود100مورد، شاهد بر وجود تحريف درين کتابها ذکر نموده حقيقت کتاب مقدس را عيان ساخته اند.
اين مبحث را با ذکر قضاوت «هورن» يکي از دانشمندان مسيحي مغرب زمين دربارۀ اناجيل خاتمه ميدهم. او ميگويد: «اخباري که در بارۀ زمان تأليف اين اناجيل از قدماي مؤرخين کليسا رسيده است، خيلي ناقص و مبهم است که نمي توان در مورد آن قضاوت نمود، و علماي پيشين ما هر نوع روايت ضعيف و بي اساس را تصديق نموده و آنرا نوشته اند، و بازماندگان آنها نوشته هاي آنها را فقط به خاطر احترام به آنها پذيرفتند، و اين روايات راست و دروغ، از کاتبي به کاتب ديگر نقل شد که نقد آن بعد از گذشت مدتهاي طولاني امکان ناپذير شده است(4).
اين کاتب مسيحي روي چند نکته در اين نوشتۀ خود بحث نموده است که قرار ذيل است:
1-	ابهام در تاريخ تأليف اين کتب.
2-	رواياتي که در اين کتب (اناجيل) هست اکثرا دروغ و بي اساس است.
3-	فقدان سلسلۀ سند اين کتب.
بعد از وجود اين امور ما چگونه جرأت کنيم که اين کتب را به حواريون نسبت دهيم، و يا بگوئيم: که اين کتب تحت الهام الهي نوشته شده اند.

انجيل برنابا:
بعد از نقد و بر رسي اناجيل اربعه، مناسب مي بينم که  يک نسخۀ ديگر انجيل را به خواننده معرفي کنم، که از مسيح و احوال و سخنان و دعوت، و ولادت او حکايت هاي دارد، ولي کليسا به رسميت اين انجيل معترف نيست، و آن عبارت است از انجيل «برنابا».

برنابا که بود؟:
اسم برنابا «يوسف» و ملقب به «ابن الوعظ» و از سکنه ای قبرص از قبيلۀ لاوي بود(5).
 و بنا بر بعضي اقوال او برادر مادر «مرقس» نگارندۀ انجيل نيز هست. او از جملۀ شاگردان مسيح و از نخستين دعوت گران بسوي مسيحيت بود. او زندگي خود را وقف دعوت بسوي دين عیسی (ع) نموده بود. در سفر اعمال رسولان در اماکن متفرقه از او نام برده شده است. و همين برنابا بود که شاؤول يهودي را هنگامي که او ادعاي پذيرفتن دين مسيح را نمود، و شاگردان مسيح در بارۀ او بدگمان بودند، به نزد شاگردان عیسی (ع) سفارش نمود(6).
و بعدا به اثر انحرافاتي که شاؤول – بولس – ايجاد نمود، ميان برنابا و شاؤول اختلافات روي داد(7).
در سفر اعمال رسولان ذکر شده است که: «در آن زمان در کليساي انطاکيه عده ای انبياء و معلمين از قبيل برنابا و شمعون و... وجود داشتند».
از مجموعۀ اين نصوص دانسته مي شود که برنابا شخصيت معروف و مشهور و ازجملۀ قديسين در نزد مسيحيان بوده است. اما اينکه او ازجملۀ شاگردان دوازده گانه و صاحب انجيلي باشد که در آن احوال عیسی (ع) درج باشد، مسيحيان معاصر منکر آن هستند. هرچند اين يک واقعيت انکار ناپذير است که برنابا از جم